کد خبر: 786525
تاریخ انتشار: ۰۲ خرداد ۱۳۹۵ - ۲۱:۰۰
حصارهاي ذهني خود را بشكنيم
چقدر حال اين روزهاي من خراب است. گويا در يك دايره تكرار گرفتار شده‌ام. دايره‌اي كه زاويه‌هاي نداشته‌اش براي من بن‌بست است!
مريم ترابي
چقدر حال اين روزهاي من خراب است. گويا در يك دايره تكرار گرفتار شده‌ام. دايره‌اي كه زاويه‌هاي نداشته‌اش براي من بن‌بست است! ضربه‌هاي اين تكرار مرا محكم به درهاي بسته مي‌كوبد. بايد خود را از اين مخمصه خلاص كنم. هرچه فكر مي‌كنم راه نجاتي پيدا نمي‌كنم. اين حكايت را شنيده‌ايد كه مي‌گويد: «هرچي سنگ است مال پاي لنگ است» حكايت اين روزهاي من است. خيلي حال و اوضاع خوبي دارم، سنگ است كه از آسمان به سر من گرفتار سرازير مي‌شود. ولي بايد چاره‌اي انديشيد. ديگر بس است. ديگر غصه خوردن و زانوي غم بغل گرفتن بس است. براي نجات خود بايد چارچوب‌ها و قيد و بندهاي دست و پاگير را بشكنم. بايد كليشه‌هاي مضر زندگي‌ام را دور بيندازم. بايد خود را خلاص كنم. تنها راه اين خلاص شدن، خود را باور داشتن براي خلق فضاي متفاوت است. براي خلاص شدن از گرفتاري‌هاي روزمرگي بايد ذهنم را آزاد بگذارم تا راه‌هاي جديدتري پيش پايم قرار دهد.  
           
انسان، گرفتار قالب‌هاي ذهني


همه انسان‌ها در چارچوب‌هاي ذهني و رفتاري خود كه بسياري از آنها دست و پاگير هستند، گرفتارند. هركس به نوعي گرفتار قالب‌هاي تكراري سبك زندگي خود است. قالب‌هاي ذهني مانند عينك‌هايي است كه ما از آنها به دنيا نگاه مي‌كنيم و درنتيجه درك ما و جهت حركت ما را در اين دنيا تحت تأثير قرار مي‌دهد. كارمند يا دانشجويي را در نظر بگيريد كه براي رسيدن به مقصد خود، هر روز از يك مسير مشخصي رفت و آمد مي‌كند و همچنين هر روز يك كار تكراري را انجام مي‌دهد. اين تكرار هرروزه به مرور ذهن و نگاه او را فرسوده مي‌كند تا جايي كه شهامت تغيير را از او مي‌گيرد. افرادي هستند كه با خطوط سياه و سفيدي كه در ذهن خود دارند ديگران را قضاوت مي‌كنند و هرگز به اين نكته توجه نمي‌كنند كه اين موضوع خاص، از نگاه من با قالب‌هاي ذهني من دچار مشكل و ايراد است و اگر زاويه ديد خود را تغيير دهم شايد هيچ مشكلي پيش نيايد. افراد از اينكه به قالب‌هاي ذهني خود در جهت تغيير آن دست بزنند هراس دارند در حاليكه كوچك‌ترين تغيير در رفتار و نگاه فقط يك تنوع خوب براي شكستن قالب‌هاي ذهني يكنواخت آنها است. معمولاً قالب‌هاي ذهني انسان را به سمت پيشداوري سوق مي‌دهد و در نتيجه تصميم‌گيري‌ها و قضاوت‌هاي اشتباه رخ مي‌دهد.  


قالب‌هاي ذهني در افراد در كودكي و در خانواده شكل مي‌گيرد و تأثير بسيار مستقيمي در شكل‌گيري شخصيت افراد در بزرگسالي دارد. وقتي موضوعي به دفعات در ذهن كودك تكرار شود به مرور در ذهن او نقش‌هايي را حك مي‌كند و اگر اين قالب‌هاي ذهني چه خوب و چه بد بر اثر تكرار زياد در ناخودآگاه ذهن او رسوخ كند و ملكه ذهن او شود تغيير دادن آنها در بزرگسالي بسيار مشكل خواهد بود.  


به طور مثال در باب مسائل عاطفي، كودكاني كه در خانواده‌هاي سرد، بي‌اعتنا، تندخو و پرخاشگر پرورش پيدا مي‌كنند، افرادي بي‌اعتماد و بدبين هستند و آنهايي كه در خانواده‌هاي سختگير، كه براي دوست داشتن فرزندانشان پيش‌شرط مي‌گذارند رشد كرده‌اند، افرادي مطيع و ايثارگر هستند كه در ارتباط با ديگران از همه چيز خود مي‌گذرند كه البته هر دو طيف به شدت مستعد وابستگي و در نتيجه عدم پايداري در ارتباط و شكست عاطفي هستند، بنابراين قالب‌هاي ذهني در تمام مراحل زندگي انسان تأثير‌گذار بوده و به طور نا‌خودآگاه درك و فهم او از جهان را شكل مي‌بخشد.  


از دست قالب‌هاي ذهني خود خلاص شويد



وابستگي به قالب‌هاي ذهني معايب زيادي دارد؛ يكي از مهم‌ترين آنها اين است كه به افراد زاويه ديد مي‌دهد و به آنها اين اجازه را نمي‌دهد كه موضوع خاصي را از زاويه ديد ديگري ببينند. مثلاً در مورد قضاوت ديگران، افرادي كه حاضر نيستند قالب‌هاي ذهني خود را بشكنند به راحتي معايب ديگران را مي‌بينند و در مورد آنها به قضاوت مي‌نشينند در حاليكه اگر يك نفر همان عيب را در مورد خود آنها تذكر دهد اصلاً حاضر به پذيرفتنش نيستند؛ به عبارتي «عيب ديگران را مي‌بينند ولي عيب خود را نه».  


معروف است كه «رنه دكارت» فيلسوف فرانسوي در شروع كار فلسفي‌اش، دست به يك خانه تكاني بزرگ در نظام فكري خود زد و تصميم گرفت كه محتويات همه افكار خود را ريشه‌يابي نمايد تا آنهايي را كه غلط بوده‌اند يا صحت و اعتبار خود را از دست داده‌اند كنار بگذارد و آنهايي را كه ناقص و مبهم هستند تكميل يا اصلاح نمايد و در نهايت آن دسته از عقايد و باورهايي را كه صحيح بوده‌اند با قوت و اطمينان خاطر، شالوده و اساس فكر خود قرار دهد. بر اين اساس او كار خود را با يك شك عميق به همه افكار گذشته آغاز كرد و به ارزيابي مجدد آنها پرداخت تا جايي كه مدعي شد ما حتي نمي‌توانيم به حواس خودمان اعتماد كنيم و اين حواس ممكن است ما را فريب دهد، درست مانند وقتي كه خواب مي‌بينيم و احساس مي‌كنيم در واقعيت به‌سر مي‌بريم ! او از اين نقطه صفر شروع كرد و البته با تفكر و تعمق بيشتر به آنجا رسيد كه ظاهراً يك چيز براي او مسلم است و آن اين است كه او شك مي‌كند و وقتي شك مي‌كند پس حتماً مي‌انديشد و چون مي‌انديشد پس حتماً موجودي است كه مي‌انديشد و با اين استدلال جمله مشهور خود «من مي‌انديشم پس هستم» را بيان كرد و بر همين سياق ساير اصول فكري خود را وضوح و روشني بخشيد.  


بنابراين بهترين راه براي شكستن قالب‌هاي ذهني اين است كه به موضوعات توجه كرده و در مورد آنها فكر كنيم. وقتي فكر كنيم و آنها را مورد بررسي قرار دهيم زاويه‌هاي ديد مختلفي پيدا مي‌كنيم و چه بهتر است كه با چند نفر در مورد آن صحبت كنيم و نظرات و ديدگاه ديگران را هم بدانيم بعد تصميم‌گيري كنيم. از تعميم دادن موضوعات بپرهيزيم. مثلاً مي‌گوييم زن‌ها رانندگان بدي هستند. وقتي حتي به طور نا‌خودآگاه اين را مطرح مي‌كنيم يعني در پس ذهن ما قالب‌هاي ذهني در اين مورد نهفته است. اگر شكست خورديم به جاي اينكه ديگران را در عدم موفقيت خود دخيل بدانيم به درون خود رجوع كرده و خود را مورد بررسي قرار دهيم.


باورها و قالب‌هاي ذهني خود را مرور و راه‌حل درست را پيدا كنيم. شكست خود را نه گردن قسمت و روزگار بيندازيم نه شانس و اقبال خود. وقتي ما قالب‌هاي ذهني خود را تغيير دهيم معاني اتفاقاتي كه براي ما مي‌افتد نيز تغيير مي‌كند و با تغيير معنا واكنش و رفتار ما نيز تغيير مي‌كند. توانايي قالب‌ريزي ذهني درباره حوادث به ما آزادي و انتخاب بيشتري مي‌دهد.  

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها