کد خبر: 795923
تاریخ انتشار: ۱۸ تير ۱۳۹۵ - ۲۰:۲۷
«بازخواني بخش‌هايي از تاريخچه فرهنگي و سياسي استان يزد به بهانه سالروز شهادت دكتر پاك‌نژاد» در گفت‌وشنود با حجت‌الاسلام والمسلمين محمدكاظم راشد يزدي
شهيد دكتر سيد‌رضا پاك‌نژاد، از پيشگامان مبارزات فكري و سياسي در استان يزد به شمار مي‌رود، تلاش‌هايي كه تا مدت‌ها، تأثيرات خود را بر فضاي اين استان نشان مي‌داد...
نيما احمد‌پور
فضاي يزد مهياي مبارزه بودشهيد دكتر سيدرضا پاكنژاد، از پيشگامان مبارزات فكري و سياسي در استان يزد به شمار ميرود، تلاشهايي كه تا مدتها، تأثيرات خود را بر فضاي اين استان نشان ميداد. حجتالاسلام والمسلمين محمدكاظم راشد يزدي كه از شاهدانِ تكاپوي آن دانشمند گرانمايه بوده، درگفت وشنود پيش رو، به بازگويي خاطرات خويش در اينباره پرداخته است. اين گفت و شنود به مناسبت سالروز شهادت دكتر پاكنژاد به شما تقديم ميشود.

جنابعالي از چه مقطعي و چگونه با شهيد دكتر پاكنژاد آشنا شديد؟ بستر فرهنگي اين آشنايي چه بود؟

بسماللهالرحمنالرحيم. اولين فردي كه بنده به صورت شخصي در يزد، در حوزه دين و سياست با او آشنا شدم، آقاي دكتر پاكنژاد بود. برخلاف آنچه كه تصور ميشود مردم يزد اهل سياست نيستند، اتفاقاً هم ذهن اقتصادي عالياي دارند، هم شامه سياسي قوي! به همين دليل هم از ميان مردم يزد، افراد زيادي داراي جايگاههاي سياسي مهمي شدند. بيترديد شهيد آيتالله صدوقي كه در دهه 40 به اين شهر آمدند و روحيه سياسي هم داشتند، بسيار در سياسي كردن فضاي شهر و تقريب دين و سياست به هم - كه از نظر برخي افراد ربطي به هم نداشتند- مؤثر بودند. خود بنده هم وقتي دوره جواني را سپري ميكردم، خيلي دلم ميخواست از اينجور مسائل سردربياورم! اولين كسي كه مرا با اين عوالم آشنا كرد، مرحوم آيتالله خاتمي، روحاني بسيار روشني بود و در اردكان زندگي ميكرد. ايشان جزو معدود روحانيوني بودند كه به راديو گوش ميدادند. من هم به هر بهانهاي كه شده، نزد ايشان ميرفتم و ميديدم به راديو بيبيسي گوش ميكنند! من هم كه تا آن زمان راديو نديده بودم، قضيه برايم جالب بود! از ايشان سياسيتر و فقيهتر، شهيد آيتالله صدوقي بود كه از نزديكان و دوستان حضرت امام هم محسوب ميشدند و همين جنبه شخصيت ايشان را در نظر جوانان جالبتر ميكرد.

به هر حال يادم هست بعد از رحلت آيتاللهالعظمي بروجردي، كمكم اسم حضرت امام در شهر مطرح شد و مخصوصاً كساني كه مزاج و ذائقه سياسي داشتند، خيلي زود به ايشان گرايش پيدا كردند و در دهه 40 در يزد، كانونهاي خوبي براي حمايت از امام تشكيل شد. بزرگان شهر يزد هم به دليل روحيه مذهبي بالا، دل خوشي از رفتارهاي رژيم پهلوي نداشتند و معمولاً گرايشهاي سياسي ضدحكومت داشتند. اين روحيه با ورود شهيد آيتالله صدوقي در دهه 40 تقويت هم شد و طبيعتاً آشنايي با خط و راه امام هم توسط ايشان بهتر انجام شد. به هر حال در چنين فضا و حال و هوايي بود كه آشنايي با شهيد دكتر پاكنژاد هم پيش آمد.

چه ويژگيهايي در شهيد پاكنژاد، در برخوردهاي اوليه براي شما جالب بود؟ اساساً ايشان چگونه شخصيتي داشت؟

سؤالات ديني را كه برايم مطرح بود، از ايشان ميپرسيدم و ايشان چون پزشك بود و ذهن علمي داشت، مسائل قديم و جديد را خوب با هم تطبيق ميداد و ميتوانست ذهن كنجكاو مرا اقناع كند. آن روزها ايشان داشت كتابي به نام «اولين دانشگاه، آخرين پيامبر» را مينوشت. براي ما كه آن موقع در دبيرستان درس ميخوانديم، مسائل و مشكلات زيادي مطرح ميشد كه از ايشان ميپرسيديم و پاسخهاي بسيار مفيد و به درد بخوري را هم دريافت ميكرديم. كتابهاي ايشان هم بسيار مفيد بودند.

ظاهراً دكتر پاكنژاد در هدايت و راهنمايي افرادي كه به «انجمن حجتيه» گرايش داشتند، نقش مؤثري را ايفا كرده بودند و رأي بسياري از آنان را برگردانده بودند. شما در اين باره چه خاطراتي داريد؟

فضاي يزد مهياي مبارزه بودبله، عدهاي از افراد متدين شهر به اين انجمن گرايش يافته بودند كه با راهنماييهاي دكتر پاكنژاد، به اشتباه پي خود بردند. البته تا جايي كه يادم ميآيد، اعضاي انجمن حجتيه به رغم آنكه در آن دوره مخالف افكار روشنفكري بودند، اما روحيه انقلابي هم داشتند و اگر كوچكترين ترديدي ميكردند كه طرف علاقهاي به مبارزه ندارد، او را طرد ميكردند! اگر كسي موافق رژيم حرفي ميزد، آنها اعتراض ميكردند. آنها تنها روحيه آرامي داشتند و اهل كشمكش و زد و خورد نبودند. شايد هم به يك معنا، كار درستي ميكردند، چون آن روزها رژيم با كسي شوخي نداشت و به محض اينكه احساس ميكرد كسي كمترين مخالفتي ميكند، او را به صلابه ميكشيد يا اگر جمعي و انجمني بود، در آنجا را تخته ميكرد. اعضاي اين انجمن در مسائل سياسي، برخورد تندي نداشتند كه به نظر من براي حفظ انجمن و ادامه حيات آن تا حدودي ضروري بود.

از رابطهتان با دكتر پاكنژاد ميگفتيد. اين ارتباط تا چه حد توسعه يافت و به چه حوزههايي تعميم پيدا كرد؟

بله، عرضم به حضورتان كه با ايشان صميمي شده بوديم، طوري كه به خودم جرئت دادم و به ايشان گفتم: « ادبيات كتابهاي شما مغلق است و تقيد لفظي زياد دارد و مخاطب را خسته ميكند». ايشان با نهايت بزرگواري گفتند: «سعي خواهم كرد در چاپهاي بعدي اين نقيصه را برطرف كنم» كه واقعاً هم همينطور بود و در اواخر قلم ايشان بسيار روانتر و همهفهمتر شده بود.

دكتر پاكنژاد با آيتالله صدوقي هم رابطه داشتند. از عمق و ابعاد اين ارتباط چه خاطراتي داريد؟

بله، ايشان از اقوام و نزديكان شهيد آيتالله صدوقي بودند و از محضر ايشان بسيار بهره بردند. آيتالله صدوقي هم الحق والانصاف هيچ از اعزاز و اكرام ايشان فروگذار نميكردند و براي ارتقاي جايگاه اجتماعي ايشان هر كاري كه از دستشان برآمد، كردند.

شهيد پاكنژاد به تقويت بنيه سياسي جلسات شهيد صدوقي، خدمات بسياري كرد. ايشان حقيقتاً يك پزشك مردمي بود و فقرا بدون هيچ نگراني و ترسي از نداشتن بنيه مالي براي پرداخت ويزيت، نزد ايشان ميرفتند و درمان ميشدند. ايشان واقعاً پزشك حاذق و بابصيرتي بود و با ضعفا، فقرا و مستمندان بسيار خوشبرخورد و خوشرفتار و در غم و شادي آنها شريك بود و ميتوان گفت در اين زمينه انصافاً گوي سبقت را از همگنان خود ربوده بود. بهقدري به بيمارانش لطف و توجه داشت، كه كمتر پيش ميآمد كسي به ايشان مراجعه كند و از علم و كمال ايشان بهره كافي و وافي نبرد. جالب اينجاست با اين همه علم و تخصص، درافتادگي و تواضع هم كمنظير بود. او از گرفتن حق ويزيت از بيمارانش خودداري و در مقابل به آنها كمك هم ميكرد. يكي از كارهاي كمنظير او اين بود كه نسخههاي بيماران را به داروخانه يكي از دوستان و همراهانش حواله ميداد تا مستمندان بروند و داروي مجاني بگيرند!

ارتباط ايشان با جامعه روحانيت چگونه بود؟

غير از ارتباط خويشاوندي و دوستي با شهيد آيتالله صدوقي، ايشان با همه علما و مراجع وقت ارتباط داشت و همه آنها ايشان را به دينداري، خوبي و توجه به احكام دين ميشناختند. كتاب «اولين دانشگاه، آخرين پيامبر» ايشان، كتاب بسيار پرمحتوايي است. ايشان بسيار پايبند اصول و به همين دليل مورد احترام همه بزرگان بود.

از نقش دكتر پاكنژاد در رهبري سياسي مردم يزد بگوييد. ايشان در اين باره چه روشي داشتند؟

محور اصلي رهبري ديني و سياسي مردم يزد شهيد آيتالله صدوقي و دكتر پاكنژاد بازوي مؤثر و همقدم و همقلم ايشان بود و انصافاً در رسيدگي به مشكلات و امور مردم خدمات شايان توجهي انجام داد. حضور چنين انسانهاي خدوم و مخلصي بود كه شهر يزد را آرام و آباد نگه ميداشت و منافع زيادي را عايد مردم ميكرد. انصافاً افرادي چون دكتر پاكنژاد اسباب افتخار مردم يزد بودند و هستند.

اشارهاي هم به ويژگيهاي نگاه ديني دكتر پاكنژاد كنيد. در اين بعد ايشان را چگونه يافتيد؟

حقيقتاً ايشان متعبد و مقيد به انجام فرايض، از جمله نماز جماعت و نماز اول وقت بود و همه نكاتي را كه يك مسلمان بايد رعايت كند، با نهايت دقت رعايت ميكرد. بسيار متواضع و خاشع بود و شعائر ديني را با حضور قلب و توجه كامل انجام ميداد. بسيار انسان عميق و اهل تفكري بود و اين ويژگي، بهخصوص در حالات عبادي او مشهود بود. بسيار مقيد به اداي تكليف بود، به همين دليل حتي در مواردي كه هيچكس حاضر نبود كار دشواري را به عهده بگيرد، داوطلب ميشد. انسان بسيار بااخلاق و باوجداني بود و خدمات زيادي را چه در دوران صلح و چه در دوران جنگ تحميلي انجام داد. بسيار باعاطفه و رئوف بود و از آزار حتي يك حيوان كوچك هم اجتناب ميكرد، چه رسد به آزار انسانها. اهل كارهاي خيريه بود و در كنار شهيد آيتالله صدوقي نهايت تلاش را براي امور خير انجام ميداد.

جنابعالي در زمره كساني بوديد كه زياد تبعيد ميشديد. اين موضوع در مورد همه روحانيون يزد اعمال ميشد؟

خير، اتفاقاً كسي از يزد تبعيد نشد، بلكه برعكس از جاهاي ديگر به يزد تبعيد ميشدند، اما مرا يكي دو بار تبعيد كردند!

چرا؟

به دليل خامي، بيتجربگي و تيز بودن تيغ حكومت. از آنجا كه رژيم جرئت كوچكترين تعرضي را به شهيد آيتالله صدوقي نداشت و ميدانست اگر كوچكترين تعرضي به ايشان كند، كل آن منطقه به هم ميريزد، سعي ميكرد اطرافيان ايشان را دستگير، زنداني يا تبعيد كند. بنده هم بخشي به دليل اينكه نميتوانستم جلوي زبانم را بگيرم و به هر شكلي كه بود اعتراض خود را به رژيم نشان ميدادم و بخشي هم به دليل اينكه به امر ايشان منبر ميرفتم و مبارزه ميكردم، تبعيد ميشدم.

اشاره كرديد از جاهاي ديگر روحانيوني به يزد تبعيد ميشدند. به افراد برجسته تبعيدي اشاره بفرماييد.

تعدادشان زياد بود. حضرات آيات فاضل لنكراني، سيدصادق روحاني و حاج سيدعلياكبر برقعي كه خيلي پيش ايشان ميرفتم. يادم هست ايشان همراه با حاج شيخ محمدباقر كمرهاي برخلاف نظر آيتالله بروجردي در كنفرانس صلح وين در اتريش شركت كردند و وقتي برگشتند، دولت آنها را به يزد تبعيد كرد. وقتي دوره تبعيد تمام شد، حاج سيدعلياكبر برقعي، يزد را ترك نكرد و همينجا ماند. غير از روحانيون هم افراد ديگري به يزد تبعيد ميشدند كه غالباً ماندگار ميشدند.

ظاهراً شما و ايشان براي نمايندگي مجلس شوراي اسلامي دور اول از يزد كانديدا شديد. ماجرا از چه قرار بود؟

بله، بنده با اصرار دوستان كانديدا شدم و خوشبختانه ايشان با حدود 3، 4 هزار رأي از من پيش افتاد و احساس كردم خداي متعال واقعاً مرا نجات داده است، چون ابداً به اين نوع كارها علاقه نداشتم و يك ريال هم خرج تبليغات نكردم و يك سخنراني هم انجام ندادم، اما الحمدلله دكتر پاكنژاد خوب فعاليت و تبليغ كرد و از من پيش افتاد و مسئوليت بزرگي را از گردنم برداشت. ايشان قطعاً در مجلس ميتوانست منشأ خدمات خوبي براي مردم يزد شود كه متأسفانه حادثه فاجعهبار حزب جمهوري اتفاق افتاد و ايشان و عده زيادي از افراد متعهد و متخصص را از اين نظام گرفت.

شما مسئول حزب جمهوري در يزد بوديد. از حال و هوا و فضاي آن دوره و تحركات منافقين برايمان بگوييد.

بله، بنده به سفارش مقام معظم رهبري، اولين سرپرست حزب جمهوري اسلامي در يزد شدم. ابتدا كلاسي رفتم تا با ابعاد قضيه آشنا شوم و بعد هم در عمارتي در باغ ملي، دفتر حزب را راهاندازي كرديم. گروهكهاي مختلف، مخصوصاً مجاهدين خلق بسيار اسباب زحمت ما بودند و سعي ميكردند به هر شكلي كه ميتوانند به ما ضربه بزنند.

آيتالله صدوقي كه از همان ابتدا و زماني كه ديگران به منافقين خوشبين بودند آنها را قبول نداشتند. دراينباره چه خاطراتي داريد؟

همينطور است. آيت الله صدوقي از همان ابتدا به اينها شك داشتند و دائماً مؤاخذهشان ميكردند. ايشان فوقالعاده باهوش و با ذكاوت بودند و از همان اول به ماهيت واقعي آنان پي بردند و با آنها به مبارزه پرداختند. اينها سعي ميكردند حتي در دادگاههاي انقلاب هم نفوذ كنند، منتها آيتالله صدوقي فوقالعاده متنفذ بودند و با اشارهاي آنها را حذف ميكردند، به همين دليل دادگاههاي انقلاب يزد، با كمترين ضريب خطا به پروندهها رسيدگي ميكردند.

و سخن آخر؟

به نظر من بايد زندگي امثال دكتر پاكنژاد براي نسل جوان با شيوههاي مورد پسند آنها بيان شود تا متوجه شوند تخصص و علم هنگامي كه به زيور تدين و اخلاق آراسته ميشود، چه دستاوردهاي ارزشمندي دارد. نسل جوان بايد بداند براي تثبيت پايههاي نظام اسلامي چه كساني فداكاري كردند و حتي جان بر سر اين كار گذاشتند. دكتر پاكنژاد بيش از هر چيز يك فرد فرهنگي بود، به همين دليل همه كارهايش، از جمله طبابتش آثار فرهنگي برجا ميگذاشت و اين چيزي است كه امروز در سطح افراد متخصص جامعه كم داريم.

با تشكر از فرصتي كه در اختيار ما قرار داديد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار