اگر بخواهيم از منظر فردي و شخصيتي به مقوله فضولي كردن و تجسس بپردازيم بايد قاطعانه بگويم از نظر من كسي كه بيش از خودش توجهاش آن هم از جهت منفي به ديگران است حقارت دروني دارد.
معمول اين است كه من به عنوان يك فرد بيش از هر چيز توجه و نگاهم به زندگي و كار خودم باشد، بيش از اينكه حواسم حتي به خواهر و برادرم باشد فكرم درگير زندگي خودم باشد. حالا اگر كسي پيدا شود كه زندگي ديگران برايش مهمتر باشد آن هم از اين نظر كه بگردد و يك روزنه منفي در آن پيدا كند حقيقتاً بيمار است. بياييد صادق باشيم كنجكاوي، تجسس، جستوجو و دقت همه بهانه است و اينها همه الفاظ شيكي است كه براي پوشاندن زشتي رفتارمان روي فضولي ميگذاريم. صادقانه اينكه اگر شما در زندگي ديگري سرك ميكشي، فضولي.
شما نميتوانيد ادعا كنيد قصد كمك، اصلاح رفتار بد يا تشويق به انجام كار خير را داشتهايد اما براي اطمينان خودتان دست به فضولي زدهايد؛ حتي اگر با تجسس كردن به نتيجه دلخواهتان برسيد اولين اتفاقي كه در اين بين افتاده احساس نفرت و كينهاي بوده كه در دل ديگري نسبت به خودتان ايجاد كردهايد چون در كاري دخالت كردهايد كه هيچ فصل مشتركي با شما نداشته است.
حتماً شما هم مثل من با فضولهايي روبهرو شدهايد كه به اسم خيرخواهي روي فضوليشان پرده ميكشند. سؤال من از فضولهاي اينچنيني اين است كه آقا، خانم مگر نميگويي نگراني و ميخواهي كار خيري انجام بدهي خب چرا فضولي و تجسس ميكني برو راحت سؤالت را از خود شخص بپرس تا صادقانه جوابت را بدهد و تو هم از نگراني دربيايي.
درحقيقت آن چيزي كه شاهدش هستيم عملي است كه عكس اين نتيجهگيري را رقم ميزند. مردم هرچه از حريم خصوصي ديگران طرد و منع ميشوند بيشتر تلاش ميكنند كه وارد اين حريم و زندگي شوند و اين دقيقاً همان نقطهاي است كه بلاي جان بسياري از خانوادهها و تفرقه در جوامع شده است.
در نقطه مقابل هم هر انساني كه ببيند مركز تجسس و فضولي براي ديگري شده است احساس آسايش، امنيت و به دنبال آن حس آرامشش را از دست ميدهد و زندگي را در سايهاي از ترس تجربه ميكند.
نكته مهمتري كه در مورد شخصيت فضولها به ذهنم ميرسد قياس خودم و اطرافيانم با اين نوع آدمهاست. من و همسرم و تقريباً تمام كساني كه اطرافم ميشناسم اگر هم قرار باشد با هم صحبت كنيم زمانمان را به برنامههاي آينده مشكلات كاري و زندگيمان اختصاص ميدهيم. تقريباً تمام مكالمه ميان من و همسرم صرف اين ميشود كه چه برنامهاي داريم و براي رسيدن به هدفمان بايد در چه زماني و چگونه تلاش كنيم. اين را مقايسه ميكنم با كسي كه مكالماتش مختص ديگران است؛ آدمي كه زندگي خودش را رها كرده و درمقابل، ذرهبين به دست زواياي مختلف زندگي ديگران را وارسي ميكند اين آدم انگار صبح ارسي وارسي(کفشفضولی) ديگران را پا ميكند و تا شب همه فكر و ذكرش ميشود اينكه فلاني چه كرد. خب سؤال من اين است آدمي كه تا اين اندازه از زندگي خودش غافل است و در زندگي ديگران ذوب شده آيا علاف نيست؟ بيكار نيست؟ اين آدم اصلاً هدفي ندارد كه وقتش را صرف رسيدن به آن كند. از همه مهمتر اينكه چنين موجودي آيا حقيقتاً بيمار نيست؟
توصيه آخرم به كساني است كه از وجود فضولهاي اينچنيني در اطرافشان با خبر هستند اين است كه به شدت از معاشرت و مراودت با اين آدمها پرهيز كنيد چون اين بيماري شديداً واگيردار است و در اثر رفتوآمد با چنين افرادي قطعاً شما هم فضول ميشويد. بدتر از همه اينكه بيماري فضولي و تجسس اين روزها ابعاد گستردهاي به خود گرفته و اين فضولها حتي به صفحات شخصي و فضاي مجازي ديگران هم رحم نميكنند و مدام به فكر واكاوي ابعاد خصوصي زندگي ديگران هستند.
فضولها حتي پا را فراتر ميگذارند و ديگران را هم در اين فضولي شريك ميكنند. مثلاً از عكسهاي صفحه بسته و خصوصي دوستشان عكس ميگيرند و براي ديگران ميفرستند يا اينكه مخفيانه فيلمبرداري ميكنند و براي ساير فضولها به اشتراك ميگذارند. من معتقدم يكي از دلايلي كه باعث ميشود يك نفر به يك فضول تبديل شود كمبودها، حقارتها و عقدههاي دروني است كه در زندگي ديگران دنبال آنها بگردد. مثلاً يك نفر زندگي خوبي ندارد و از لحاظ خانوادگي تنهاست اين شخص در زندگي بقيه دنبال رسيدن به اين سؤال ميگردد كه چرا فلاني اين همه دوست و فاميل دارد و براي رسيدن به جواب اين سؤال دست به فضولي ميزند. خلاصه اينكه براي حفظ آرامش خودتان فضولها و جاسوسها را از زندگيتان حذف كنيد.
* كارشناس ارشد روانشناسي