
يادنامه دوجلدي شهيد محمدعلي رجايي از مجموعه آثار منتشره از سوي انتشارات «نهضت زنان مسلمان» از مجموعه آثاري است كه در شناخت آن شخصيت نامدار انقلاب، مهم ارزيابي ميشود. هرچند که اين اثر تاريخي در حال وهواي دوران شهادت آن بزرگوار به رشته تحرير درآمده، اما حاوي نكات ارزشمندي است كه در مقطع كنوني نيز ميتواند بازپروري شده ومجدداً به تاريخ پژوهان جوان عرضه گردد. نويسنده كتاب جناب شجاع الدين ميرطاووسي در مقدمه اثر تأليفي خود آورده است: «تفحص در قرآن كريم اين تاريخ مجسم و شگفتآور در يك بعد و چگونگي بررسي زندگي اقوام و شخصيتهاي گذشته در آن و موضعگيريهاي آنان در برابر حركتهاي اصيل الهي و همچنين بررسي زندگي شخصيتهاي انقلابي مؤثر در حركتها، انقلابها و انگيزههاي مخالفين حركتهاي الهي و علل عزت و ذلت و سقوط يك فرد يا ملت ما را به عبرت و پند گرفتن از آنان ترغيب و تشويق ميكند و اين خود تفسير اين آيه است كه «أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا».
اما انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام امت خميني(ره) ويژگيها و فراز و نشيبهاي فراواني دارد و اندكي كوتاهي و غفلت در نگاشتن تاريخ صحيح اين انقلاب و همچنين شخصيتهاي آفريننده و بازيگر آن، چنان در آينده از سويي مجهول و از سوي ديگر تحريف شده به دست آيندگان خواهد رسيد كه سرگرداني نسل بعدي نسبت به آن صد چندان سرگرداني نسل ما نسبت به تاريخ مشروعه شهيد شيخ فضلالله نوري خواهد بود و همچنين تحريف شخصيت شهيد مظلوم بهشتي اين ملت عصر ما، رجايي الگويي صبر، تقوي و باهنر، دانشمند و عارف به معناي واقعي كلمه نيز صد چندان تحريف شخصيتهاي عظيمي چون سيد محمد مجاهدها، شيخ فضلالله نوريها و ميرزاي آشتيانيها. آگاهي از اين واقعيات آنان را كه درد انقلاب اسلامي و شخصيتهاي عظيم و مظلوم آن را دارند، بر آن ميدارد كه براي نگاشتن تاريخ انقلاب اسلامي و زندگي و تحليل شخصيتهاي آن قيام كنند، چه كوچكترين غفلت در اين امر مهم مورد تأييد شديد رهبر عزيزمان گناهي نابخشودني است. نكته مهم اين است كه نبايد تصور كرد كه ضد انقلاب فقط در صدد ترور و حذف شخصيتهايي است كه ادارهكننده انقلاب هستند، بلكه از اهداف درازمدت استعمار و عوامل آن يعني ضد انقلاب شكي نيست كه آنها هدفي وسيعتر و عظيمتر در سردارند و آن ترور اين شخصيتها در تاريخ است و بهجز با نگاشتن تاريخ صحيح انقلاب اسلامي و شخصيتهاي انقلابي آن جلوگيري از اين هدف شوم ميسر نيست. آنچه كه به نام يادواره شهيد رجايي در پيش روي شماست، در عين بيتجربگي و ناپختگي تلاشي است انشاءالله مستمر در جهت آنچه ذكر آن گذشت.»
نويسنده در ديباچه جلد دوم اثر خويش نيز درباره چند وچون تدوين اين يادنامه ميافزايد: «با ياري خداوند قادر متعال سرانجام جلد دوم يادواره شهداي انقلاب اسلامي، شهيد محمدرجايي به پايان رسيد. در شهريور ماه سال 1360، يعني آن زمان كه رئيسجمهور عزيز و مكتبيمان، شهيد محمدعلي رجايي به همراه نخستوزير عارف و دانشمندمان شهيد حجتالاسلام دكتر محمدجواد باهنر در آتش كينه نمروديان سوختند و به خيل عظيم شهداي انقلاب اسلامي پيوستند، بنا به وظيفهاي كه در قبال استاد و معلمم شهيد رجايي احساس ميكردم تصميم به نگاشتن يادوارهاي اگرچه محدود و كمحجم از زندگي كوتاه و پربار ايشان گرفتم و پس از مشورت با برادران و دوستاني كه با ايشان از نزديك آشنا بودند و ارتباط داشتند سعي به جمعآوري اطلاعات، مطالب و اسناد مربوطه كردم. ابتدا اميد اين ميرفت كه با فرصت مناسبي كه تا 12 ارديبهشت سال 1361 يعني روز معلم (سالگرد شهادت استاد آيتالله مرتضي مطهري) وجود داشت يادواره فوق آماده شود، اما با گسترده بودن مطالب و حجم زياد بالاخره در موعد مقرر آماده نشد و اين تأخير در چاپ كتاب را ميتوان خواست خداوند در جهت هر چه كاملتر شدن آن دانست، چون همين تأخير باعث شد در تماس با برادران متعهدمان در نهضت زنان مسلمان ضمن استفاده از راهنماييهاي آنان، كتاب را كاملتر تقديم علاقهمندان كنم.»
يادنامه دوجلدي شهيد محمدعلي رجايي از مجموعه آثار منتشره از سوي انتشارات «نهضت زنان مسلمان» از مجموعه آثاري است كه در شناخت آن شخصيت نامدار انقلاب، مهم ارزيابي ميشود. هرچند که اين اثر تاريخي در حال وهواي دوران شهادت آن بزرگوار به رشته تحرير درآمده، اما حاوي نكات ارزشمندي است كه در مقطع كنوني نيز ميتواند بازپروري شده ومجدداً به تاريخ پژوهان جوان عرضه گردد. نويسنده كتاب جناب شجاع الدين ميرطاووسي در مقدمه اثر تأليفي خود آورده است: «تفحص در قرآن كريم اين تاريخ مجسم و شگفتآور در يك بعد و چگونگي بررسي زندگي اقوام و شخصيتهاي گذشته در آن و موضعگيريهاي آنان در برابر حركتهاي اصيل الهي و همچنين بررسي زندگي شخصيتهاي انقلابي مؤثر در حركتها، انقلابها و انگيزههاي مخالفين حركتهاي الهي و علل عزت و ذلت و سقوط يك فرد يا ملت ما را به عبرت و پند گرفتن از آنان ترغيب و تشويق ميكند و اين خود تفسير اين آيه است كه «أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا».
اما انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام امت خميني(ره) ويژگيها و فراز و نشيبهاي فراواني دارد و اندكي كوتاهي و غفلت در نگاشتن تاريخ صحيح اين انقلاب و همچنين شخصيتهاي آفريننده و بازيگر آن، چنان در آينده از سويي مجهول و از سوي ديگر تحريف شده به دست آيندگان خواهد رسيد كه سرگرداني نسل بعدي نسبت به آن صد چندان سرگرداني نسل ما نسبت به تاريخ مشروعه شهيد شيخ فضلالله نوري خواهد بود و همچنين تحريف شخصيت شهيد مظلوم بهشتي اين ملت عصر ما، رجايي الگويي صبر، تقوي و باهنر، دانشمند و عارف به معناي واقعي كلمه نيز صد چندان تحريف شخصيتهاي عظيمي چون سيد محمد مجاهدها، شيخ فضلالله نوريها و ميرزاي آشتيانيها. آگاهي از اين واقعيات آنان را كه درد انقلاب اسلامي و شخصيتهاي عظيم و مظلوم آن را دارند، بر آن ميدارد كه براي نگاشتن تاريخ انقلاب اسلامي و زندگي و تحليل شخصيتهاي آن قيام كنند، چه كوچكترين غفلت در اين امر مهم مورد تأييد شديد رهبر عزيزمان گناهي نابخشودني است. نكته مهم اين است كه نبايد تصور كرد كه ضد انقلاب فقط در صدد ترور و حذف شخصيتهايي است كه ادارهكننده انقلاب هستند، بلكه از اهداف درازمدت استعمار و عوامل آن يعني ضد انقلاب شكي نيست كه آنها هدفي وسيعتر و عظيمتر در سردارند و آن ترور اين شخصيتها در تاريخ است و بهجز با نگاشتن تاريخ صحيح انقلاب اسلامي و شخصيتهاي انقلابي آن جلوگيري از اين هدف شوم ميسر نيست. آنچه كه به نام يادواره شهيد رجايي در پيش روي شماست، در عين بيتجربگي و ناپختگي تلاشي است انشاءالله مستمر در جهت آنچه ذكر آن گذشت.»
نويسنده در ديباچه جلد دوم اثر خويش نيز درباره چند وچون تدوين اين يادنامه ميافزايد: «با ياري خداوند قادر متعال سرانجام جلد دوم يادواره شهداي انقلاب اسلامي، شهيد محمدرجايي به پايان رسيد. در شهريور ماه سال 1360، يعني آن زمان كه رئيسجمهور عزيز و مكتبيمان، شهيد محمدعلي رجايي به همراه نخستوزير عارف و دانشمندمان شهيد حجتالاسلام دكتر محمدجواد باهنر در آتش كينه نمروديان سوختند و به خيل عظيم شهداي انقلاب اسلامي پيوستند، بنا به وظيفهاي كه در قبال استاد و معلمم شهيد رجايي احساس ميكردم تصميم به نگاشتن يادوارهاي اگرچه محدود و كمحجم از زندگي كوتاه و پربار ايشان گرفتم و پس از مشورت با برادران و دوستاني كه با ايشان از نزديك آشنا بودند و ارتباط داشتند سعي به جمعآوري اطلاعات، مطالب و اسناد مربوطه كردم. ابتدا اميد اين ميرفت كه با فرصت مناسبي كه تا 12 ارديبهشت سال 1361 يعني روز معلم (سالگرد شهادت استاد آيتالله مرتضي مطهري) وجود داشت يادواره فوق آماده شود، اما با گسترده بودن مطالب و حجم زياد بالاخره در موعد مقرر آماده نشد و اين تأخير در چاپ كتاب را ميتوان خواست خداوند در جهت هر چه كاملتر شدن آن دانست، چون همين تأخير باعث شد در تماس با برادران متعهدمان در نهضت زنان مسلمان ضمن استفاده از راهنماييهاي آنان، كتاب را كاملتر تقديم علاقهمندان كنم.»