خيلي از شماها از پيشرفتهاي كشور واقعاً مطّلع نيستيد؛ يعني سنّتان هم اقتضا نميكند؛ دبيرستان بوديد حالا هم آمدهايد دانشگاه، فرصت نكردهايد. ما دائم گفتيم نانو، شما ميدانيد كه بله يك نانويي وجود دارد، يك كساني هم دارند كار ميكنند؛ نرفتيد آزمايشگاه نانو را ببينيد، نرفتيد بعضي از آزمايشگاههاي علمي را يا محصولات علمي را ببينيد، نرفتيد كارهاي خدماتياي را كه بعضي از نهادهاي خدماتي كردهاند ببينيد؛ واقعاً تورهاي علمي بگذاريد، بنشينيد تفاهم كنيد، 40، 50 نفر از بچّهها راه بيفتند بروند اينجا آنجا و ببينند. خب شما مناطق آزاد را ميبينيد غصّهدار ميشويد - حق هم داريد- امّا برويد اينچيزها را هم ببينيد تا اميدوار بشويد، خوشحال بشويد؛ و ببينيد اينچيزها هم در كشور هست؛ اين سطح آگاهيها را بالا ميبرد...
يك وظيفه ديگري براي تشكلها وجود دارد و آن توسعه مخاطبان در سطح دانشجويي است؛ مخاطبانتان را افزايش بدهيد. از اين پنج ميليون دانشجو، تعداد كساني كه مخاطبان شما هستند خيلي كمند، نسبتشان خيلي نسبت پاييني است؛ كاري كنيد كه اين نسبت بالا برود ... خب، [اين هم] الزاماتي دارد: بايد انسان اخلاق داشته باشد، حوصله داشته باشد، تحمّل شنيدن حرف مخالف داشته باشد - از اين چيزها لازم است ديگر- مسلّط بر مطلب باشد تا بتواند. گاهي اوقات حتّي لازم ميشود كه انسان [فقط] با يك مخاطب حرف بزند؛ يعني براي اقناع يك مخاطب [براي] خود بنده در آن دورانهاي كذايي سختِ اختناق، اتّفاق افتاده بود كه دو ساعت، سه ساعت با يك نفر صحبت ميكردم سر يك قضيهاي كه او را قانع كنم؛ گاهي با دو نفر، گاهي با پنج نفر، گاهي جلسات مكرّر نوبهاي، گاهي همينطور دفعي؛ اينها چيزهايي است كه اثر ميگذارد...
12 تير 1395