
در سال 1312 در «محله شهر» كرمان در خانوادهاي فقير به دنيا آمد. پدرش يك پيشهور ساده بود و مغازه كوچكي در سر گذر محله داشت. شهيد باهنر در پنج سالگي به مكتب رفت و قرآن آموخت. در 11 سالگي با راهنمايي حجتالاسلام حقيقي به مدرسه علوم ديني معصوميه كرمان رفت كه پس از سالها تعطيلي در دوره رضاخان، دوباره بازگشايي شده بود. شهيد باهنر در كنار دروس حوزوي، تحصيلات جديد را هم دنبال و در امتحانات متفرقه شركت كرد و مدرك پنجم علمي قديم را گرفت. در مهر سال 1332 براي ادامه تحصيلات حوزوي به مدرسه فيضيه قم رفت و كفايه و مكاسب را در محضر آيتالله سلطاني، آيتالله مجاهدي و شيخ محمدجواد اصفهاني تلمذ كرد و همزمان ديپلم كامل متوسط را هم گرفت. از سال 1333 از درس خارج علما از جمله درس خارج آيتالله بروجردي بهرهها برگرفت. وي تا اوايل سال 41 و به مدت هفت سال در درس خارج فقه و اصول امام و همزمان به مدت شش سال در درس فلسفه (اسفار) و نيز درس تفسير علامه طباطبايي حضور يافت. شهيد باهنر در كنار دروس حوزوي در دانشكده الهيات نيز تحصيلات دانشگاهي خود را ادامه داد و در سال 37 ليسانس گرفت. سپس مدرك كارشناسي ارشد علوم تربيتي و دكتراي الهيات را اخذ كرد. وي در سالهاي 35، 36 به نجف رفت و در مدرسه آيتالله بروجردي اقامت كرد و در درس آيتالله حكيم حضور يافت، اما چند ماهي نگذشته بود كه به قم بازگشت. شهيد باهنر در سال 37 مبارزات علني خود را با رژيم ستمشاهي آغاز كرد. او كه براي تبليغ به آبادان رفته بود، به رسميت شناخته شدن اسرائيل توسط ايران را مورد حمله قرار داد و توسط شهرباني دستگير شد. بار دوم در هفتم محرم سال 42 و به دنبال سخنراني عليه دينستيزي رژيم در همدان تحت تعقيب قرار گرفت، اما به دليل اعتراض و فشار مردم، مأموران رژيم نتوانستند دستگيرش كنند و او تا 12 محرم به سخنرانيهاي خود ادامه داد، اما نهايتاً مجبور شد مخفيانه از همدان خارج شود. دستگيري سوم وي در پي سخنراني تند در سالگرد حمله رژيم به مدرسه فيضيه در مسجد جامع بازار تهران و توسط مأموران شهرباني به سركردگي سرهنگ طاهري اتفاق افتاد و او توسط دادگاه نظامي به چهار ماه حبس در زندان قزلقلعه محكوم شد.
شهيد باهنر از سال 44 در مسجد جليلي كه يكي از مراكز مهم تجمع نيروهاي مبارز بود و توسط آيتالله مهدويكني اداره ميشد و رژيم حساسيت خاصي نسبت به آن داشت، به تبليغ مباني ديني و ارشاد مردم پرداخت. همچنين از سال 45 در هيئت مكتبالحسين كه اعضاي مؤتلفه اسلامي و حزب ملل در آن حضور داشتند، حضور يافت و با سخنراني عليه رژيم شاه و مخالفت با اسرائيل عملاً خود را در كانون توجه ساواك قرار داد. شهيد باهنر از سال 48 در مسجد هدايت به مديريت آيتالله طالقاني به ايراد سخنرانيهاي روشنگرانه پرداخت و در آنجا بود كه با اعضاي نهضت آزادي، روشنفكران مذهبي و دانشجويان مسلمان دانشگاهها آشنا شد. وي از سال 49 تا اواسط سال 50 در مسجد الجواد و حسينيه ارشاد نيز سخنرانيهاي انقلابي و نوانديشانهاي داشت و بهخصوص در جذب نسل جوان به معارف ديني نقش مهمي را ايفا كرد. او همزمان در هيئتها و جلساتي كه در برخي از منازل تشكيل ميشدند، شركت ميكرد و از جمله روحانيوني بود كه با ترويج انديشههاي امام، موجبات آگاهي مردم براي مبارزه علني با رژيم ستمشاهي را فراهم ساخت. او در اين دوره با كمك همفكران خود به انجام امور فرهنگي از جمله اصلاح كتب درسي تعليمات ديني و تأسيس دفتر نشر فرهنگ اسلامي پرداخت.
با اوجگيري مبارزات مردمي در سال 56 و اعتصابات متعدد كارگري و مخصوصاً اعتصاب كارگران شركت نفت، بنا به دستور امام عضو كميته تنظيم اعتصابات شد و براي سر و سامان دادن به مشكلات مردم به سفرهاي مختلف در سراسر كشور پرداخت. پس از طرح تشكلي به نام «شوراي انقلاب» كه با مشورت شهيد مطهري با امام شكل گرفت، جزو اعضاي هسته اوليه شوراي انقلاب شد. اين شورا كه در آذر 1357 تشكيل شد، در هدايت و برنامهريزي امور انقلاب و ارائه مشاورههاي لازم به امام نقش مهمي داشت. در سال 57 با همكاري شهيد بهشتي و چند شخصيت روحاني برجسته ديگر، حزب جمهوري اسلامي را تأسيس كرد و در تنظيم مرامنامه و اساسنامه حزب و اداره آن نقش تعيينكننده داشت. پس از شهادت دكتر بهشتي در 7 تير سال 60، دبيركل حزب جمهوري شد. پس از بركناري بنيصدر و انتخاب شهيد رجايي به رياست جمهوري با پيشنهاد شهيد رجايي به عنوان نخستوزير انتخاب شد و كابينه او از مجلس رأي اعتماد گرفت. وی سرانجام در هشتم شهريور سال 60 و در فاجعه انفجار دفتر نخستوزيري به همراه محمدعلي رجايي به شهادت رسيد.