به گزارش خبرنگار ما، چند شب قبل مأموران گشت پليس در حوالي بزرگراه صدر متوجه برخورد خودروي پرشيايي با جدول كنار خيابان شدند. هنوز ثانيههايي از حادثه نگذشته بود كه راننده با سر و صورت خوني از داخل خودرو پياده شد و از مأموران پليس درخواست كمك كرد. در همين لحظه دو پسر جوان هم از خودرو پياده شدند و فرار كردند. مأموران بلافاصله در يك تعقيب و گريز كوتاه، دو پسر جوان را بازداشت و همراه شاكي به اداره پليس منتقل كردند. بله. چند بار به زندان رفتهام كه بار آخر با گذاشتن وثيقه فرار كردم.
زندان جاي خوبي نيست، به همين دليل فرار كردم تا آزاد باشم.
عادت كردهام، اما اين بار قصد دارم توبه كنم.
به اصفهان رفتم و در يكي از كمپهاي ترك اعتياد مشغول به كار شدم تا اينكه دوباره به تهران آمدم.
قبلاً معتاد به شيشه بودم و مشروب هم مصرف ميكردم، اما الان پاكم.
شيشه متعلق به دوستم بود.
قبلاً اين كار را و ميكردم، اما الان نه.
15 فقره.
بيشتر در پارك نزديك خانهمان.
من معمولاً تنها و گاهي هم با دوستم به بالاي شهر ميرفتيم و پس از شناسايي طعمهام با تهديد شمشير از او زورگيري ميكرديم.
آن روز به داخل پارك رفتم و شمشيرم را از داخل لباسم بيرون آوردم و شروع به عربدهكشي كردم. چند نفري آنجا بودند و مرا ميشناختند و ميدانستند كه اگر باج ندهند، آنها را مورد ضرب و جرح قرار ميدهم. آنها در حالي كه دست و پايشان از ترس ميلرزيد، اموالشان را داخل پارك رها و فرار كردند.
ديپلم نقشهكشي دارم.
من در مغازه چاي فروشي پدرم كار ميكردم، اما دوست داشتم در آمد بالايي داشته باشم و روي پاي خودم بايستم.
نه. اشتباه كردم.
اين بار توبه كردم و تصميم گرفتم پس از آزادي پيش پدرم بروم و دنبال خلاف نروم.