کد خبر: 787762
تاریخ انتشار: ۰۸ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۳:۱۴
آدم كه از هيبت شير دچار وحشت شده بود با صداي لرزان گفت:«سلام جناب سلطان جنگل. حالتون خوبه؟»...
حسين كشتكار
آدم كه از هيبت شير دچار وحشت شده بود با صداي لرزان گفت:«سلام جناب سلطان جنگل. حالتون خوبه؟» شير گفت: «چه سلامي، چه عليكي، خجالت نميكشي؟» آدم گفت: «براي چي بايد خجالت بكشم جناب سلطان، مگه من چكار كردم؟» شير گفت: «دِِدِدِ آدم به اين پررويي نديده بودم، تو ديگه نوبرشو آوردي. يعني ميخواي بگي تو نميدوني شما جماعت آدميزاد چي كه بر سر ما وحوش نياوردين؟ ببينم نكنه فكر كردي من درازگوشم يا خودتو به اون راه زدي هان؟» آدم گفت: «بلانسبت، من كي جسارت كردم جناب سلطان. داشتم از اينجا رد ميشدم اصلاً كاري ندارم. حالا هم اگر ناراحتين، بر ميگردم.» ببري كه چند متر آن‌طرف‌تر، حرف‌هاي آدم و شير را شنيده بود، غرشي كرد و با تمسخر گفت: «برگردي؟ كجا با اين عجله تشريف داشته باشيد حالا، بفرماييد داخل ناهار در خدمت باشيم. خيلي وقته كه غذايي مفصل نخوردم. شنيدم گوشت آدميزاد خيلي مزه داره. دوست دارم براي يكبارم كه شده تجربه‌ش كنم.»


آدم گفت: «شما لطف دارين راضي به زحمت نيستم باشه يه وقت ديگه.»


شير گفت:«جناب ببر مثل اينكه شما هم دل پُري از اين آدم داريدها.» ببر گفت:«جناب سلطان شما ديگه چرا؟ خودتون كه از رفتار‌هاي اين آدميزاد بهتر با خبريد. با اين همه جنايتي كه در حق وحوش كردند دل پُر كه چه عرض كنم، بفرماييد خون‌جگر شديم. پوست نازنين من شده بهانه قتل براي اينا. الان بهترين وقته تا من حق اين جماعت خونريز رو كف دستشون بذارم.»


شير گفت: «عجله نكن اگه قرار شد انتقامي گرفته بشه، خودم كارو يكسره ميكنم. شما تنها كه نيستي، حيوانات ديگه هم هستند. بهتره اول يه جلسه دادگاه تشكيل بديم تا عادلانه اين آدميزاد رو به نمايندگي از جماعت آدميزادها به خاطر جناياتي كه در حق حيوانات انجام داده، محاكمه كنيم.»


فيل در حالي كه خر طومش رو به سمت پشتش گرفته بود، همه آب خرطومش را با فشار خالي كرد وگفت: «محاكمه، يه بار كمه. چند بار بايد مجازات بشه. به تعداد عاج‌هايي كه از ما فيل‌ها بريده‌اند.»


شير گفت: «بله ميدونم حالا كه اين آدميزاد خودش با پاي خودش اومده اينجا، بهترين فرصته تا به اعمالش رسيدگي بشه.» چند متر آن طرف‌تر پلنگ فرياد زد:«پوست، پوست من شده قاتل من. حق اين آدم جاني رو بذارين كف دستش.» شير گفت:«حتماً حتماً همين كار رو مي‌كنيم ولي اول بايد محاكمه بشه.»


آدم گفت:«آخه جناب سلطان من قبول دارم كه همنوع‌هاي من به‌خاطر خودخواهي خودشون دست به جنايت عليه شما حيوانات زبان‌بسته زده‌اند. اما تاوان اونا رو من كه نبايد بدم، من خودم طرفدار حقوق حيوانات هستم.»


شير گفت:«درسته شايد تو كاري نكردي اما من به اونا دسترسي ندارم، فعلا ً اين  تويي كه  بايد جواب جنايت هاشون رو بدي.»


آهويي زيبا در حالي كه از نزديك شدن به آدم خود‌داري مي‌كرد، گفت:«گوشت اين آدميزاد را بايد به سيخ بكشيد، كباب كنيد و بخوريد تا همه بفهمند ما چي كشيديم از دست اين جماعت خونريز شكمو.»


خرس از همون دور فرياد زد: «كباب نه! كباب نه! حيف اون پوست لطيف نيست كه بسوزه. اول پوستش رو بكنيد بعد خودشو كباب كنيد. اون پوست رو بايد توش پوشال كنيم بعد براي قشنگي آويزون كنيم.»


آدم با شنيدن اين حرف لرزيد و گفت:«دلتون مياد! شما كه خودتون مخالف خونريزي و جنايت هستيد اون‌وقت ميخواين با من اينكارها رو بكنيد؟» شير گفت:«اِ... به قول آدما: «هميشه شعبون يه بارم رمضون» براي يكبار هم كه شده شما جاي ما حيوونا باشيد ببينيد چجورياست.»

طوطي كه روي شاخه نشسته بود، صدا زد:«صبر كنيد. صبر كنيد. يه پيشنهاد دارم، بذاريد يه مدت تو قفس زنداني بشه و روزا حيوونا بيان به ديدنش.»


قناري هم گفت:«با نظر طوطي موافقم. آخه ميگن آدميزاد صداي خوبي داره. بعضي‌هاشون قشنگ آواز مي‌خونن. بذاريم يه مدت اينجا بمونه غروبا برامون آواز بخونه.»


آدم گفت: «‌اي واي انگار همتون از من طلبكاريد؟ بابا من فقط اومدم از شما‌ها ديدن كنم. اين درسته اينجوري با من برخورد كنيد. وجداناً من شما‌ها رو دوست دارم.» حرف آدم كه به اينجا رسيد همه حيوانات يكصدا گفتند: «شما آدما ما حيوونارو دوس داريد؟» شير گفت: «بيخود لاف دوس داشتن نزن. شما آدما، آدم بشو نيستين. اگه ما حيوانات رو دوس داشتين اين بلاها را سرمون نمياوردين. ديگه حوصله‌م سر رفت. حرف زدن بسه بايد كار رو يكسره كنيم.» در همين موقع صداي بلندگوي پارك شنيده شد كه گفت: «باز‌ديد‌كنندگان محترم ساعات كار به اتمام رسيده لطفاً باغ وحش را ترك كنيد.»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها