سردار سرتيپ عباسعلي محمديان روز گذشته در مراسم رونمايي از اين باندهاي سرقت گفت: اين سارقان در 48 ساعت گذشته و در جريان ششمين مرحله از سلسله عملياتهاي مقابله با سرقت و جرائم خشن پليس آگاهي پايتخت بازداشت شدهاند. يكي از متهمان دستگير شده در طرح پليس آگاهي پسر 19 سالهاي به نام رحيم بود. رحيم همراه سه نفر از دوستانش كه باند سرقت تشكيل داده بودند به جرم سرقت موتور سيكلت دستگير شدهاند. رحيم از بچگي عشق موتور داشته است و به گفته خودش همين عشق او را سارق كرد.
بله. چند سال قبل به اتهام سرقت موتورسيكلت به زندان رفتم.
چهار تا موتورسيكلت سرقت كردم كه همگي موتورسيكلتهاي گرانقيمت بودند.
هونداي 1000 و چند تا موتورسيكلت ديگر.
همراه دوستانم كه بچه محل هستيم در خيابان دور ميزديم و وقتي موتورسيكلت گرانقيمتي را ميديديم، قفلش را تخريب ميكرديم و بعد موتورسيكلت را هل ميداديم و از محل دور ميشديم.
معمولاً دو يا چهار نفري به سرقت ميرفتيم.
من از بچگي علاقه زيادي به موتورسيكلتهاي گرانقيمت داشتم به همين دليل مدتي هم در مغازه موتورسازي كار كردم، اما نتوانستم به آرزويم برسم. نه حقوق من و نه حقوق پدرم جوابگوي خريد موتورسيكلت مورد علاقهام نبود تا اينكه با دوستانم مشورت كردم و آنها پيشنهاد سرقت دادند.
ابتدا مدتي سوار ميشدم و با آن تفريح ميكردم و بعد هم مثلاً موتورسيكلت 1000 كه 10 ميليون قيمت داشت به 500 هزار تومان ميفروختيم.
وقتي آزاد شدم بلافاصله وسوسه شدم و با دوستانم به سرقت رفتم.
ايرج 40 ساله متهم ديگري است كه همراه شوهر خواهر و يكي از دوستانش به مغازههاي برنج فروشي دستبرد ميزدند. سه متهم نيمههاي شب پس از تخريب قفل، كركره مغازههاي برنج فروشي را بالا ميزدند و تمامي كيسههاي برنج را سرقت ميكردند. ايرج مدعي است كه به خاطر دختر بزرگش توبه كرده است تا پس از آزادي ديگر سراغ دزدي نرود.
بله. هروئين ميكشم.
بله سه بار قبل از اين به زندان رفتهام.
سه سال قبل، از زندان آزاد شدم.
بله سه تا دختر بزرگ و دمبخت دارم و يك پسر كوچك.
نه. اين بار توبه كردم. چون مدتي قبل براي دختر بزرگم خواستگار آمد. خانواده وي وقتي فهميدند من سارق سابقهدار هستم، پشيمان شدند كه دخترم ناراحت شد و از من خواست به خاطر او دست از سرقت بردارم.
من معتادم، براي هزينه موادم سرقت ميكنم.
سه مغازه كه در آخرين آن دستگير شديم.
بله. من در كار خريد و فروش خودرو هم فعاليت دارم.
بامداد ديروز يك مغازه برنج فروشي را در حوالي تهرانپارس شناسايي كرديم. پس از تخريب قفل، تعداد زيادي كيسه برنج بار زديم و من كيسهها را به كوچه ديگري بردم و آنجا تخليه كردم. وقتي دوباره برگشتم تا بقيه كيسهها را بار بزنم، مأموران من و همدستانم را بازداشت كردند.
80 كيسه. هر چند مأموران از قبل ما را تحتنظر داشتند، اما طمع كرديم و دوباره برگشتيم.
بهرام 36 ساله به اتهام مالخري دستگير شده است. وي مدعي است كه كارمند سد معبر شهرداري است و زمان بيكارياش جلوي پاساژ علاءالدين موبايل فروشي ميكند. مأموران از خانه بهرام چند عدد موبايل سرقتي كشف كردهاند، اما او مدعي است كه بيگناه است.
حقوقم آنقدر نيست كه با آن هزينههاي زندگيام تأمين شود. به همين دليل عصرها جلوي پاساژ علاءالدين ميروم و موبايل خريد و فروش ميكنم.
من كه خبر ندارم كدام موبايل سرقتي است. يك مشتري يك موبايل از من ميخرد و يك مشتري ديگر هم يك موبايل به من ميفروشد. اكثر موبايلها هم جعبه دارند.
[سكوت ميكند.]
بله. چون آنها را با گوشيهاي ديگر تعويض كردم و خبر نداشتم كه سرقتي است.
متهم 27 ساله ديگر، سهراب نام دارد. او اهل شهرستان كوهدشت استان لرستان است. سهراب مدعي است چند سال قبل به خاطر دختر مورد علاقهاش به تهران آمده است تا اينكه با دو نفر از همشهريانش آشنا شده و شروع به سرقت از منازل كرده است.
بله. من قبل از اين به جرم سرقت منزل به زندان رفته بودم.
چند سال قبل دختر مورد علاقهام از شهرستان همراه خانوادهاش به تهران آمدند. پس از اين من هم به تهران آمدم. ابتدا با خودرويي كه داشتم، مسافركشي ميكردم تا اينكه روزي براي خريد حشيش به پاتوقي در حوالي ميدان خراسان رفتم. آنجا با دو نفر از همشهريانم آشنا شدم.
آنها خودروي اسپورتيج داشتند و وقتي مرا با خودروي معمولي ديدند ادعا كردند دلشان به حال من سوخته است و پيشنهاد سرقت دادند تا من هم مثل آنها خودروي گرانقيمت بخرم. آنها سارقان حرفهاي منزل بودند و من هم با آنها شروع كردم.
نه. من مدتي با آنها كار كردم. چون بيشتر پولها را آنها بر ميداشتند از آنها جدا شدم و از طرفي پول سرقت براي من بركت نداشت.
فقط پول، طلا و جواهرات.
من خانه دختر مورد علاقهام بودم كه مأموران مرا دستگير كردند.