جوان آنلاین: این روزها جنوب کشور خط مقدم جنگ امریکا علیه کشورمان شده است و مردم صبور و مقاوم این خطه که سالها ایستادگی را در پیش چشم دنیا به تصویر کشیدهاند، باز هم حماسه مقاومت و ایستادگی میسرایند و با وجود همه مشکلات و گرمای طاقتفرسای تابستان جنوب، پای کار ایرانند. در این میان گروههای جهادی و به خصوص گروههای جهادی بانوان، از فرزندان و رزمندگانی که در این میدان مردانه ایستادهاند، همچون مادری مهربان پشتیبانی میکنند. یکی از این گروههای جهادی هم گروه جهادی شهید محمدعلی ذبیحی در بوشهر است که هسته اولیه آن را ۴۰ بانو تشکیل دادهاند، اما مردان محارم این ۴۰ بانو هم پای کارند تا اقلام مورد نیاز رزمندگان بهخصوص در فصل تابستان و گرمای تند و تیز این روزهای جنوب تهیه شده و به دستشان برسد. اقلامی مانند قلم نیش پشه برای در امان ماندن از پشههای تیز جنوب، دمپایی و خوراکیهایی همچون خاکشیر و بهلیمو برای پیشگیری از گرمازدگی رزمندگانی که برای دفاع از مرزهای ایران در جنوب کشور مستقرند و بانوانی که در گروههای جهادی مادرانه پای کارند تا نشان دهند مردم ایران چقدر شریفاند و اصالت دارند. فاطمه صفریزاده، مسئول این گروه جهادی از حضور مردم و پای کار بودن آنها روایتهایی شنیدنی دارد؛ مثل روایت مادری که تنها داراییاش یعنی یک النگو را برای رزمندگان اهدا کرد و تنها نام و نشانی که از خود داد این بود: «مسافر کربلا»!
شما از گروههای جهادی فعال در بوشهر هستید. درباره فعالیتهای گروه جهادیتان برای ما توضیح دهید، بهویژه در این جنگ رمضان و جنگ اخیر بهطور کلی چه فعالیتهایی داشتهاید و چه فعالیتهایی پیش از جنگ انجام میدادید؟
مانند سایر استانها، پیش از این نیز فعالیتهای ما در چارچوب برنامههایی در حوزههای مختلف انجام میشد. البته در جنگ ۱۲ روزه هم چنین اقداماتی را داشتیم، اما با توجه به اینکه در جنوب، گرما زودتر از سایر مناطق آغاز میشود و از بهمنماه هوا گرم میشود و نیز همزمان با ماه مبارک رمضان بود، ما بلافاصله جلسهای با اعضا برگزار کردیم و همه را فراخواندیم. اکنون نیز ضرورت دارد که خدماترسانی و پشتیبانی را مجدداً آغاز کنیم. خوشبختانه اعضای گروه پای کار بودند؛ با توجه به ماه رمضان و اینکه ادارات هم باز بودند، خواهران پای کار آمدند. از همان دهم اسفندماه شروع به پخت افطار و سحر برای رزمندگان خط مقدم و نقاط مورد نیاز کردیم. سپس به شبهای قدر رسیدیم که رزمندگان دسترسی به منزل نداشتند؛ برای افطار، سحر و میانوعده سعی کردیم از مواد موجود در منازل استفاده کنیم.
با توجه به هزینههایی که تهیه این اقلام و توزیع آنها در پی دارد، شما چگونه این هزینهها را تأمین میکنید؟ آیا مردمی است یا از جایی به شما بودجه میدهند؟
اعضای گروه همگی مردمی هستند و هیچ بودجهای از نهاد یا ادارهای دریافت نمیکنیم؛ همه کمکها مردمی است. شب عید فطر و نیز عید نوروز، بستههایی شامل شیرینی و شکلات برای رزمندگان تدارک دیدیم، زیرا در جنوب، عید فطر از بزرگترین اعیاد محسوب میشود. همچنین به دلیل گرمای شدید و افزایش پشهها، لباس زیر و وسایل مورد نیاز آنان را تهیه کردیم. هر درخواستی که از سوی رزمندگان مطرح میشد، بلافاصله پاسخ میدادیم. یک موکب نیز در میدان اصلی با عنوان «ستاد پشتیبانی جبهه و جنگ» دایر کردیم. فعالیت خواهران در موکبها هم بسیار مؤثر بود؛ گاه روزانه چندین بار مورد اصابت قرار میگرفتیم، اما همه در سطح شهر به جمعآوری کمکهای مردمی و تأمین نیازهای رزمندگان مشغول بودیم. آمادهسازی در منازل انجام میشد و سریعاً به دست رزمندگان میرسید. هر فرد به اندازه توان خود مشارکت داشت؛ برخی با خودروی شخصی، برخی با همراهی خانواده. گروه ما عملاً خانوادگی شده بود؛ همسران، فرزندان، دختران، پسران و عروسها همگی احساس تکلیف میکردند تا بتوانیم خدمات و اقلام را به دست رزمندگان برسانیم. از دهم اسفند تاکنون روزانه این فعالیتها ادامه داشته است. برای نمونه، دمپایی تهیه کردیم، زیرا دمای هوا به ۵۵ درجه میرسد و خیلی گرم شده است. همچنین خاکشیر، عرقیات، تخمشربتی و اقلام مشابه را به حجم بالا (برای ۵۰۰ تا هزار نفر) بستهبندی و توزیع میکنیم. تمام هزینهها توسط مردم تأمین میشود.
هسته اولیه گروه شما چند نفر بود؟ آیا همه اعضا خواهر هستند؟
در حال حاضر در گروه جهادی ما حدود ۴۰ نفر عضو فعال داریم. همچنین ۱۰ تا ۱۵ نفر از برادران نیز همکاری میکنند؛ از جمله همسرم، نوهام، پسرم، همسر برادر و دیگر بستگان. گاهی نیاز به تهیه آب ۶۰ لیتری و حمل آن داریم که این عزیزان کمک میکنند. حدود ۱۰ تا ۱۲ نفر از آقایان نیز از اعضای خانواده و محارم ما هستند.
آیا خانوادهها با این حجم از وقتگذاری مشکلی ندارند؟ خودشان نیز همراهی میکنند؟
بله، همراه ما هستند. در حال حاضر منزل ما به ستاد پشتیبانی تبدیل شده است. هنوز اقلام مورد نیاز آمادهسازی میشود. بهترین مکان برای این فعالیت، منازل خود مردم است.
اشاره داشتید که پشهها بسیار اذیتکننده هستند. ظاهراً برخی گروههای جهادی برای رزمندگان پشهبند تهیه کرده بودند. شما نیز چنین برنامههایی دارید؟
بله، ما برای رزمندگان قلمهای ضدپشه تهیه و ارسال کردیم، اما پشهبند را، چون گروههای دیگر تهیه کرده بودند، ما تهیه نکردیم. در عوض، شربتهای خنک مثل بهلیمو، سکنجبین، نانهای ماندگار و حلوا خرمایی دارای مغزها که برای جلوگیری از گرمازدگی و ضعف مفید است، تهیه و توزیع کردیم. همچنین برای رفع مشکلات گوارشی برخی از رزمندگان که روزهدار بودند، خرما و اقلام مشابه ارسال کردیم.
آیا شما خاطرات جنگ ایران و عراق را نیز به یاد دارید؟
بله، اما من در سنین پایین ازدواج کردم و زود بچهدار شدم. در آغاز جنگ تحمیلی هفتساله بودم (متولد ۱۳۵۰ هستم). حدوداً ۱۲ تا ۱۳ سال داشتم که در مکتبالزهرا و ستادهای مردمی کمک میکردم. حالا هم فرزندان و نوههایم در این مسیر همراه من هستند.
چه تفاوتهایی میان جنگ کنونی و جنگ پیشین احساس میکنید، بهویژه درک شرایط جنگی که در کودکی بیشتر در خاطر میماند.
در آن زمان، معیشت مردم بسیار سادهتر بود و چیزهایی مانند مربا، نان خشک و بافتنی برای رزمندگان اهدا میکردند، اما اکنون نسل جوان امروزی که در جبههها حضور دارند، بسیار آگاه و باایمان هستند. برای نمونه، در عید رمضان خانمی ۱۰ کیلو مغز آورد و گفت امسال هیچ شیرینی برای خانه نخریده و همه را برای رزمندگان آورده است. درک و شعور مردم امروز بسیار بالاتر رفته و ایثارگری افزایش یافته است.
به نظر میرسد پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی، مردم به این درک رسیدهاند که باید بیشتر از خود بگذرند. اکنون با وجود گرمای شدید و شرجی بوشهر، جمعیت حاضر در صحنه کم نشده و نزدیک به ۱۵۰ شب است ما در میدان هستیم، چون تکلیف شرعی است. عدهای عازم کربلا هستند، اما ما همچنان حضور میدانی مردم را به شکل جدی شاهدیم و به نظرم ازخودگذشتگی بیشتر شده است.
آیا برای این حضورهای میدانی هم شما موکب یا برنامه خاصی داشتهاید؟
بله، موکبی مردمی در میدان امام خمینی شهر بوشهر با عنوان «ستاد پشتیبانی جبهه و جنگ رمضان» به یاد شهید محمدعلی ذبیحی برپا کردیم و در این موکب برای اقلام مورد نیاز رزمندهها فراخوان میدهیم. بهطور نمونه فراخوان کمکهای مردمی برای جمعآوری چفیه داشتیم، چون چفیه اینجا خیلی به درد میخورد و کاربرد دارد. مردم اگر چفیه نو در خانه داشتند میآوردند یا پول میدادند تا بتوانیم مثلاً در حد هزار تا چفیه برای رزمندهها بخریم. یا پویش کلمن آب راه انداختیم. پویش جمعآوری دمپایی داشتیم. همچنین فراخوان جمعآوری آجیل، شکلات و قهوه داشتیم. هر کدام از این پویشها را که راه انداختیم، با استقبال خیلی خوب مردم همراه بود.
آیا سایر سازمانها مانند سازمان بسیج و هلالاحمر با شما همکاری دارند؟
بله، بسیج و بهویژه جامعه زنان بسیجی بسیار همراه هستند و در تأمین خودرو، بستهبندی و سایر نیازها کمک میکنند. هلالاحمر نیز در آموزشهای امدادی و کمکهای اولیه همکاری مؤثری داشته است و برای آموزش کمکهای اولیه در سطح پایگاهها هلالاحمر وارد شده و همکاری خوبی دارد.
آیا در جریان بمبارانها حضور داشتهاید و خاطرهای از آن دارید؟
بله، یکی از روزها که در اداره بودم و اداره ما نزدیک دریاست و ساحل را میبینید، ناگهان موج انفجار شدیدی رخ داد و شیشهها و تجهیزات شکست. دیدیم که یک لنج حامل کمکها برای جزیره خارک مورد اصابت قرار گرفته است. همکاران آتشنشانی توصیه کردند که از محوطه دور شویم، چون ممکن است پرتابههای بعدی هم اتفاق بیفتد، اما ما در حد توان به آرامسازی مردم و توزیع شربتهای آرامبخش پرداختیم.
در طول این مدت خدمترسانی و کار جهادی حتماً روایتهای زیادی از حضور و فداکاری مردم دیدهاید. چه خاطرهای بیشتر از همه برایتان ماندگار شده است؟
موارد زیادی وجود داشت، اما یک مورد آن بیش از همه در ذهنم ماندگار شده است. یک شب در موکب بودم که دیدم خانمی با یک چادر ساده نزد من آمد و گفت من یک کاری دارم که میخواهم شما برای من انجام دهید. یک النگویی از کیفش درآورد و گفت این النگو تنها دارایی من است و نمیدانم چقدر میارزد. از من خواست آن را بفروشم و با پولش چهار کاشی حرم امام حسین (ع) از ستاد عتبات عالیات (دو تا برای پدر و دو تا برای مادرش) بخرم و مابقی را هر طوری که خودم میدانم هزینه کنم. من گفتم مشکلی نیست، اما شما شماره تماست را بده تا به شما بگویم، اما شماره تماس نداد. گفتم خب اسم بده من بگویم کاشیها را به اسم چه کسی میخواهم؛ گفت بگو «زائر کربلا». گفتم شماره خودت را بده شاید بخواهی بخشی از پول النگو را برای خودت نگه داری؛ گفت نه من هیچ کاری نکردهام و هیچ چیزی ندارم این تنها دارایی من است. پس از آن هرچه جستوجو کردم، او را نیافتم. با پول همان النگو توانستیم بخشی از میانوعدههای رزمندگان را تأمین کنیم. همیشه برایش آرزوی خیر میکنم.
واقعاً مردم این سرزمین شریف و قدرشناس هستند و مردم با وجود همه مشکلات، همچنان پای کار نظام باشند. گرمای جنوب واقعاً نفسگیر و طاقتفرساست، اما مردم با ایمان و استقامت خود ایستادهاند.