در حالـــي كه عربستان خودر را درگير بسياري از بحرانها و جنگهاي منطقهاي كرده و در كنار رژيم صهيونيستي يكي از بازيگران آشوبساز اين بحرانها محسوب ميشود، به تازگي از ايجاد اصلاحات در برخي از حوزههاي داخلي خبر داده است. رياض اهداف بلندپروازانهاي تعيين كرده كه براي تحقق آنها بين 10 تا 15 سال زمان پيشبيني شده است. به نظر ميرسد بين اين اهداف بلندپروازانه و پرطمطراق و كاهش بهاي نفت ارتباط مستقيم وجود دارد و عربستان براي اينكه نشان دهد عواقب كاهش بهاي نفت دامن اين كشور را نخواهد گرفت و به سلامت از بحرانهاي ناشي از كاهش نفت عبور خواهد كرد به ارائه چنين طرحي بلندپروازانه دست زده است تا افكار عمومي داخلي و بخصوص نسل جوان را به آينده اميدوار و دلگرم سازد. البته پيش از اين هم مسئولان سعودي در قبال دخل و خرجهاي بيحد و حصر خود پاسخگو نبودند و دستكم نيمي از درآمدهاي نفتي اين كشور بين شاهزادگان تقسيم ميشد. بر اين اساس ميتوان گفت آنچه از آن به طرح اصلاحات و تغييرات تعبير ميشود بيشتر با هدف آرام كردن شاهزادگان صورت ميگيرد چراكه در اين تغييرات هيچ نقش و جايگاهي براي اصلاحات سياسي و بازتوزيع قدرت صورت نگرفته است و در وراي همه تلاشها اين حقيقت نهفته است كه محمد بن سلمان كه در مقام وليعهدي قرار دارد و شخص سوم در سلسله مراتب قدرت قرار دارد بتواند محمد بن نايف (وليعهد و شخص دوم) را دور بزند و خود را به كاخ سلطنت نزديك سازد. به همين علت است كه همه طرحهاي به اصطلاح توسعه عربستان تا سال 2030 يا تغييرات ساختاري كه در برخي از حوزهها بخصوص انرژي صورت ميگيرد، بهنام محمد بن سلمان ارائه ميشود و اين نشان ميدهد كه نسل جديد قدرت در عربستان نيز همانند نسل قديم همه چيز را براي خود ميخواهد و از مردم به عنوان پوشش و ابزار استفاده ميكند. همچنين درحالي كه نسل قديم، خود را به سنتها پايبند نشان ميداد و سلسله مراتب قدرت را به روال سن رعايت ميكردند اما همچنان كه رفتار و عملكرد محمد بن سلمان نشان ميدهد وي به هيچ وجه نميخواهد خود را دون محمد بن نايف ببيند و از وي تبعيت كند. استمرار چنين رويكردي سرانجام ميتواند صداي اعتراض ديگر رقبا و در رأس آنها محمد بن نايف را درآورد مگر اينكه وي قبل از مرگ سلمان بن عبدالعزيز سر به نيست شود و اگر هم اين اتفاق روي دهد در اين صورت باز مسئوليت آن به دوش محمد بن سلمان ميافتد. اگر از اين زاويه به طرح اصلاحات و تغييرات جديد مطرح شده در عربستان نگاه شود چشمانداز آن تيره و تار به نظر ميرسد و حتي اين احتمال كه عربستان بتواند تا سال 2030 دوام بياورد و به حيات خود ادامه دهد، ضعيف به نظر ميرسد. زيرا مهمترين عاملي كه باعث شد عربستان در كمتر از يك قرن خود را از يك مجمعالقبايل باديهنشين به يك بازيگر عمده (هرچند آشوبساز) در منطقه و جهان تبديل كند معادله نفت در برابر امنيت بين عبدالعزيز بنيانگذار عربستان سعودي و روزولت رئيسجمهور وقت امريكا در واپسين ماههاي پاياني جنگ جهاني دوم بود كه بر اساس آن قرار شد عربستان نفت امريكا و متقابلاً امريكا نيز امنيت عربستان را تضمين كند. اما از آنجا كه عربستان با مشاركت در پروژه ارزانفروشي نفت (كه در حكم خودزني بود) باعث كاهش بيسابقه بهاي نفت شد يا با توليد بيرويه باعث انباشت و اشباع بازارهاي جهاني از نفت شد و در امريكا نيز نفت شيل در مدار توليد قرار گرفت، ديگر وابستگي امريكا به نفت عربستان برخلاف سابق كاهش يافت. از طرف ديگر تعريف سنتي عربستان از امنيت (كه مماشات بيحد و حصر با وهابيت را شامل ميشد) اكنون نه براي غرب بلكه براي كل جهان دردسرساز شده است چراكه مشخص شده است كه سرمنشأ فكري همه گروههاي تروريسم تكفيري و در رأس آن داعش وهابيت است. بر اين اساس معلوم ميشود كه عربستان تكيهگاه قبلي خود را براي قدرتنمايي از دست داده و براي جبران آن دست كمك به سوي رژيم صهيونيستي دراز كرده است اما آنچه مسلم است اينكه اين رژيم تاكنون كسي را نجات نداده كه عربستان دومياش باشد.