درگيريهاي سرمربي تيم ملي اين روزها به اوج خود رسيده است. درگيري با وزارت ورزش، فدراسيون فوتبال و مربيان تيمهاي باشگاهي از جمله دلمشغوليهاي كرش در روزهايي است كه او بايد تمام تمركزش را روي تيم ملي بگذارد. اما چالشهاي تيم ملي و سرمربي آن به قدري زياد شده كه ديگر فرصتي براي تمركز كردن روي تيم ملي باقي نمانده است!
در نگاه اول اينگونه به نظر ميرسد كه كرش تمام توان خود را به جاي تيم ملي، روي تسويهحسابهاي شخصي با مخالفانش گذاشته كه يك روز با وزارت، يك روز با فدراسيون و روز ديگر با مربيان تيمهاي باشگاهي درگير است و در اين بين هراز چندگاهي هم فكر رفتن و استعفا دادن به سرش ميزند و بعد از كشمكش فراوان در اين راستا، بار ديگر به كارش ادامه ميدهد كه اين روند مانع ايجاد آرامش در تيم ملي و تمركز روي آن ميشود. اما در واقع مقصر اصلي اين ناآراميها، كوتاهي و عدم مديريت فدراسيون فوتبال است كه باعث بروز چنين چالشها و درگيريهايي ميشود. البته اين بدان معنا نيست كه كرش همواره محق است و هيچ تقصيري به گردن او نيست، اما فراهم كردن شرايط مناسب و آرامش براي تيم ملي، از وظايف واضح و مبرهن فدراسيون فوتبال است؛ فدراسيوني كه همواره با اهمالكاريهاي خود، شرايطي را فراهم ميكند كه كرش به شخصه سينه سپر كرده و وارد ميدان شود و همين مسئله نه فقط درگيريهاي زيادي را به دنبال دارد، كه باعث ميشود اينگونه به نظر برسد كه سرمربي تيم ملي تمركز خود را به جاي تيم ملي، روي درگيري با ديگران ميگذارد و فرصتي براي تيم ملي ندارد. هرچند كه واضح است حضور در اين درگيريها مانع از تمركز كردن كرش روي تيم ملي ميشود اما اينكه چرا كرش بايد به شخصه وارد گود شود براي رسيدن به برخي مسائلي كه وظيفه آن به دوش فدراسيون فوتبال است، اهميت دارد.
نيازهاي تيم ملي مشخص است. اما اهمالكاري در فراهم شدن شرايط در طول همه اين سالها باعث شده كه كرش به شخصه براي خواستههايش لب باز كند و در اين بين درگيريهاي زيادي نيز به وجود آمده و كدورتهايي نيز ايجاد شده است. حال آنكه شايد اگر فدراسيون فوتبال در مديريت شرايط اهمالكاري نميكرد، نيازي نبود كرش بابت هر آنچه بحق يا غيرحق نياز دارد با افراد مختلفي از هيئت رئيسه فدراسيون گرفته تا وزارت ورزش سرشاخ شود و تمركز خود را روي تيم ملي از دست بدهد و علاوه برآن، چهره يك مربي هميشه ناراضي را از خود به نمايش بگذارد.
سرمربي تيم ملي هم اگرچه در برخي موارد مقصر است و فدراسيون بايد ترمز آن را بكشد، اما عدم مديريت و اهمالكاريها باعث شده تا فرصتي نه براي مديريت كرش باقي بماند و نه براي مديريت مخالفان او كه گاه بحق و گاه نيز به ناحق عليه سرمربي تيم ملي موضعگيري ميكنند. مخالفاني كه تعداد آنها كم هم نيست و از نفرات وزارت ورزش گرفته تا فدراسيون و مربيان داخلي را شامل ميشود. اما سرشاخ شدن با اين مخالفان نه وظيفه كرش، كه وظيفه فدراسيون فوتبال است كه بايد با مديريت بحران، شرايطي مناسب فراهم كند هم براي كار كردن كرش و هم بيان نظرات مخالفان او. اما از آنجايي كه مسئولان فدراسيون كمتر در اين زمينه اقدامي انجام ميدهند، همواره اين سرمربي تيم ملي است كه در نفر اول خاكريز است و ناچار به درگيري با مخالفان. هر چند گاهي حق به طور كامل با كرش است اما از آنجايي كه آقايان زماني كه بايد به وظايف خود عمل نميكنند، اين فرصت در اختيار سرمربي تيم ملي قرار ميگيرد كه حتي زماني كه حق با او نيست نيز با شديدترين لحن ممكن منتقدان و مخالفانش را به باد انتقاد بگيرد و جو را متشنج كند. مسئلهاي كه نه فقط چالشهايي را ايجاد ميكند كه دود آن به طور مستقيم به چشم فوتبال ميرود، كه باعث ميشود كرش تمركز لازم براي تيم ملي فوتبال را نداشته باشد و ضرر اين مسئله نيز باز به طور مستقيم متوجه فوتبال ملي ايران است. حال آنكه اگر فدراسيون با توجه به وظايفي كه در قبال تيم ملي دارد با مديريت بهموقع و توجه به اهميت مسائل در زمان مناسب وارد ميدان شود، نه تنها شاهد درگيريهاي هر روزه كرش با مخالفانش در ارگانهاي مختلف نيستيم، كه شايد حتي اين اختلافات در محيطي دوستانه و جلساتي كه ميتواند با هدف ايجاد تعامل و آرامش برگزار شود، سادهتر از حد تصور حل و فصل شود تا ديگر شاهد اين همه كدورت و عداوت نباشيم.