
آنان كه روزهاي پرشكوه انقلاب اسلامي را ديدهاند و يا دست كم فيلمها و تصاوير آن را رصد كردهاند، به ياد دارند و يا ديدهاند كه در آن روزهاي شور و حماسه، تصويري تاريخي از رهبر كبير انقلاب حضرت امام خميني(قده)، بيش از ساير تصاوير بر دستان مردم انقلابي خودنمايي ميكرد. اين تصوير امام را در چهرهاي قاطع و نگاهي نافذ نشان ميداد و حمل آن توسط مردم انقلابي، روحيه حماسه و مقاومت را در آنها افزون ميساخت. اينك 37 سال از آن روزهاي شكوهمند ميگذرد و نسلهايي چند درپي آن رويداد شكوهمند سر برآوردهاند و در جست وجوي هويت خويشند. مقالي كه پيش روي داريد ميكوشد تا توصيف اين تصوير تاريخي از امامِ انقلاب، نقش آن را در تظاهرات ميليوني آن روزگاران توصيف نمايد. اميد آنكه مقبول افتد.
راقم اين سطور پيش از اين در برخي نوشتههاي خود، پيرامون نمادهاي انقلاب اسلامي، به ضرورت اختصاص يافتن بخش قابل توجهي از ميراث «تاريخ نگاري تصويري انقلاب» به «شخص امام خميني» به عنوان محور بنيادين و خاستگاه اصلي انقلاب و كانون شكلگيري تمامي انگيزهها، رويكردها و حركتهاي منتهي به تحقق اين پديده در تاريخ ايران و لزوم شناسايي آن به عنوان يك بخش مستقل و قابل تحليل و تأمل جدي، اشاراتي داشته است. عكسهاي به جا مانده از حضور، موقعيت و تأثير و نفوذ امام در گسترهاي عظيم و يكپارچه به نام انقلاب كه يك هسته و مركزيت كانوني را در خود داشت، شامل سه دسته ميشود:
1- عكسهاي خود امام به صورت پرتره
2- عكسهايي از حضور افراد، گروهها، ديداركنندگان عمومي و شخصيتهاي سياسي مختلف (كه بعدها هر يك در امتداد مسير انقلاب سمت و سويي جداگانه يافتند) با امام
3- عكسهايي كه نشانگر گستردگي و فراگيري تصوير امام به مثابه نماد و سمبول انقلاب در تظاهرات خياباني و نمايشهاي جمعي و انبوه از حضور و مشاركت مردمي در صحنههاي انقلاب است.
در گروه اول (شامل عكسهاي شخصي امام خميني)، شماي دروني و فردي (پرسونا) شخصيتي كه الهامبخش و انگيزهآفرين انقلاب و راهبر و جريانساز تمامي اتفاقاتي كه مسير منتهي به اين حركت تاريخي را شكل بخشيد، بيشتر ميتواند مورد بررسي و بازشناسي قرار گيرد و اينكه عكاسان ما تا چه حد و كداميك توانستهاند در گذر از پوسته نفوذناپذير و مقاوم اين شخصيت به عمق فرديت و حريم دروني او نفوذ كنند و از وراي موانع و محدوديتهاي ذاتي ابزاري به نام «دوربين» و از پس حجاب تكنيك، تركيببندي و... اين «شماي شمايل گون»، اسطورهاي، آرماني را كه چهرهاش به مثابه بازآفريني تمثيل تبارشناسي«اسلام انقلابي» و تاريخ خونبار و پر خيزش و جنبش«مقاومت شيعي»محسوب ميشد، انعكاس دهند و اساساً تحليل چگونگي و چرايي موفقيت رسانه«عكاسي» در رساندن اين روح، عمق و معناي باطني (تا حد امكان و نه به كمال) به مخاطبان انبوهش در ايران، كشورهاي اسلامي و سراسر جهان، نكاتي حائز اهميت به شمار ميروند. در اين بخش بايد توجه داشت كه عكاسي از شخص امام، دو كاركرد اصلي داشته است:
اول؛ وجه شعاري و به ضرورت انقلاب و موقعيت رهبري امام: كه در آن تأكيد بر استواري، اراده، خشم، قاطعيت، صلابت، قدرت تصميمگيري، استحكام و سازشناپذيري در چهره ايشان منظور نظر بوده و عمدتاً كاركرد آن در ايجاد و تحكيم روح پايداري و قهرماني و پرداخت حسي حماسي و انقلابي به همراه شعارها و نقل قولهايي مبتني بر همين (نقش- ضرورت)تعريف و خلاصه شده است. گفتني است بيشتر عكسهاي اين گروه در قالب پوستر، تراكت، پلاكارد و به عنوان نماد انقلاب در ابعاد بزرگ و كوچك و در سطح گسترده و تيراژ انبوه در دست راهپيمايان، كاربرد داشته است.
دوم؛ وجه شخصيتپردازانه، دروني و كاراكتريستيك امام:كه در اين دسته عكسهاي منحصر به فرد و ماندگاري كه توسط عكاسان ايراني (و در طول اقامت حضرت امام در پاريس عمدتاً توسط عكاسان خارجي)گرفته شدند، نشانهاي از جسارت، تلاش و هوشمندي ستودني آنان هستند كه با شناخت حالات و روحياتي وراي جنبههاي ظاهري و پيشانگارههاي ذهني، نقبي به باطن چهره و نمايش آن وجه فردي و كمتر علني شده و آشكار دارد. ميتوان مشخصههاي راهيابي و نفوذ قاطع و بينظير امام در لايههاي روانشناختي – عاطفي و محبوبيت و باورپذيري شديد و خارج از توصيف او را در تمامي صحنههاي تاريخ انقلاب و جنگ و نيز«بخشيدن تقدسي شمايلي و حرمتي آييني به عكس امام را در همين بازنمايي نسبتاً روشن و اثرگذار از روح امام و تجلي و بازتاب همه آن معصوميت، معنويت، مهرباني و لطافت روحي در كنار قدرت، قاطعيت و آشتيناپذيري او كه در تركيب آرماني خود يادآور تمام آرزوهاي جمعي سركوبشده و به محاق رفته در پس اعصار دور و اساطير كهن بود، به دقت مشاهده كرد.
اما در اين ميان، برخي از عكسها هم هستند كه با موفقيت و مهارت، هر دو وجه را در خود بازتاباندهاند؛ از جمله عكسي كه مورد نظر ماست. اين عكس كه متأسفانه نام عكاس آن را نميدانيم و اينكه ايراني است يا خارجي و نه روز دقيق گرفتن آن را و نه متأسفانه هر چه گشتيم، با وجود تكثير انبوه و تيراژ آن در سطح ميليوني در آن روزهاي انقلاب، نسخهاي كامل از آن را هم نيافتيم، از چند جهت قابل بحث و شايسته يك توجه دوباره است كه اين شماره ويژه و يادداشت «عكاسي انقلاب از لنز تا ...» بهانه و فرصت مناسبي براي اين امر فراهم ساخت. اينك چند نكته لازم درباره اين عكس:
1- عكس ياد شده قطعاً در اوايل پاييز 1357- 1978 و دراتاق ملاقاتهاي عمومي امام(در محل اقامت ايشان در نوفللوشاتو، پاريس) گرفته شده و سپس به سرعت به ايران راه يافته و با توزيع و تكثيري شگفتآور و در شمارگاني ميليوني، به تدريج تبديل به عكس رسمي انقلاب و مهمترين، پركاربردترين و محبوبترين عكس از امام در سراسر ايران گرديده است.
2- يك نگاه سريع و گذرا به عكسها، فيلمها و اسلايدهاي آرشيوي انقلاب نشان ميدهد كه اين عكس تا چه حد در راهپيماييها و تظاهرات خياباني حضور داشته، بر سينه مردم نصب ميشده، در ابعاد بزرگ بر علمها و پرچمها نقش ميبسته و حتي شبيه شمايلنگاريها و مينياتورهاي ايراني (دو منظر از فرهنگ تصويري و هنرهاي تجسمي و دريافت بصري ايرانيان) در چند مورد نقاشي شده كه آن هم با تكثير فراوان مورد استقبال قرار گرفته است و حتي در مواردي همراه با محصولاتي ديگر نظير لامپ، صنايعدستي، انواع چراغ، ظروف تزئيني و لوازم منزل در آن دوران به كرات ديده ميشد كه خيلي از توليدكنندگان اين وسايل، خارجي (از جمله ژاپني) بودهاند.
3- برخوردار بودن همزمان عكس از دو جنبه؛ يك: ارائه چهرهاي قاطع، مصمم، جدي و سخت مطمئن و مقاوم از صاحب آن در عين ترسيم شمايي تقريباً كامل از يك مرد استثنايي، يك قهرمان تاريخي و يك انسان قابل اتكا و اطمينان كه از اعتماد به نفس و اراده لازم به منظور رهبري و پيشتازي يك انقلاب برخوردار است و در مجموع به او حالت و خصلتي انگارهاي(iconic) بیبخشد.
و دو: نمادين(symbolic )با همه كاركردهاي خود در بازتوليد ايده و نمودگار شخصيتي يك انسان و دقيقاً در راستاي جنبه مقدس، معنوي و مصلحانه شخصيت، رفتار و روانشناسي چهره امام بخشيده و آن را از چنين توفيق و استقبالي در سطح عامه برخوردار ساخته است.
4- اين عكس بيترديد در ايام منتهي به پيروزي انقلاب و در تمامي جماعات وسيع و ميليوني مردم (نظير راهپيماييهاي تاسوعا- عاشورا، اربعين، فرار شاه و...) عكس رسمي امام بوده است (همچنان كه عكس علي كاوه از امام، در سالهاي اخير از چنين جايگاهي برخوردار بوده است.) توجه دوباره به اين عكس ميتواند در مسير يافتن يكي از حلقههاي مفقوده و روشن شدن يكي از نقاط مبهم در انتقال اين ميراث ارزشمند، مورد توجه قرار گيرد، به ويژه آنكه اين عكس را در كنار صدها عكس و فيلم ديگر كه محبوبيت، عشق، ابراز احساسات و عواطف و دلبستگي شديد هزاران انسان را از هر جنس و سن به آن به مثابه «نمونه نوعي» و مظهريتي از حضور امام در ميان مردم خويش و نمونهاي تيپيكال از نوعيت و هويت منحصر به فرد چهره امام در نظر آوريم، اين ضرورت، بديهيتر مينمايد. چهرهاي كه «اوريانا فالاچي» آن را يكي از چهرههاي سخت تأثيرگذار و جذاب در ميان تمام شخصيتهاي سياسي و رهبران جهان در تاريخ معاصر توصيف كرده بود و «اريك رولو» آن را چهرهاي كه يك خواست تاريخي هزار ساله را در خود منعكس نموده و آن را در مقام يك «منجي» بزرگ نشانده و «كريستين تپر» آن را چهرهاي كه گويي از عمق حيات و باور مقدس و بيگانه با جهان غرق در مناسبات ماديگرايانه و تكنولوژيك، انسانها را به مشاهده دنيايي جديد و ناشناخته فرا ميخواند و امتداد نگاهش به افقهاي نايافته يك روح پنهان پيوسته است.
5- و بالاخره: عكاس اين عكس تاريخي كيست؟ اكنون كجاست؟ عكس در چه تاريخي گرفته شده؟ چگونه و در چه شرايطي به ايران راه يافته و مشخصاً توسط چه كسي و در كجا براي اولين بار تكثير و توزيع شده؟ و حرفهاي احتمالاً ناگفتهاي كه در جريان اين مسئله، بايد سخت شنيدني باشد. اين نوشتار را تنها به قصد يافتن اين حلقههاي از يادرفته مينويسيم تا مبادا در گذر زمان، دستخوش فراموشي گردد. نوشته حاضر را با سخني از «روبن ورشكالسون» نويسنده و تحليلگر برجسته غربي به پايان ميبرم:
«... در يك لحظه، هنگام روبهرو شدن با او{امام}تمامي انگيزههاي انقلاب، تاريخ سرنگوني شاه، فرهنگ شهادت و تمدن گذشته اسلامي را يكسره ديدم. تمامي آنها در چهره و نگاه او خلاصه شده بود و گويا خداوند، همه چيز را در او جستوجو ميكرد. در يك لحظه، خميني با همه حالات چهرهاش، با نظم و آرامش و روحانيت حاكم بر رفتارش خود قرآن شده بود كه هميشه از آن ميگفت و مرا به ياد سخن مسيح(ع) انداخت كه:«تا متحول نشويد و تولدي دوباره نيابيد، در ملكوت آسمان وارد نميشويد.» او منبع يك شعله زنده بود. تجربه شگفت مواجه شدن با او، تجربه غوطهور شدن در دريايي از مكاشفه يك راز مقدس، يك ايمان و شور و هيجان سيال و يك حقيقت اوج گيرنده و به سرعت گسترش يابنده در دنياي پيرامون و فضاي قلب و ذهن حاضران بود. آيا ميشد اين تجربه يگانه در تمامي زندگي را به همين زودي فراموش كرد؟»
روايت محمد حسنين هيكل نيز از ديدار با امام خميني در نوفل لوشاتو در خور خوانش و توجه است:«در مورد آيتالله خميني بايد بگويم كه وي بزرگترين شخصيت معروف و در عين حال ناشناخته در جهان به شمار ميآيد، زيرا مردم او را ميشناسند و دربارهاش موضعگيري كردهاند، ولي زندگي و ساختار شخصيتي او پيچيدهتر از اين نوع موضعگيريهاست، از اين رو آيتالله موسوي خميني يك پديده انساني بسيار پيچيده است. من پس از اولين ملاقات با وي در نوفللوشاتو (روز بيستوسوم سپتامبر 1978.م) با حيرت او را ترك كردم و اين در حالي بود كه حدود پنج ساعت با او بودم. ابتدا از سوي اطرافيان ايشان مورد استقبال قرار گرفتم و بعد وارد سالني كه آيتالله در آن مينشست، شدم. آيتالله خميني وقتي مرا ديد با لبخند از جا برخاست. سپس به مدت بيش از دو ساعت با او مصاحبه كردم. آنگاه براي اداي نماز راهي محوطهاي شديم كه قبلاً پاركينگ بود. همراه با بيش از 200 نفر از طرفدارانش كه از مناطق مختلف جهان براي شنيدن صداي او به «نوفل لوشاتو» آمده بودند پشت سر آيتالله خميني نماز را به جا آورديم. وي پس از اداي نماز رو بهروي ما نشست و براي حاضران صحبت كرد. بسياري از فارغالتحصيلان دانشگاههاي اروپا و امريكا جزو ديداركنندگان بودند و سخنان او كه بسيار متنوع بود تأثير آشكاري بر اين عده داشت. سپس به خانه بازگشتیم و شام را در همانجا تناول كرديم. نزديك نيمه شب كه به پاريس برگشتيم، در طول راه فكرم مشغول بود و نتوانستم تصميم قاطع بگيرم. من او را فردي خوش برخورد، سخنور و معتقد ديدم و با او غذا خوردم، ولي با وجود اين احساس كردم كه قادر به اتخاذ موضع قاطعي در مورد او نيستم!»