حالتي كه در جلسه انتصاب بازرگان به دولت موقت بر همه ماها حاكم بود يك حالت فراموشنشدنى بود، گويا بعد از سالها آرزو و اميد مشاهده مىكرديم كه يك رؤياى دور دارد به تحقق مىپيوندند و يك دولتى از سوى امام و رهبر انقلاب دارد تشكيل مىشود؛ و شعفى كه آن روز همه ماها داشتيم فراموشنشدنى است. (البته) آنطور كه يادم است امام خميني قولاً و صراحتاً و كنايتاً فهماندند كه از وي توقع كارهاى انقلابى دشوار بنيانكن نبايد كرد. اينكه تبيين من از اين مسئله چيست؛ بنده همين اندازه بايد عرض بكنم كه امام به معرفى بعضى از دوستانمان و با سابقه آشناييهاى خودشان مهندس بازرگان را به عنوان رئيس يك دولت موقتى كه بايد زمينه را براى استقرار جمهورى اسلامى فراهم بكند معين كردند، و مهندس بازرگان با سوابقى كه داشت و معرفتى كه همه ماها و از جمله خود شخص شخيص امام نسبت به سوابق فكرى ايشان داشت، داراى چيزى كه بتوان روى آن به عنوان نقطه منفى انگشت گذاشت نبود؛ يك فرد معتقد به اسلام بود كه رهبرى امام را پذيرفته بود و قول مىداد كه در خط امام حركت بكند و هيچ كار عملىاى هم قبلاً در اين موردها، در اين زمينهها از ايشان ديده نشده بود، حسن ظنّ همه را به خود جلب مىكرد؛ و لذا بود كه ايشان به نخستوزيرى انتخاب شد. منتها بعد تركيب دولت موقت و برنامههايى كه پيش آمد يك مقدارى متصورات قبلى را تغيير داد، و همانها هم موجب شد كه عاقبت هم ايشان از دولت، از اين حكومت كنار بروند و دولت ايشان ساقط بشود، يا استعفا بدهد.