
«اگر فهرست دستاوردهاي برجام را دولت منتشر كند، مخالفان بايد در جمع خانوادههايشان بهخاطر دروغهايي كه در اظهارنظرها داشتند، شرمنده شوند» اين جديدترين حمله حاميان سرسخت برجام به منتقدان دولت است.
طي سه سال گذشته بارها شبيه و نظير اين جملات از سوي حاميان دولت نثار منتقدان شده است، اينگونه حملات در شرايطي كه جامعه هنوز نتايج صريح برجام را درك نكرده بودند اندكي طبيعي و قابل توجيه بود اما اكنون در شرايطي كه برجام نتايج مشخصي را با خود به همراه نداشته است و جامعه ايراني هنوز با مشكلات قبل از امضاي برجام دست و پنجه نرم ميكنند چگونه ميتوان اين حملات را توجيه كرد؟
بهراستي چگونه ميتوان پذيرفت كه وزراي مطلع از آثار و نتايج برجام، برجام را زير سؤال برده و نسبت به تخلف امريكاييها از وعدههاي مندرج در برجام گلايه ميكنند اما هنوز عدهاي هستند كه از آثار مثبت آن سخن به ميان آورده و بهواسطه برجام تمايل دارند غرب را تطهير كرده و از لزوم انجام مذاكرات برجام در سطوح ديگربا امريكاييها ميگويند، آن هم در هنگامهاي كه امريكاييها از لزوم تغيير رفتار ايران در موضوعات مورد مناقشه و از ضرورت تغييرماهيت انقلاب اسلامي سخن به ميان ميآورند.
بخشي از حملات اخير صورت گرفته اينگونه بيان شده است: «بعضي در مجلس فكر ميكنند بههمزدن برجام هنر است، درحاليكه دوسال روي بندبند و واژههاي آن كار شده است... دستاوردهاي برجام تمام مشكلات كشور را حل كرده است... با وضعي كه برجام به وجود آورده است، راههايي كه بسته شده بود باز شده و امروز درِ همه دانشگاههاي دنيا به روي جوانان باز است، همچنين دانشجويان ميتوانند در رشتههاي خاص در خارج از كشور ادامه تحصيل بدهند... دستاوردهاي برجام اكنون باعث شده چرخ اقتصاد كشور به حركت درآيد... امروز بيش از ٢٠ ميليون فضاي آموزشي كشور آباد شده است و اين امر سبب شده تا سطح فكر مردم بالا برود.»
در ادامه اين حملات همچنين ذكر ميشود: «شرايط رو به بهبود است و از عدهاي كه دانسته اين دستاوردها را در تريبونها انكار ميكنند يا در مجلس به رئيسجمهور براي توقف برجام نامه مينويسند، گلايه داريم.»
«صلح بزرگ» بهانهاي براي تطهير امريكاييها
ابتداي تابستان سال 94 بود كه «برجام» با عناويني نظير «سند آشتي ايران و غرب»، «صلح بزرگ» و «معجزه ديپلماسي» نهايي شد، در همان هنگام بود كه بسياري از دولتمردان در كنار برخي از مقامات غربي از افق روشن اين سند بينالمللي خبر دادند و آن را الگوي مناسب جهت رفع تخاصم ديرينه ميان ايران و نظام سلطه عنوان كردند. اكنون پس از 10 ماه از آن روز قضاوتي صحيح و سنجيدهتر از دستاوردهاي برجام ميتوان داشت.
بنابر اذعان بسياري از دولتمردان، منتقدان و حاميان ديروز برجام و همچنين مقامات اروپايي، برجام از وضعيت خوبي برخوردار نيست و در حاليكه جمهوري اسلامي ايران – بهرغم تأكيد صريح نهادهاي بينالمللي- به تعهدات فراتر از آنچه در متن برجام آمده پايبند بوده، در مقابل ايالات متحده امريكا با نقض مكرر توافقنامه، كار را به اينجا رسانده كه نامزدهاي انتخاباتي اين كشور رقابت بر سر پاره كردن برجام را - به گفته نيويوركتايمز - اولويت انتخاباتي خود قرار دادهاند و دشمني با ايران را – به استناد رويترز- فصل مشترك خود ميدانند.
بر همين اساس مهمترين مسئلهاي كه افكار عمومي را نگران كرده اين است كه دستاوردهاي برجام تاكنون چه بوده است كه طرف ايراني همچنان بايد خود را ملزم به تبعيت از مفاد آن كرده و از اعتراف نسبت به نقض برجام توسط امريكاييها چشمپوشي كند.
حال در مقطعي كه دستاوردهاي وعده داده شده برجام هنوز محرز نيست، ميتوان دستاوردهاي خاموشي براي برجام هم ترسيم كرد، آنچنان كه اين دستاوردها به تقويت نظام جمهوري اسلامي ايران كمك شاياني خواهد كرد.
مبناي فكري جريان مدعي اصلاحطلبي بر پايه اعتماد و اطمينان به نظام سلطه و به ويژه امريكاييها استوار بوده و بر همين اساس توسعه روابط با غرب حتي به قيمت عدول از مباني و اصول انقلاب اسلامي يكي از ويژگيهاي مبرهن اين جريان به شمار ميآيد. ماهها قبل از انتخابات رياست جمهوري 92 تئوريسينها و نظريهپردازان غربگرا در داخل با بيان لزوم توافق هستهاي با امريكا خواهان سازش با ايالات متحده امريكا و رفع اختلافات مانع سازش شده و تعديل رويكردهاي انقلابي در عرصه سياست خارجه را نياز فوري كشور تفسير ميكردند. اساساً يكي از اهداف اصلي جريان متمايل به غرب از برجام همين موضوع است كه از مسير اين توافق، راه هويتزدايي از گفتمان انقلاب اسلامي و زمينهسازي براي استحاله آن فراهم و به جاي آن درهاي كشور به روي امريكا و متحدانش گشوده شود.
در همين باره بايد گفت، تفكرات حاكم بر اين جريان داخلي همواره تهديدي عليه حاكميت و جامعه ايراني به شمار آمده است، اين در حالي است كه سياستمداران غربي سرمايه اصلي خود در درون ايران را همين جريان دانسته و باراك اوباما نيز به مانند بسياري از مقامات غربي «روي كارآمدن و قدرتيابي جريان غربگرا در ايران» را يك نياز اساسي عنوان ميكند. در چنين فرايندي كه مدافعان ليبراليسم داخلي دوران پساتحريم را بهينهترين زمان براي تفوق و چيرگي بر مباني انقلاب اسلامي و مقدمهچيني براي استحاله آن ميدانستند، امروز ايدئولوژي خود را در آستانه زوال ميبينند چراكه تلاشهاي هدفمند و متراكم چند ساله آنها براي «تطهير چهره نظام سلطه» و «باورمندسازي اين نكته براي جامعه كه امريكاييها قابل اعتماد هستند» با رويكرد امريكايي در دوران پسابرجام بينتيجه باقي مانده و ادراك جامعه از رويكردهاي امريكاييها تغيير نكرده است. در نتيجه برجام را بايد سندي دانست كه به واسطه آن رويكردها و دگرانديشان داخلي غرب با چالش اساسي روبهرو شده و مبناي فكري آنها - كه براساس تئوري «سازش با غرب» شكل ميگرفت- با بحران انديشه و خردورزي روبهرو شده است، چراكه ديگر نميتوانند مردم را در دوگانه « انقلابيگري- معيشت» قرار داده و آراي آنها را درون سبد خود جاسازي كنند. در چنين بستر مبرهني ديگر نميتوان انتظار داشت جريان شيفته غربدر آستانه هر انتخاباتي و به لطف شعارهاي پوپوليستي و عوامفريبانه آراي بخشي از جامعه را به سوي خود جلب كند، شعارهايي نظير «گشايش اقتصادي به واسطه تعامل با غرب» و «همزماني چرخش سانتريفيوژها و چرخ معيشت مردم.»شايد بخشي از عصبانيت حاميان داخلي برجام ناظر به همين مسئله است كه نقض برجام و طفره رفتن از اجراي تعهدات توسط امريكاييها نخست ايدئولوژي اين جماعت داخلي را به سمت نابودي پيش برده و پس از آن منافع عمومي كشور را به مخاطره انداخت و از اين منظر توسعه قدرت آنها در حاكميت را با مشكلات جدي روبهرو ساخته است، چراكه «بهبود روابط با ايالات متحده امريكا» يك خواسته اجتماعي نيست و تنها تعلق به اين جريان دارد و مطالبهاي كه حمايت مردمي را به دنبال نداشته باشد، نتيجهبخش نخواهد بود.
هشدار رهبري، تلاش نظام سلطه براي تغيير ماهيت انقلاب
تلاش بيوقفه و پرحجم نظام سلطه و جريان تجديدنظرطلب و طيفهاي همفكر با آن در داخل براي الگوسازي از برجام در ديگر موارد مورد مناقشه با غرب تحت عنوان برجام 2 و 3 و بازگشايي مسيري جديد جهت «تكرار مذاكرات ايران با امريكا» كه با هدف «تغيير هويت انقلاب اسلامي» صورت ميگرفت، باعث شد كه رهبر معظم انقلاب تير ماه 94و در جمع دانشجويان كشور با اشاره به لزوم حفظ مباني انقلاب اسلامي بيان فرمودند: «مبارزه با استكبار و نظام سلطه، براساس مباني قرآني، هيچگاه تعطيلپذير نيست و امروز امريكا كاملترين مصداق استكبار است... مبارزه با استكبار جزو مباني انقلاب و از كارهاي اساسي است، بنابراين خودتان را براي ادامه مبارزه با استكبار آماده كنيد.»
تأكيد چندباره رهبري در اين باره جهت هوشمندي جامعه در مقابل سناريوي تحريف اصول انقلاب اسلامي و تلاش براي تغيير باور و انديشههاي جامعه درباره نظام سلطه نشان ميدهد كه مبارزه با نظام سلطه و توجه ويژه به استكبارستيزي تاريخ انقضا ندارد و تمركز جماعت حامي غرب در داخل براي حركت در اين مسير نميتواند حاوي دستاوردي باشد.
معظمله همچنين در زمستان سال گذشته بار ديگر به تلاشهاي جرياني اشاره ميكنند كه نزديك سه سال سعي ميكند چهره نظام سلطه را تطهير و برداشته شدن بخش اندكي از تحريمها را نتيجه تغيير بنيادين در سياست خارجه امريكا و گردش آنها به سمت جمهوري اسلامي ايران در تحولات جهاني عنوان كند: «يك عدهاي اينجور وانمود ميكنند كه كأنه اين دستاوردهايي كه حالا مثلاً پيدا شد، امريكا يك لطفي كرد به ما كه اين تحريمها را مثلاً برداشت، اينجور نيست. يك عدهاي از اين فرصت ميخواهند استفاده كنند، باز چهرهمنحوس استكبار را بزك كنند، اين خيلي خطرناك است. چه لطفي؟ جنابعالي زحمت كشيدي، پول جمع كردي و يك خانه ساختي، قلدر محله ميآيد كليد خانه را از دست شما ميگيرد، مثلاً نصف خانه را تصرف ميكند، شما را زير فشار قرار ميدهد، بعد شما با زحمت، با تلاش، با نيروي فكري، با نيروي بدني، با نيروي عمومي، با تبليغات، كاري ميكني كه او از خانه بيرون برود اما دو اتاق را باز براي خودش نگه بدارد، اينكه از خانه بيرون رفت، غصبش را كم كرد، منتي دارد؟ امريكاييها اينجور هستند.»