يكم: «برجام» اين روزها به مؤثرترين عامل سياسي ونه اقتصادي، در مجامع داخلي و خارجي تبديل شده است و همچون يك نوزاد در آسيبپذيرترين شرايط خود به سر ميبرد. يكي از اين موارد آسيب، انتخابات رياست جمهوري امريكاست كه باتوجه به هيچگونه جبر اجتماعي و قانوني دال بر تبعيت رئيسجمهور جديد از دستاوردها و برنامههاي دولت قبل، حيات و حركت و وضعيت برجام را تحتالشعاع قرار خواهد داد. زماني كه آينده اين توافق و رابطه با ايران، محورعمده گفت وگوها و مناظرات نامزدهاي رياست جمهوري ايالات متحده را تشكيل ميدهد، بيترديد نميتوان از نقش تشكيل كابينه نوين و موضعگيري احتمالي آن نسبت به برجام غافل شد و به ضرس قاطع بر اين باور بود كه برجام يك توافق جهاني است و تغيير رئيسجمهور امريكا نميتواند تهديدي عليه آن تلقي شود.
عدهاي از سياسيون داخلي بر اين باورند نقض برجام و بيتوجهي بدان ميتواند نوعي «بيحيثيتي جهاني» براي دولت امريكا به ارمغان آوردو آنان را از كسب منافع پيش فرض خود در ايران و منطقه دور سازد، اما آيا رويكرد دولتمردان ايالات متحده و رئيسجمهور بعدي آن با اين انديشه همسويي دارد يا خير؟! اين مسئله كه نوع نگاه به يك پديده، بازخورد و نوع رفتار و واكنش احتمالي را نسبت به آن معين خواهد كرد، نخستين و سادهترين ابزار جهانشمول شناخت جوامع است، البته اين مسئله كه به ايران به عنوان «محل كسب منفعت» نگاه شود يا «بزرگترين دشمن عليه نه تنها امنيت كه حيات امريكا» بيترديد كنشهاي متفاوتي را رقم خواهد زد.
دوم: انتخابات رياست جمهوري امريكا را نميتوان از دوحال خارج دانست؛پيروزي حزب دموكرات يا پيروزي حزب جمهوريخواه. شايد گفته شود بهترين حالت پيروزي حزب دموكرات در انتخابات رياست جمهوري امريكاست اما خود اين و مسائل درون برجامي نيز كشور را دچار دغدغهها و آسيبهاي فراوان خواهدكرد. هيلاري كلينتون نماينده شاخص حزب دموكرات كه شروع مذاكرات هستهاي همزمان با فعاليت او در وزارت خارجه امريكا بود و نوعي همسويي درون حزبي نيز با اوباما دارد، به صراحت عنوان كرد كه اگرچه به برجام پشت پا نخواهد زد اما از آن رو كه ايران با امريكا تفاوتهاي بنيادين و كينههاي ديرين – در وراي اتفاقات تلخ تاريخي همچون كودتاي 28 مرداد- دارد در نتيجه گزينه نظامي در رابطه با اين كشورهرگز حذف نخواهد شد و نبايد يك نگرش مثبت بر پايه اعتماد كامل نسبت به ايران وجود داشته باشد. اين نگرش با كليد واژگان مشابه، نزديكترين رويكرد به اوباما ازميان نامزدهاست و اگرچه بهترين حالت براي حيات و حركت برجام است اما «ايرانستيزي» و«ايرانهراسي» آشكاري در آن نمود يافته است.
اما نميتوان احتمال پيروزي سندرز- ديگر نماينده دموكرات- را ناديده انگاشت. پيروزي سندرز ميتواند با عقايد«فراحزبي» اومبني بر گفتمانسازي روابط ايران و امريكامانند ساير كشورها و توافقي فراتر از توافق هستهاي به رغم زخمهاي ديرين ايران از امريكا برجام را بيش از پيش دچار آسيب و شكنندگي كند چراكه آن را از شكل و شمايل يك توافق هستهاي براي برون رفت از تحريمها و مشكلات به يك در باغ سبز براي بازگشت امريكاييها دركالبد و پيكره انديشهاي، ساختاري و سازماني ايران تبديل خواهد كرد خود منجر به شكاف بيشتر و عميقتر گروههاي متفاوت فكري در اين باب در كشور خواهد شد و بدترين حالت ممكن براي اين طفل نوپا، پيروزي نمايندگان جمهوريخواه است كه برجام را اشتباهترين و ابلهانهترين توافق ملي ايالات متحده خوانده و اوباما را «ساده لوح»انگاشتهاند.
آيا اين نوع نگرش حتي اگر منجر به پاره كردن علني توافق برجام نشود، آن را دچار مسائل و مصائب فراوان نخواهدكرد؟ اين رويكرد در انديشه و گفتار يك سياستمدار امريكايي ميتواند نهايتاً به«پذيرش صوري»و «منفعلسازي واقعي» برجام، براي نمايش يك «بالماسكه جهاني» دال بر پايبندي به توافق وحفظ وجهه عمومي امريكا درجهان بينجامد. در اين صورت نيز برجام تنهابه يك سندكاغذي مبدل خواهد شدكه عملاً نقشي در برون رفت ايران از مشكلات آتي و تحريمهاي پنهاني احتمالي نخواهدداشت.
سوم: آنچه در اين ميان از همه مهمتر است و نميتوان از آن غافل شد نقش«متغيرهاي واسط» در «انتخابات رياست جمهوري امريكا» و«سرنوشت برجام»است. دو متغير واسط كه در اين ميان حضور پررنگتر و قوي تري نسبت به ساير پارامترها دارند يكي«افكار عمومي امريكا» و ديگري «لابيهاي رژيم صهيونيستي» است. تبديل انديشه «ايرانهراسي» به يك گفتمان در اذهان عمومي امريكامنجر به نتايج و بازخوردهاي اسفبار بسياري شده است كه ازجمله آن: تصويري واهي از ايران درمنطقه، كشته شدن بسياري جوانان امريكايي در افغانستان، عراق و سوريه، اقدامات تروريستي عليه امنيت امريكا مانند حوادث11سپتامبر و كينه و نفرت عميق ايران نه از سياستهاي دولت امريكا كه از خودملت امريكا ميباشدكه به يك «تفكر جمعي تزريقي و تلقيني نادرست» و بيپايه و اساس در اذهان عمومي اين كشور تبديل شده است و اين خود نيز حاصل نگرش و ديپلماسي خارجي دولتمردان امريكايي درباره ايران به ويژه بعد از انقلاب اسلامي بوده است. همين رويكردها منجر به انتقادات تند و تظاهرات خياباني بسياري در واشنگتن عليه توافق هستهاي با ايران شد. «اشتباهات ديپلماتيك» و «گفتمانسازي نادرست» دولتهاي قبلي در ديپلماسي عمومي امريكا نسبت به ايران خود سنگ بزرگي پيش روي برجام است، به گونهاي كه بسياري گروههاي فكري در ايالات متحده به رغم همه سختگيريها و كارشكنيهاي اوباما عليه ايران، براين باورند كه او درمقابل ايران با اين همه تهديدات براي امريكا و هژموني آن در جهان، بيش از اندازه انعطاف نشان داده است. اين نگرش جو عمومي امريكا را به سمت افزايش احتمال پيروزي يك نماينده جمهوريخواه تقويت ميكند كه بايد ديد تاچه ميزان اين اصلاح گفتمان توسط حزب دموكرات- با نگاه منفعت آوري ايران براي امريكا و تبديل ايران از يك تهديد در منطقه به يك كشور همسو يا دست كم منفعل(!)- درچرخش اذهان عمومي امريكا مؤثر خواهد بود.
چهارم: دومين عامل واسط، رژيم اشغالگر قدس و لابيهاي
امريكايي-صهيونيستي است كه از زمان شروع مذاكرات با كارشكني و سنگ اندازي و تبليغات سوء مسير را براي ورود ايران به مجامع جهاني ناهموار كرد و حتي بعد از به ثمر نشستن توافق هستهاي به رغم ميل باطني و عدم خوشحالي مردم از اين مسئله – به علت آنچه از ساختار هستهاي ايران از حركت افتاد كه داراي پشتوانه ملي خوبي بود- در رسانههاي وابسته و در راستاي استراتژي رژيم صهيونيستي بر پايه تحقير ايران، اخبار كذبي ازشعف ملي ايرانيان پخش شد. رژيمصهيونيستي براي حمايت خود از نمايندگان انتخابات رياست جمهوري امريكا و مهندسي رأي براي آنان تا تكيه زدن برمسندقدرت، علاوه برپارازيتهاي پنهان در اين مسيربه منظور قطع رابطه جهان با ايران و منزوي ساختن آن و نيز سرنگون كردن برجام، براي نمايندگان دموكرات نيز در راستاي ادامه روابط احتمالي با ايران وحيات برجام شروطي چون خروج از سوريه، دست برداشتن از حمايت حزبالله و گروههاي جهادي، عدم حمايت از فلسطين و حماس و نيز عدم دخالت در مسائل منطقه را عنوان كرده كه نه تنها بسياري از آنها اتهاماتي بيش نيست بلكه مواردي هم كه مورد پذيرش جمهوري اسلامي است اهداف و آرمانهايي است كه هرگز از آن كوتاه نخواهد آمد چراكه با منافع و امنيت ملي در تضاد است و راه رانيز براي استعمار رفتاري و فكري در داخل توسط آنان باز ميكند. از اين رو نمايندگاني با انديشههاي ضد ايراني در حزب جمهوريخواه از حمايت بيشتري در اين لابيها برخوردارهستند.
آنچه واضح است برجام درشرايط كنوني در منطقه و جهان، در سايه و مهاي غليظ فرو رفته است و بايد ديد كه چگونه از مصائب و آسيبهاي پيش رو بيرون خواهد آمد كه بدون شك يك برنامهريزي و ديپلماسي «فعال و پيگير و بازخواستكننده» ميطلبد ونه يك رويكرد منفعل و منتظر. اميد است برجام با عبور از اين موانع به يك حيات مؤثر و داراي قدرت مانور براي بهبود وضعيت اقتصادي كشور تبديل و از شمايل يك توافق سياسي محض خارج شود!