در شامگاه چهارشنبه دوازدهمين روز از خردادماه سال جاري، بخش فارسي تلويزيون دولتي انگلستان اقدام به پخش گزارشي كرد كه ميتوان آن را نمادي از گستره اطلاعات تاريخي و دانش گردانندگان جديد اين شبكه قلمداد كرد. در واقع اين شبكه تلويزيوني كه صرف نظر از تمامي جنبههاي منفي كاركرد خود درباره ايران، دستكم به كار حرفهاي خبري شهرت داشت، نشان داد كه در مقطع كنوني فعاليت خود و با دادن اختيار خويش به برخي «نوباوگان»، به چه رتبهاي از قدرت تحليل تاريخي تنزل كرده است! اين بليه در آغاز و به ويژه پس از رويدادهاي سال 88، نخست دامن تلويزيون فارسيزبان امريكا را گرفت و اينك به تلويزيون دولتی انگلستان تسري يافته است، هرچند كه در سالهاي اخير در مستندهاي تاريخي ِ خواهرخوانده بيبيسي، يعني شبكه «من وتو» نيز شاهد پارهاي مطايبات تاريخي بودهايم. با اين حال، براي دانستن اينكه متوليان بيبيسي دقيقاً چه تابلويي ترسيم كردهاند، اشاره به چند نكته خالي از لطف نيست: 1- از ابتداييترين لوازم استناد به اسناد آرشيوها، ارائه «شماره گلاسه» سند براي مراجعه محققين و ارزيابي ميزان صحتِ برداشت استنادكننده است. درغير اينصورت آنچه به عنوان سند منتشر ميشود ارزش استناد ندارد و فاقد اعتبار تلقي ميشود. تصويري كه در سايت بيبيسي فارسي آمده، به بريدهاي از كتاب و جرايد ميماند كه از نوعِ آن، فراوان از سوي مخالفان انقلاب اسلامي و رهبري آن در خارج از كشور منتشر شده و ارزشي بسان آنها و نه بيشتر دارد.
2- از ابتداييترين لوازم استناد به اسناد، ترجمه دقيق آن است. در روايت بيبيسي از سند بدون شماره و آدرس خويش، مواردي از اضافات و افزودههاي منحرفكننده از متن وجود دارد، كه ميتوان آن را ترجمهاي خودساخته و ذوقي قلمداد كرد. البته با توجه به موارد مشابه در تلويزيون بيبيسي فارسي و ميدانداري عناصري كه در سطور آغازين كلام بدان اشارت رفت، حتي اين احتمال را هم ميتوان مطرح كرد كه سازندگان روايت، حتي توانايي يك ترجمه ساده را هم ندارند!
3- از ابتداييترين لوازم ادعاي انتشار اسناد نويافته، مروري بر آثار منتشر شده در حوزهاي است كه قرار است چنين ادعايي درباره آن صورت پذيرد. بيبيسينشينان ارجمند! حتي به خود زحمت خواندن آثار منتشره در اينباره را نيز ندادهاند تا مثلاً بدانند كه سندي كه داعيه انتشار ِآغازين آن را دارند، 24 سال قبل در يكي از كتب تاريخي در ايران منتشر شده است!
4- از ابتداييترين لوازم ارائه تحليل تاريخي، شناختي ابتدايي از عناصر و جرياناتي است كه قرار است درباره آنان سخن رود. بيبيسي در معرفي واسطه پيام اول خويش، مرحوم آيتالله حاج ميرزا خليل كمرهاي را فردي «به ظاهر غيرسياسي» خوانده و با عجله و شتاب عكسي كه نويسنده اين سطور به سايت «مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران» اهدا كرده، را ضميمه گزارش خويش ساخته است. نگارنده نميداند كه در قاموس گزارشنويسان بيبيسي «افراد به ظاهر غيرسياسي» چگونه افرادي هستند؟ اما با مروري بر سوابق مرحوم كمرهاي شايد بتوان به داده جديدي درباره «افراد به ظاهر غيرسياسي» دست يافت. مرحوم كمرهاي از شاگردان قديمي مؤسس حوزه علميه قم و از جنبه سياسي، تا حدي از محارم وي به شمار ميرفت كه متن تلگراف اعتراضآميز استادش به رضاخان را در اختيار داشت و به همين دليل دستگير و زنداني شد. از آن پس هم اجازه تداوم حضور در قم را نيافت. او در دوران نهضت ملي نيز در رويدادها و تظاهرات مختلف آن دوره حضوري نمايان و با آيتالله كاشاني، دكتر مصدق و اعضاي فدائيان اسلام نيز دوستي و ارتباطي نزديك داشت. در اوجگيري انقلاب اسلامي نيز در قامت يك حامي ظاهر گشت و به طور مشخص در راهپيمايي تاريخي تاسوعاي 57، همدوش مرحوم آيتالله طالقاني بود كه تصاوير آن موجود است.
5- از ابتداييترين لوازم داوري درباره هر پديدهاي، شناخت ايدههاي پديدآورندگان آن است. مثلاً وقتي برآنيم كه درباره ابعاد گوناگون نگاه رهبر انقلاب اسلامي به «پديده امريكا» سخن بگوييم، اين نكته بديهي را نبايد از ياد ببريم كه ايشان درصدد بود كه انقلاب را با حداقل هزينه به پيروزي برساند و به متوليان سياست خارجي امريكا تفهيم كند كه اولاً: آنها نبايد ازيك نظام فاسد و مستبد در داخل ايران حمايت كنند و ثانياً: در صورت تغيير رويكرد خود به احترام متقابل، ميتوانند با ايران ارتباطي طبيعي و متعارف داشته باشند، پيامي كه البته از آغاز تا هماينك، توسط متوليان و سياستمداران اين كشور ناديده گرفته شده است. اين نگاه در برخي ياران و مشاوران نزديك امام از جمله شهيد آيتالله مطهري نيز وجود داشت. مثلاً مرحوم مطهري به اين دليل مهندس بازرگان را براي رياست دولت موقت پيشنهاد كرد، كه به لحاظ سابقه فكري و عملي نامبرده، حساسيت غرب در برابر انقلاب كاهش يافته و اين دولتها در برابر حركت آن كمتر به سنگاندازي بپردازند.
6- و نهايتاً از ابتداييترين لوازم فعاليت يك رسانه خبري، به خدمت گرفتن محققاني است كه از ابتداييترين روشهاي پژوهش مطلع و به آن وفادار باشند. به نظر ميرسد كه بيبيسي به مصداقي براي اين مثل فارسي تبديل شده كه «از هول حليم به ديگ افتاد!» به اين معنا كه مخالفخواني به هرقيمت، كار آنها را به سخيفترين كيفيت توليد سوق داده است. بنابراين بهتر است كه ادارهكنندگان اين مجموعه براي حفظ آبروي خود هم كه شده، از اين شيوه مبتذل چشم پوشند و راهي دگر در پيش گيرند.