
نوعي از اسلام امريكايي كه قبلاً در مالزي و بعد در تركيه مدلسازي شد، اسلام ليبرال است؛ غرب اين قرائت را هم در خود حل ميكند؛ چون اصلاً در عرض غرب قرار ندارد؛ بلكه اصلاً همان مدلي است كه غرب براي دنياي اسلام پيشنهاد ميدهد. اما اسلام با قرائت ناب ميماند و اين واقعيتي است كه غرب ظرفيت عبور از آن را ندارد؛ غرب ميخواهد به كمك دو قرائت خشن و سازشكارانه، اين قرائت ناب از اسلام را از بين ببرد. اينكه صريحاً ميگويند كه ما بايد دنياي اسلام را مخير كنيم بين قرائت خشن و قرائت سازشكارانه از اسلام، يعني همين؛ يعني نگذاريم كه قرائتي كه امام (رض) از آن به عنوان اسلام ناب نام ميبردند، فعال شود.
گروهي ميخواهند به همان سمت ببرند و اگر به آن سمت برود ترديد نكنيد كه امريكا محور نفوذ منطقهاي خودش را ايران قرار ميدهد؛ ظرفيتهاي ايران خيلي بيشتر از ظرفيتهاي تركيه است و اينها اگر نوكري امريكا را بپذيرند امريكا، اينها را به قدرت برتر منطقه تبديل ميكند؛ چون ايران ظرفيتش را دارد.
و همه تلاشهاي منطقهاي غرب هم بر اين است كه بستر را براي موفقيت اين جمع حاضر كند؛ مثل همان كاري كه در تركيه كردند.
من تحليل بر اساس «فلسفه تاريخ شيعي» را خوب ميدانم كه اگر دقيق باشد معلوم ميشود كه درگيرياي كه به گفته امام(رض) بين اسلام ناب و جريان كفر و استكبار است، چيست؛ اسلام نفاق، همان كفر است و اين دو يكي هستند؛ فرق هم نميكند كه نفاقي باشد كه در باطن، احتياجات و شهوات مادي را منتها با رنگ و بوي اسلامي ميخواهد؛ مثل اسلام تركيه كه اسلام نفاق است؛ محور برنامهريزياش «توسعه غربي» است نه اسلام.