مدير بالادستي به مدير ميانه سفارش كردند كه اين هفته در مورد چاي مطلب بنويسم. مدير مياني هم اين حقير سراپا مظلوم را مورد خطاب قرار دادند و كلي خط و نشان كشيدند كه بايد بنويسي تمام. من خراب اين دستورات مديران هستم كه وقتي ميگويند تمام، يعني اينكه تو بايد دستور را انجام بدهي و متوجه باشي كه حرف هم نزني و حق هيچ گونه اعتراضي هم نداري. ما هم كه گردنمان از مو نازكتر. ولي از حق هم نبايد گذشت بين اين همه موضوع چالش برانگيز مثل طلاق، بزهكاري، افت تحصيلي و جرم و جنايت كه صفحات روزنامهها را اشغال كرده بايد گاهي به مخاطب بنده خدا هم مجال تنفس داد و استراحت و چه بهتر كه اين استراحت و آرامش همراه با يك فنجان چاي باشد. البته فقط يك استكان كوچك برادرم، خواهرم! نه يك ليوان به شكل بشكه.
و اما موضوع چاي. با خودم فكر كردم از چه جنبهاي به چاي نگاه كنم كه در اين روزگار با اين وضعيت خيلي بسامان سرانه مطالعه كه مردم سر از كتاب برنميدارند و بخش فرهنگي مدام دنبال برنامهريزي براي كاهش وقت مطالعه در كشور است، كسي اين مطلب را بخواند بهتر ديدم در مورد جايگاه چاي در فرهنگ ايراني بنويسم. اعتراف ميكنم كه در اين زمينه قبلاً مطالبي توسط اساتيد و صاحبان قلم حتماً نگارش شده است و شك هم ندارم كه همه مطالب را شما مخاطب گرامي خوانديد و استفاده نموديد. حالا بد نيست گوشه چشمي هم به اين سطور داشته باشيد.
چاي با طعم تاريخبايد پذيرفت كه رايجترين كار ما ايرانيها كه خيلي دقيق و با وسواس ويژه انجام ميدهيم نوشيدن چاي و مراسم قبل از آن است. آنقدر كه در مورد انتخاب نوع چاي و فرايند آمادهسازي آن از خود وسواس و حساسيت نشان ميدهيم و وقت و انرژي هدر ميدهيم اگر به موضوعات ديگر زندگي اختصاص ميداديم مطمئناً نتيجه بهتري عايد ما ميشد.

با وجود اينكه چاي يكي از اركان زندگي ما ايرانيها را به خود اختصاص ميدهد اما اطلاعات كمي از آن ميدانيم. تاريخ دقيقي براي مصرف چاي در ايران نميتوان مشخص كرد زيرا براساس نوشتههاي به جا مانده از مورخين و محققين و سفرنامهها، مصرف چاي در ايران از اواخر قرن پانزدهم و آغاز قرن شانزدهم شروع شده و شخصي به نام حاج محمد گيلاني، اطلاعات اوليه مربوط به چاي و طريقه مصرف آن را از چين به اروپا برده است. مصرف چاي در ايران با وارداتي كه از طريق شمال (كشور چين) و از طريق جنوب (كشور هند) انجام ميگرفت تأمين ميشد. در سال 1261 هـ. ش، شخصي به نام حاج محمد اصفهاني كشت چاي در ايران را آغاز كرد ولي به عللي رونق و توسعه نيافت تا در سال 1279 هـ ش، بار ديگر با تلاش و اهتمام محمد ميرزاي چايكار ملقب به كاشفالسلطنه كه ژنرال كنسول ايران در هندوستان بود، آغاز شد. او با اين ديدگاه كه مقدار زيادي ارز براي واردات چاي صرف ميشود و توليد چاي ميتواند يكي از منابع عظيم براي رونق اقتصادي كشور باشد اقدام به كشت چاي نمود. البته امروزه مقدار زيادي ارز از كشور براي واردات چاي خارجی از مرزها به صورت قاچاق وارد ميشود كه بايد گفت: «محمد ميرزاي چايكار كجايي كجايي؟»
كاشفالسلطنه در هندوستان با وجود اينكه دولت هند از يادگيري فنون چايكاري براي اتباع خارجي شديداً ممانعت به عمل ميآورد، توانست فنون كشت و توليد چاي را بياموزد و با مطالعه و بررسي شرايط آب و هوايي ايران و مشابهت آب و هواي شمال كشور با كشور هندوستان طي فداكاري و زحمات فراوان(!) تعداد زيادي بذر و 3 هزار اصله نهال را با شرايط حمل و نقل آن زمان كه گاري و درشكه بوده، به ايران انتقال داد و اقدام به احداث باغ چاي در لاهيجان و كلارآباد نمود.
چاي و زندگي ما ايرانيها ميخواهم اين بخش را با يك اظهار نظر از آنتوني گيدنز جامعهشناس آغاز كنم. او مينويسد:
«نوشيدن قهوه فقط يك رفع خستگي ساده نيست. اين كار به منزله بخشي از فعاليتهاي اجتماعي روزمره «ارزش نمادين» دارد. در اغلب اوقات، مناسك و تشريفاتي كه با نوشيدني قهوه همراه است بسيار مهمتر از عمل مصرف كردن خود اين نوشيدني است. براي بسياري از غربيها قهوه صبح، محور و مركز روال زندگي شخصي آنهاست. نوشيدن قهوه نخستين گام اصلي براي آغاز كردن روز است. قهوه صبح اغلب در طول روز با قهوههاي ديگري كه همراه با ديگران نوشيده ميشود- و همين شالوده مناسك اجتماعي است- ادامه مييابد. دو نفر كه براي نوشيدن قهوه با يكديگر قرار ملاقات ميگذارند، احتمالاً به با هم بودن و با هم حرف زدن بيش از چيزي كه واقعاً مينوشند علاقه دارند. در واقع خوردن و نوشيدن در همه جوامع، فرصتهايي براي كنش متقابل اجتماعي و به اجرا گذاشتن مناسك فراهم ميكند.» اگر به جاي واژه قهوه، كلمه چاي را در متن بالا جايگزين كنيم متوجه ميشويم اين نوشته چقدر با جايگاه چاي در فرهنگ ايراني نزديك است. به عبارتي ديگر تمام نكاتي كه گيدنز درباره نوشيدن يك فنجان ساده قهوه در فرهنگ غربي به آن معتقد است درباره نوشيدن يك استكان چاي در ايران نيز صدق ميكند، اما توأم با افراطهايي شده كه مزيد بر مضرات بيشمار آن شده است.
نوشيدن چاي در فرهنگ ما ديگر يك نوشيدني گياهي ساده نيست بلكه به يك عنصر اساسي در فرهنگ و باور ايرانيان تبديل شده و بسياري از برنامههاي روزمره ما را تحتالشعاع خود قرار داده است. من به ياد ندارم جلسهاي برگزار كرده باشم كه ابتداي آن با يك استكان چاي شروع نشده باشد و با آن به پايان نرسيده باشد. تأثيرگذاري چاي در فرهنگ ايراني ما به حدي است كه با نفوذ در ميان اقشار مختلف مردم قهوهخانه را از رده خارج كرد و نام آنها را به چايخانه تبديل نمود. الان همين چايخانههايي كه بعضاً با طعم دود قليان همراه است محلي شده براي جلسات غيررسمي كه معمولاً تعداد اين جلسات هم كم نيست.
چاي، سرگرمكننده خطرناكنمي دانم چقدر اين صحنه نگرانكننده را تجربه كرديد. مسلماً اگر فردي حساس باشيد بارها چيزي را كه ميخواهم تعريف كنم مشاهده كردهايد. اينكه براي خيلي از ايرانيها چاي مانند ابزار سرگرمي و وقتگذراني شده نگرانكننده است. كافي است سري به ادارهها و سازمانها بزنيم كه چه وقتهايي براي صرف يك استكان چاي كه البته در برخي موارد استكان به بشكه تبديل ميشود هدر ميشود و البته ارباب رجوع بنده خدا مجبور است تحمل كند. جالب است در برخي از همين ادارهها براي اينكه صداي ارباب رجوع هم در نيايد او را هم شريك يك استكان چاي و اينگونه سرگرمش ميكنند. مصرف چاي در فرهنگ ما به حدي زياد و اعتيادآور شده كه ديگر تبديل به يك معضل شده است. شايد نتوان چاي را از فرهنگ ايراني حذف كرد و حتي حرف بيهوده و عبثي است كه براي خوردن چاي برنامهريزي كنيم اما اگر نگاه جامعهشناسي و فرهنگي به تأثيرات مصرف چاي در جامعه داشته باشيم متوجه خواهيم شد اين چاي خوش رنگ و لعاب يك سري چيزها را خراب ميكند و دلدادگي بيش از حد به آن باعث ميشود از مسير منحرف شويم.
خيلي بد است كه چاي اساس كار و تفريح ما باشد و بدون آن حالمان خراب باشد. موضوع عجيبي نيست اگر بگوييم كه امروز تقريباً در تمام نقاط جهان چاي را مينوشند و بعد از آب به عنوان نوشيدني دوم يا سوم جامعهشان آن را پذيرفتهاند. اما كجاي همين دنيا ميبينيد فرد در حين رانندگي ليوان پر چاي خود را از شيشه اتومبيل بيرون بياورد كه خنك شود و همچنان در همان حالت رانندگي با اعتماد به نفس فضايي خود مشغول نوشيدن چاي تازه دم شود؟ كارمندان كدام اداره در اين كره خاكي يك ساعت مراسم چاي خوران دارند و در همان حال در حال حل مسائل ملي و بينالمللي از جنگ سوريه و بحران تركيه گرفته تا چالش بلاك كردن در اينستاگرام هستند؟
در كجاي دنيا هزاران نفر را استخدام ميكنند تا با هزاران ميليارد تومان هزينه خريد چاي و تشكيلات آبدارخانه و برق و آب و گاز فقط به فكر اين باشند كه اول صبح با يك استكان چاي داغ از مدير پذيرايي كنند؟ در كجاي دنيا اگر يك روز آبدارچي اداره نباشد، كارمندان داد و بيداد ميكنند و آن روز اداره نيمهتعطيل و كار تعطيل ميشود؟ مردمان كدام سرزمين ساعتها را در چايخانهها براي صرف چاي با طعم دود سيگار و قليان سپري ميكنند در حالي كه كشور نياز به كار و كار و كار دارد؟ خلاصه اينكه چاي، اين مظلومنماي پرهياهو، براي خود در اين مملكت مافيايي به راه انداخته و كيا و بيايي دارد و ادعا ميكند كه اگر از زندگي ايرانيها حذفش كنند آخرالزمان ميشود. شك ندارم اگر محمد ميرزاي چايكار ميدانست همت و تلاشش براي عدم خروج ارز از كشور موجبات علاف شدن و اتلاف وقت مردمان اين سرزمين به اين شكل فجيع ميشود بيخيال چاي و چايكاري در ايران ميشد. مراقب باشيم كه چه چيزهايي را فداي يك استكان چاي لبسوز ميكنيم.