خرافه به معناي حكايت شيرين و دروغين است و واژه آن، نام يكي از افراد قبيله بني عذره يا جهينه بود كه او را ربودند و هنگامي كه نزد قومش بازگشت، به تعريف حكايتهايي پرداخت كه مردم را به تعجب واداشت. آن گاه او را تكذيب كردند و گفتند: سخنان خرافه! از آن پس، اين واژه را در مورد هر سخني كه تكذيب ميكردند يا هر سخن شيرين و تعجبآور به كار بردند. شايد علت نامگذاري اين قبيل حكايتها به خرافه اين باشد كه معناي خرف (ريشه خرافه) يا همان تباهي عقل بر اثر پيري است.
خرافهپرستي، خرافهگويي و خرافهانديشي، محصول محيطهاي اجتماعي، خانوادگي و فرهنگي مسموم است و بيشتر افرادي كه مروج اين افكار خرافه و دروغين هستند، معمولاً سطح سواد، دانش و آگاهيشان پايين است و هرچه جامعهاي از نظر فرهنگي در سطح پايينتري قرار داشته باشد، رواج خرافات در آن بيشتر است.
بنابراين بايد تلاش كرد تا با بالا بردن سطح آگاهيهاي مردم، به ويژه آگاهيهاي عقلي و منطقي و اعتقادي، راه را بر پيدايش و رواج خرافات بست، چراكه بسيارند افرادي كه از اين فضاي آلوده استفاده ميكنند و بيشتر اوقات از اين طريق سودهاي كلاني از فقر فرهنگي جامعه به جيب ميزنند.
به عنوان مثال وقتي توليدكننده لباسي در رسانههاي جمعي از خود تبليغاتي به جا ميگذارد كه محصول ما براي شما خوششانسي ميآورد يا با كفش ورزشي ما وزنتان سبكتر ميشود، آرامآرام، افرد به سمت كالا كشيده ميشوند كه در واقع چنين خصوصياتي را ندارد. كاش فقط بحث، بحث كالا و وسايل و چيزهاي نسبتاً بيخطر اينچنيني بود.
برخي افراد، برخي تفكراتي را در جامعهاي كه از نظر فكري ضعيف و وابسته است ترويج ميدهند كه به مرور زمان باعث خلأ هويتي، شيوع و گسترش افكار خطرناك و دروغين و در نهايت باعث از هم گسيختگي فرد، خانواده و جامعه ميشود.
برخي شركتهاي خارجي، براي اينكه محصولاتشان به فروش برسد، از تبليغات خاصي استفاده كرده و كالاي توليد شده يا افكار توليد شده در دست سياستمداران قرار ميگيرد تا آنها كشور هدف را انتخاب كنند (كه ميتواند هر كشور خاصي باشد ولي كشورهاي بيبنيه از نظر فرهنگي يا ضعيف از نظر اعتقادي، بيشترين لطمه و آسيب را ميبينند) و بعد از آن با توجه به ميزاني كه سياستگذاري شده، دست به وارد كردن افكاري در جوامعي اينچنيني ميكنند و در نهايت بهرهبرداري كوتاه مدت يا دراز مدت خود را به سرانجام ميرسانند.
در اين وانفسا مردم روستاهايي كه اطراف شهرهاي بزرگ هستند دچار خرافات خاص و عجيب و غريبي هستند كه باعث ميشود آدم احساس كند كه در قرن بيست و يك زندگي نميكند. تعدادي به عنوان اخاذ، دنبال كساني هستند كه گرفتار فكرهاي تحريف شدهاند تا آنها را به تسخير خود درآورند و دكان و دستكي براي كاسبيشان باز كنند و چهبسا جانهايي كه در اين ميان به خطر افتد و از دست رفتن آنها به خواست قضا و قدر و تقدير نسبت داده شود.
براي نمونه مراجعه مردم بهجاي پزشك عمومي يا متخصص، به يك پرستار مامايي براي اينكه هيدرودرماني (آب درماني) ميكند! همه بيماريها و ناراحتيها را تسكين ميدهد، آن هم صرفاً با بطري كوچكي از آب معمولي كه چند بار به هم خورده و دستور مختلفي براي مصرف آن هست، براي مثال چند بار هم بزن و يك قطره از آب بخور، بعد تف كن. بدبختي ما اينجا خلاصه نميشود، چون بيشتر مواقع آگاهانه دست به آن ميزنيم و موجب ايجاد سردرگمي در ارزشهاي خود و ديگران ميشويم، همچنين باعث از هم گسيختن نظم اجتماعي ميشويم!
به علت كمتوجهي و نيز جدي نگرفتن موضوع به خصوص در سالهاي اخير، فالبيني و درمان بيماران با پري و جمادات و آب و علف دوباره رايج شده است؛ به گونهاي كه امروز وقتي براي كسي مشكلي به وجود ميآيد كه فرد به دلايلي به پزشك مراجعه نميكند، بلافاصله ميگويند به دعانويسهاي محلي و افراد خاص روي بياوريد و با اين توهمات بيمار را روانيتر ميسازند.
بسيار هم مشاهده شده كه اين گونه بيماران به علت عدم مراجعه به دكتر بيماريشان شديدتر شده و سربار جامعه شدهاند. خرافات تيشه به ريشه باورهاي ديني ميزند و نقطه مقابل انديشههاي ناب ديني است، از اين رو بايد رسانهها آنقدر از قباحت و زشتي و ابعاد آسيبزاي اين موضوع بنويسند و بگويند و نمايش دهند كه مردم نسبت به موضوع به آگاهي كاملي برسند.
مردم بايد بدانند كه هر چند سخن و پيشگويي فالگيرها و طالعبينها شيرين است، اما اين شيريني، دروغ و فريبي بيش نيست.
*روانشناس و مشاور خانواده