
36 سال پيش در چنين روزهايي، در بيستمين روز از مردادماه 1359 و پس از چالشها و حاشيههاي فراوان، شهيد محمدعلي رجايي به نخستوزيري برگزيده شد. واقعيت آشكار اين بود كه شهيد رجايي به هيچ روي، نخستوزير مورد علاقه ابوالحسن بنيصدر نبود. او در آغاز فرآيند انتخاب نخستوزير، درگام اول و در اقدامي تاكتيكي، مرحوم حجتالاسلام والمسلمين حاج سيد احمد خميني را براي احراز اين سمت پيشنهاد كرد كه با تدبير و مخالفت امام خميني، اين اقدام ناكام ماند. بنيصدر در مرحله بعد مهندس سيدمصطفي ميرسليم را براي تصدي اين پست معرفي كرد كه اين پيشنهاد نيز از سوي اين مجلس رد شد. پس از آن و متعاقب چالشها و رايزنيهاي فراوان و در سطوح مختلف، او ناگزير از معرفي شهيد محمدعلي رجايي شد كه اين بار مجلس، با رأيي بسيار بالا، از اين تصميم استقبال كرد. تقريباً ميتوان گفت كه بنيصدر از همان آغاز نخستوزيري رجايي و در اولين مراحل شروع به كار دولت وي، با او به رويارويي پرداخت و كار اين جدالهاي لفظي به رسانهها و تريبونهاي عمومي جامعه كشيده شد. بر همگان ملموس گشته بود كه در آن مقطع، اختلاف شديد نيروهاي خط امام با مخالفان، در قالب چالش بنيصدر- رجايي شكل گرفته و نمود بيروني يافته است. هر يك از اين دو، نماينده يك جريان سياسي و اجتماعي بودند، با اين حال از اين حقيقت نميتوان چشم پوشيد كه به گاه ِوزنكشي سياسي، بنيصدر و جريان متبوع وي به راحتي از صحنه سياسي حذف شدند و حاكميت مطلق خط امام تحقق يافت. در مقالي كه پيش رو داريد، چهار نمونه از مواضع شهيد محمدعلي رجايي در آغازين روزها و ماههاي احراز مقام نخستوزيري ذكر و سپس تحليل شدهاند كه در مجموع ميتوانند نمايانگر فضايي باشند كه رجايي در آن كار خود را آغاز كرده است. اميد آنكه مقبول افتد.
به كابينه «مختلط» اعتقادي ندارم!بينياز از تذكار است كه صحنه سياسي ايران در سالهاي 1360- 1359، عرصهاي براي مواجهه جريان خط امام و پارهاي از گروههاي جريان التقاط بود كه پس از وقايعي مانند تدوين قانون اساسي جمهوري اسلامي و نيز انتخابات اولين دوره از مجلس شوراي اسلامي، رفته رفته فضا را براي خويش ضيق ميديدند. از خصوصيات اين دوره از سياستورزي در تاريخ نظام اسلامي، آن بود كه كارگزاران و مسئولان با صداقت و صريح به بيان نظريات خود ميپرداختند و بيشباهت به سالها و دهههاي بعد، به اظهارنظرهاي مبهم و سياستمدارانه اكتفا نميكردند. از جمله مصاديق اين رويكرد و رفتار سياسي، مصاحبه تاريخي شهيد محمدعلي رجايي پس از احراز سمت نخستوزيري بود كه طي آن، به بيان خصال وزيران آينده كابينه خويش پرداخت و صراحتاً اعلام كرد كه وزراي كابينه وي همگي در «خط امام» خواهند بود و او هيچگاه «كابينه مختلط» تشكيل نخواهد داد:«مجلس ميگويد نخستوزير بايد در خط امام باشد و بر اساس قانون اساسي كار كند و اين منطق را ميپسندم كه نخستوزير ميتواند با معيار قانون اساسي با مقام رياست جمهوري و نه شخص معين و با مجلس و نه نماينده معين كار كند و اگر ما معيار شخص را به معيار قانون اساسي تبديل كنيم از اين بنبست خارج ميشويم. با قانون اساسي ميتوان جلوي هرگونه حركت غلط يا خودسري را گرفت. به نظر من رياست جمهوري با اتكا به مجلس ميتواند خاطري آسوده داشته باشد، اين تنها آقاي رئيسجمهور نيستند كه احساس مسئوليت ميكنند، بلكه 270 نماينده مجلس با احساس مسئوليت كامل اعمال دولت را كنترل خواهند كرد. اگر تفكر گروهي كه براي هيئت دولت پيشبيني كردهام پذيرفته شود، مطمئنم به ياري خداوند حتماً موفق ميشوم. به نظر من حكومت را بايد به دست انقلابيون سپرد كه در 17 شهريور سال 1357 و اول محرم در سرچشمه سينه در مقابل گلوله سپر كرده بودند و بالاخره در مدرسه رفاه خيانتكاران رژيم فاسد را جمع و زنداني كرده بودند و اينها منطق ديگري دارند كه از همه مهمتر رهبري همهجانبه امام در ايجاد جمهوري نه شرقي و نه غربي اسلامي است. از كابينه مختلط صددرصد به دور هستم و معتقدم كابينه بايد به طور يكدست از انقلابيون در خط امام باشد.»
در پي تغيير روحيه رئيسجمهور نيستم
همانگونه كه در صدر اين نوشتار اشارت رفت، ابوالحسن بنيصدر شهيد محمدعلي رجايي را نه نخستوزير مطلوب خويش، بلكه رقيب سياسي خود ميدانست و از اين رو، از بدو آغاز كار دولت وي به چالش با او پرداخت. از اين گذشته لحن گفتاري و نوشتاري بنيصدر نيز در مواجهه با منتقدان و حتي برخي كساني كه در وقايع سالهاي 59 و60 با وي همپيمان شدند، هماره متكبرانه و تبخترآميز بود، چيزي كه تا هم اينك نيز در مصاحبههاي وي با رسانههاي بيگانه خود را نشان ميدهد. او در آغازين ماههاي آغاز نخستوزيري رجايي، او را به بياطلاعي از قانون اساسي كشور متهم كرد و به او نامهاي نگاشت. رجايي نيز در پاسخ او را به اكتفا به اختيارات قانوني خويش توصيه كرد و از زيادهخواهي برحذر داشت و تأكيد كرد كه تاريخ روزي بين او و مخاطب جوابيهاش قضاوت خواهد كرد. اين رشته از نامهنگاريها، به نگارش چهار نامه از طرفين منتهي گشت كه بعدها از سوي دوست ديرين رجايي، يعني زندهياد كيومرث صابري فومني در قالب كتابي نشر يافت. فرازهايي از پاسخ رجايي به نامه اول بنيصدر، نمادي از نحوه مواجهه او با موج تخريب رئيسجمهور وقت به شمار ميرود:«در نامه قبلي هم اينجانب را به بياطلاعي از اصول قانون اساسي متهم كرده بوديد. مانعي ندارد و در اين زمينه اعتراضي به شما نميكنم. روحيه شما اينچنين است و اينجانب در پي تغيير روحيه شما نيستم. همه تلاشم اين است كه اولين رئيسجمهور در جمهوري اسلامي ايران نتواند از اصول قانون اساسي تخطي و تجاوز كند. تاريخ اين قضاوت را خواهد كرد كه در برابر اولين رئيسجمهوري كه به تجاوز از اصول قانون اساسي براي كسب قدرت بيشتر تمايل فراوان داشت، ايستادگي و مقاومت كردم. شايد شما هم اگر منصف باشيد، در آينده اينجانب را به خاطر سرسختي كه به منظور اجراي اصول قانون اساسي از خود نشان دادهام، تأييد كنيد. تعجب در اينجاست كه شما با وجودي كه مفاهيم حقوقي و اداري را ميدانيد و درك ميكنيد، نميخواهيد اصول واضح و روشن قانون اساسي را بپذيريد. بهراستي چرا تمايل داريد اختياراتي بيش از آنچه قانون اساسي به رئيسجمهور داده است كسب كنيد؟
در همينجا خدا را شاهد ميگيريم ايستادگيام در زمينه اجراي اصول قانون اساسي آنطور كه شما خيال كردهايد به قصد مبارزه با شما نيست. اعتقادم اين است كه اختياراتي كه ميخواهيد برخلاف قانون اساسي است و بالمآل به يك ديكتاتوري فردي و قدرت مطلقه ختم خواهد شد. اگر در برابر اين جريان ناحق مقاومت نكنم، در پيشگاه خدا و مردم مسئول هستم. ملت ما سالها شاهد فاجعههايي بوده است كه يك مقام غيرمسئول با كسب اختيارات خارج از قانون به جامعه تحميل كرده است. شما كه تمايل به ديكتاتوري نداريد نيز چنين چيزي نخواهيد و باعث نشويد رؤساي جمهور آينده به استناد اعمال شما در پي كسب قدرت فردي باشند و از نخستوزير نخواهيد كه در برابر اين جريان سكوت اختيار كند. از اينكه راه براي ديكتاتوري باز شود، شما چه نفعي ميبريد؟... آنچه مورد اختلاف من و شماست، حدود اختيارات و وظايف رئيسجمهور در قانون اساسي است. اگر با اين مكاتبات به نتيجه واحدي برسيم، همه مشكلات حل خواهند شد. گمان نكنيد با رفتن يكي از ما دو نفر مشكل طرف مقابل حل ميشود. تا يك مرجع صلاحيتدار اين مسئله را قاطعانه روشن نكند، اين مباحث ادامه خواهد داشت.»
رئيسجمهور مرا «خشك سر» ميداند!اشاره شد كه اختلافات رئيسجمهور با نخستوزير، تنها در محدوده نامهنگاريها و مذاكرات محرمانه محصور نماند و از مقطعي به بعد، رسانهاي گشت. بنيصدر آشكارا سعي داشت به مردم پيام دهد كه نه تنها اين دولت را از خود نميداند، بلكه معتقد است كه نخستوزير و وزراي آن از سوي «حزب جمهوري اسلامي» انتخاب شده و مجري فرمان اين جريان سياسي هستند! او در محافل عمومي و خصوصي القاب متعددي نيز به رجايي ميداد كه رسانهايترين آن، لقب «خشك سر» بود. در طرف مقابل رجايي اما سعي داشت كه در سطح جامع و موضعگيريهاي رسانهاي، كمتر به ذهنيت ايجاد شده درباره اختلافش با رئيسجمهور دامن بزند و معمولاً درباره تعريضات و اتهامات بنيصدر سكوت اختيار ميكرد. او در مواردي معدود به پاسخگويي به بنيصدر پرداخت كه آنچه در پي ميآيد، يكي از همان موارد است: «آقاي رئيسجمهور در انتقادهايي كه از من كرده بودند، همه خبر داريد كه ايشان گفته بودند، رجايي ضمن اينكه مثلاً چنين و چنان هستند، اما آدم خشكسري هستند، مطالبي را كه بحث ميكند حتي اگر غير از آنچه نظرش است اثبات هم شود، ايشان همان چيزي را كه در نظرش هست انجام ميدهد. همان حرفي را كه خودش ميخواست انجام ميدهد. آنچه ميگويم جنبه گزارش دارد و در مجلس مطرح شد و دوستاني كه به عنوان آن هيئت گزارش ميدادند گفتند بله، آقاي بنيصدر گفتند با بقيه كه اصلاً، ولي ايشان هم اين عيبها را دارد و بنابراين حاضر نيستم كار كنم. آقاي بنيصدر قبلاً نظرشان را درباره من گفته بودند. ايشان حتي از اينكه وزير آموزش و پرورش باشم قبول نداشتند و مسئله توانايي را هم مطرح كردند، جز اينكه مرا خشكسر ميدانستند و احياناً اينكه اهل شور نيستم و اگر اهل شور باشم باز هم در آخرين مرحله كه قانع شوم همان حرفي را كه خودم زده بودم عمل ميكنم. خب اين مسئلهاي بود كه قابل حل بود. به نظر ما برخورد مجلس از ابتدا با اين مسئله اين بود كه به رئيسجمهوري بيايد و در انتخاب نخستوزير كمك كند. اين برداشت من و بقيه همكارانم در مجلس بود. آقاي رئيسجمهور هم از همان ابتدا چنين فرموده بودند كه ميخواهم مجلس با من همكاري كند. فكر ميكنم اولين پاسخي كه مجلس به آقاي رئيسجمهور ميداد درباره انتخاب نخستوزير بود. وقتي مسئله خشكسريم مطرح شد يكي از نمايندگان پيشنهاد كرد شما و آقاي بنيصدر در حضور اين هيئت يك ملاقات و آنجا سعي كنيد اين مشكل را به نحوي برطرف سازيد. اين در مقايسه با كار عمده نخستوزيري قابل حل است. من هم پيشنهاد را پذيرفتم.»
مجلس براي من محفل درس استگذشته از فضاي رسانهاي و اجتماعي ايجاد شده توسط بنيصدر و ساير مخالفان عليه رجايي، جريان موافق نيز در نحوه تعامل با وي يكدست نبودند و يكسان نميانديشند. او در روز معرفي وزرا به مجلس از برخي نمايندگان مخالف، مستقل و حتي جمعي كه قاعدتاً بايد به لحاظ سياسي به او نزديك ميبودند، نكاتي شنيد كه انتظار آن را نداشت. با آن همه در برابر هر آنچه گفته شد، متانت خويش را حفظ كرد و با آرامي به پارهاي از ادعاهاي مطرح شده پاسخ گفت. آنچه در پي ميآيد شمهاي از پاسخهاي رجايي در جلسه مجلس شوراي اسلامي است:«به تمام بحثهايي كه در اينجا شد خوب گوش دادم و در صحبتها هم نوش بود و هم نيش... ولي به عنوان فرزند مجلس احساس كردم در خانوادهاي هستم و اينجا هم محفل درس است و اساتيدي دارم كه تدريس ميكنند و نشستهام ياد ميگيرم. از خدا ميخواهم اين محيط در بيرون نيز همينطور تلقي شود، زيرا از بعضي از جملاتي كه در اينجا گفته ميشود معلوم نيست در خارج هم همينطور برداشت شود، مثلاً اگر رهگذري عبارت بازي با قانون اساسي را كه يكي از برادران در اينجا عنوان كرد از راديو بشنود و بعد هم رد شود، كجا ميتوان اين رهگذر را پيدا كرد و به او گفت اين حرفي كه اين آقا در مجلس زد قابل دفاع است و ميشد درباره آن توضيح داد و تعبير ديگري به كار برد. من نه به عنوان نخستوزير و نه كسي كه قبلاً نماينده مجلس بودم، بلكه به عنوان فردي از ملت ايران كه به اين مجلس نهايت علاقه و اميد را دارد خواهش ميكنم كلماتي را كه به حيثيت مجلس و نمايندگان و به قوت قانون اساسي احياناً لطمه ميزند تا آنجا كه مقدور است عنوان نكنيم.
قسمت عمده بحث امروز اين بود كه آيا رئيسجمهور بايد به مجلس نامه بنويسد يا نخستوزير در حالي كه فاعل معرفيكننده در آنجا معلوم نيست از شما ميپرسم. اگر فردا به وزارتخانهاي مراجعه كنيد و كاري در آنجا داشته باشيد كه مثلاً مربوط به دشت مغان است و به شما بگويند در نامه كلمه «ميشود» بايد «ميگردد» باشد و شما بايد به دشت مغان برويد و اين اصلاح عبارتي را انجام بدهيد تا درباره آن اقدام كنيم چه خواهيد كرد؟ آيا آنجا هم با همين حالتي كه اينجا برخورد ميكنيد چنين اجازهاي را ميدهيد؟ البته نيامدهام كه براي مجلس تعيين تكليف كنم و باز تكرار ميكنم خود را فرزند مجلس ميدانم و به عنوان يكي از افراد مملكت برداشتم را گفتم و شما هم اگر در موقع طرح برنامه دولت در اين زمينه با شدت هر چه تمامتر از من انتقاد كنيد هيچ ناراحت و نگران نخواهم شد. اميدوارم در آينده كشور ما به صورت يك خانواده بزرگ درآيد كه انتقادمان از هم، خداي ناكرده بدگوييهايمان از هم يا بياطلاعيمان از قوانين دقيقاً درباره افراد يك خانواده باشد كه اشتباه ميكنند، ولي هرگز سوءظن و كينهاي به يكديگر ندارند و ما در حال تشكيل چنين خانوادهاي هستيم كه برادرانه مشكلات را مطرح ميكنيم.
مورد دوم كه قسمت اعظم وقت مجلس را گرفت، كيفيت انشا و نحوه تنظيم نامه برادرمان رئيسجمهور بود كه ديروز خدمت ايشان بودم و ايشان به من گفتند چگونه اين نامه را خواهند نوشت... تكرار ميكنم براي نخستوزيري هيچگونه اصراري نداشتم. اگر كوچكترين حرفي يكي از برادران يا خواهران راجع به نخستوزيري بزنند، به عنوان فردي كه از شخصيت نخستوزيري در جمهوري اسلامي بايد دفاع كنم، آنچنان دفاعي خواهم كرد كه حق دفاع باشد، زيرا در اينجا مسئله اين نيست كه چيزي گفته شد و گذشت. حالا عيبي ندارد و كوتاه بياييم. خير! اين حرفها نيست. اينها پايههاي جمهوري اسلامي هستند و اگر حرفي داشته باشيم، بيترديد بايد مطرح و قاطع، صميمي و جدي حل شود و اگر مطلبي هست كه بنا به دلايلي شما پذيرفتيد، از جمله اصل نخستوزير شدن كدام يك از ما معتقديم در جامعه از من صالحتر وجود ندارد. كي چنين ادعايي كردم كه صالحترين فرد براي نخستوزيري هستم. اكثريت مجلس گفت همه اين آدم را ميشناسيم. نقاط ضعف و مثبت او را هم ميدانيم و او نخستوزير شود. حالا مجدداً اگر بياييم و بحث كنيم كه در اصل مسئله هم مطلب هست اين صرفنظر از آنكه بايد در آينده كاري انجام دهم مصلحت جمهوري اسلامي نيز نيست و چه بسا مسائلي را هم به دنبال داشته باشد.»
و كلام آخرشايد اين نظريه درست باشد كه وقايع تاريخي عيناً تكرار نميشود، اما اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه اين رويدادها گاه بر اثر عوامل مشابه و با شباهت فراوان به يكديگر روي ميدهند. هم از اين روي است كه در آثار و مآثر بزرگان دين و انديشه، بر مطالعه تاريخ فراوان اصرار شده است. امروز 36 سال از مواجهه رجايي با جريان نفاق و التقاط ميگذرد و عجبا كه پس از اين همه سال، نظام اسلامي هنوز اين مصاف را تجربه ميكند و در هر دورهاي از ادوار حيات خويش، آن را در برابر خود مجسم ميبيند. آيا نبايد براي تعميق و تأثير اين مبارزه، از تجربيات گذشته كمك گرفت؟