کد خبر: 781342
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۲۰:۰۹
چند و چون يك تصوير منحصر به فرد در گفت‌و‌گوي «جوان» با فرزند شهيد زنده حاج علي اسلام‌دوست
تصاويري هستند كه بدون هيچ كلامي، دنيايي حرف دارند. هرچقدر هم بي‌حوصله باشي، وقتي چشمت به يكي از آنها بيفتد، ناخودآگاه مي‌ايستي و چندبار مرورش مي‌كني! اينطور عكس‌ها شايد بخشي از تاريخ و خاطرات ما باشند، اما حس و حالي دارند كه با روح آدم سروكار دارد! احساساتي را در وجود بيننده به تكاپو مي‌اندازند كه گفتني نيست. فقط بايد نگاه‌كرد و نگاه كرد... تصوير شهيدي نوجوان كه سر بر زانوي رزمنده‌اي ديگر دارد، از تصاوير مشهور دفاع مقدس است كه در كتاب دايره‌المعارف مصور تاريخ جنگ در شرح آن نوشته شده «حاج علي اسلام‌دوست فرمانده گردان تعاون لشكر 10 سيد‌الشهدا(ع)، شرق بصره دي ماه 1365» اين توضيح كوتاه ما را به تكاپو مي‌اندازد تا حاج علي را پيدا كنيم. ...
تصاويري هستند كه بدون هيچ كلامي، دنيايي حرف دارند. هرچقدر هم بي‌حوصله باشي، وقتي چشمت به يكي از آنها بيفتد، ناخودآگاه مي‌ايستي و چندبار مرورش مي‌كني! اينطور عكس‌ها شايد بخشي از تاريخ و خاطرات ما باشند، اما حس و حالي دارند كه با روح آدم سروكار دارد! احساساتي را در وجود بيننده به تكاپو مي‌اندازند كه گفتني نيست. فقط بايد نگاه‌كرد و نگاه كرد... تصوير شهيدي نوجوان كه سر بر زانوي رزمنده‌اي ديگر دارد، از تصاوير مشهور دفاع مقدس است كه در كتاب دايره‌المعارف مصور تاريخ جنگ در شرح آن نوشته شده «حاج علي اسلام‌دوست فرمانده گردان تعاون لشكر 10 سيد‌الشهدا(ع)، شرق بصره دي ماه 1365» اين توضيح كوتاه ما را به تكاپو مي‌اندازد تا حاج علي را پيدا كنيم. او همان رزمنده محاسن بلندي است كه سر شهيد روي زانويش قرار گرفته. تماس ما با خانواده اسلام‌دوست برقرار مي‌شود و با حميد اسلام‌دوست فرزند حاج‌علي همكلام مي‌شويم. حميد مي‌گويد: ‌پدرم 96 درصد جانبازي شيميايي دارد و قادر به صحبت كردن نيست. حالا پسر راوي خاطرات پدر مي‌شود.

يك معرفي از پدرتان داشته باشيم تا حاج علي را بيشتر بشناسيم.
پدرم حاج علي اسلام‌دوست متولد 1327 در ورامين است. دوران كودكي‌اش را در دماوند گذرانده و اكنون نيز در ورامين زندگي مي‌كند. ايشان دوران انقلاب طلبه بود و با انديشه‌هاي حضرت امام و شاگردان ايشان مثل شهيد مطهري و شهيد بهشتي آشنايي داشت. از طرف ديگر چون ارتباط خوبي با حوزه علميه قم داشت و از شاگردان آيت‌الله مرعشي‌نجفي به شمار مي‌‌رفت، آگاهي خوبي نسبت به مسائل انقلاب داشت و خيلي جدي وارد بحث تظاهرات و پخش اعلاميه‌هاي حضرت امام و مسائلي از اين دست شده بود. پدرم حتي يكبار در تهران مقابل سفارت لهستان دستگير و در زندان‌هاي ساواك شكنجه مي‌شود. بعد از انقلاب هم كه ابتدا عضو كميته مي‌شود و بعد به عضويت سپاه درمي‌آيد.
پس از آن انقلابي‌هاي سفت و سخت بودند؟ كمي از فعاليت‌هايشان بعد از پيروزي انقلاب بگوييد.
حاج‌علي هنوز هم اعتقاد دارد كه ما نبايد تنها به مذهبي بودن تكيه كنيم، ‌بلكه بايد ولايتي و حزب‌اللهي هم باشيم و تأكيد زيادي بر پيروي محض از ولايت فقيه دارد. جالب است با وجود اينكه مجروح شيميايي است و مي‌شود گفت هيچ عضوي از بدنش نيست كه آسيب نديده باشد، وقتي بحث دفاع از حرم پيش آمد، از طريق مجمع پيشكسوتان دفاع مقدس تقاضا داد كه ايشان را هم به سوريه اعزام كنند. به ايشان گفتيم شما جانباز هستيد و سن و سال‌تان بالاست، در جواب گفت خطوط مقاومت حبيب هم مي‌خواهد. به جرئت مي‌توانم بگويم حاج‌علي همان روحيه رزمندگي و انقلابي را حفظ كرده است. در مورد بخش دوم سؤالتان بگويم كه ايشان از زمان آمدن حضرت امام جزو كميته استقبال بودند و بعد از پيروزي انقلاب هم از سال 57 در كميته مركزي انقلاب اسلامي مشغول مي‌شود و از طرف آيت‌الله مهدوي‌كني مأمور راه‌اندازي گشت‌هاي امنيتي در تهران مي‌شود. سال 58 كه سپاه تأسيس شد، به اين نهاد انقلابي مي‌پيوندد. پدرم عشق عجيبي به كسوت پاسداري و لباس سبز سپاه داشته و دارد. همين عشقش باعث شد كه ما چهار پسرش عضو سپاه شويم. حاج علي قبل از جنگ مدتي محافظت از بيت امام و برخي از شخصيت‌هاي انقلاب مانند مقام معظم رهبري را برعهده داشت. مدتي هم در گشت القارعه بود كه وظيفه اين گشت‌ها تأمين امنيت در سال‌هاي اول انقلاب بود. بعد از آن وارد غائله كردستان شد و با شهيد بروجردي ارتباط نزديكي داشت و نسبت به ساماندهي عشاير غرب كشور جهت آماده‌سازي عمليات ضربت ذوالفقار اقدام مي‌‌كند. بعد هم رزمنده لشكر 10 سيدالشهدا(ع) شد و تا آخر جنگ چيزي در حدود چهار سال و نيم سابقه حضور در مناطق عملياتي دارد.
قبل از اينكه به موضوع عكس معروف ايشان بپردازيم، پدر از حضور طولاني مدتش در جبهه ‌براي شما تعريف مي‌كرد؟
اصلاً تعريف ايشان از دفاع مقدس و خاطراتشان بود كه باعث شد ما چهار برادر همگي پاسدار بشويم. پدرم بيشتر از خاطراتش در شكست حصر آبادان، آزادسازي خرمشهر، عمليات والفجر8 و كربلاي5 تعريف مي‌كند و خاطراتش ذهنيت خوبي از رزمنده‌ها و دفاع مقدس در ما ايجاد كرد. يك دوره‌اي هم ايشان خدمت شهيد چمران در ستاد جنگ‌هاي نامنظم بود و در جبهه دهلاويه حضور داشت. اينها همه يك گنجينه از خاطرات است كه روي ما تأثير خود را مي‌گذاشت.
برسيم به موضوع عكس، ‌كمي در مورد آن توضيح بدهيد.
اين عكس از مشهورترين تصاوير دفاع مقدس به شمار مي‌رود. در كتاب دايره‌المعارف مصور جنگ ايران و عراق شرح نسبتاً خوبي در خصوص آن داده شده است به اين مضمون «حاج علي اسلام‌دوست فرمانده گردان تعاون لشكر 10 سيد الشهدا(ع)، شرق بصره دژ مرزي دي ماه 1365» از تاريخ عكس اين طور برمي‌آيد كه در روزهاي اول شروع عمليات بزرگ كربلاي5 گرفته شده است. آن هم بعد از نفوذ رزمندگان به دژ مرزي عراق در شلمچه و شرق بصره. علاوه بر كتاب تاريخ مصور جنگ، در ساير كتاب‌ها نيز از اين عكس استفاده شده است. مثل كتاب «حماسه و مقاومت» كه تصوير حاجي روي جلدش ديده مي‌شود.
گفته‌هاي پدرتان در مورد اين عكس چيست؟
طبق گفته پدرم، شهيدي كه در اين عكس ديده مي‌شود يكي از بچه‌هاي لشكر 25 كربلاست. گويا اين شهيد همراه پسرعمويش بوده كه خمپاره‌اي كنار‌ش منفجر مي‌شود. پدرم مي‌گويد آن روز من به عنوان فرمانده گردان پنجم تعاون لشكر 10 با يك موتور تريل در جنوب غربي كانال ماهي مي‌رفتم كه انفجاري صورت گرفت و ديدم يك رزمنده به هوا پرتاب شد و روي زمين افتاد. سريع خودم را به او رساندم و ديدم كه يك نوجوان تقريباً 16 ساله است كه از ناحيه گلو و همچنين پهلو به شدت مجروح شده است. اولين كاري كه كردم چفيه‌ام را دور گردنش پيچيدم. بعد از بچه‌ها خواستم برايم باند و وسايلي از اين دست بياورند. اما زخم آن نوجوان خيلي شديد بود. طوري كه از چفيه و دست‌هاي من كاري ساخته نبود و گلويش همچنان خونريزي داشت. فهميدم كه لحظات آخر عمرش را سپري مي‌‌كند و با وجود مسئوليت و كارهايي كه داشتم، دلم نيامد رهايش كنم و تصميم گرفتم تا آخرين لحظه كنار آن نوجوان مجروح بمانم. پدرم مي‌گفت تا آنجا كه امكان داشت، زخم گلو و پهلويش را بستم و درست چند لحظه قبل از شهادت، عكاسي از اين صحنه تصويري برداشت.
عكاسش كه بود؟
علي فريدوني عكاس اين تصوير هستند.
آن طور كه در عكس مشخص است، حاج علي دارد به آسمان نگاه مي‌كند، گويا يكجور حالت معنوي در ايشان رخ داده بود؟
بله، پدرم تعريف مي‌كرد در لحظات اول مجروحيت در حالي كه خون از گلوي نوجوان بيرون مي‌جهيد، به آرامي ناله مي‌كرد و «يا حسين(ع)» مي‌گفت. كمي بعد ضعف به او غلبه كرد و ساكت شد. فهميدم كه چند لحظه بيشتر مهمان اين دنيا نيست. بنابراين با او سخن گفتم و سعي كردم دلداري‌اش بدهم. از ارزش شهادت و وعده الهي برايش گفتم. در آن لحظات هيچ چيز ديگري به ذهنم نمي‌رسيد كه به زبان بياورم. پدرم سن و سالش از آن نوجوان 16 ساله بيشتر بود و گويا در چنين حالتي به ياد امام حسين(ع) در كنار پيكر فرزند جوانش حضرت علي اكبر(ع) مي‌افتد و به آرامي روضه حضرت علي اكبر(ع) را زمزمه مي‌كند و از نوجوان مي‌خواهد نام ائمه و خصوصا امام حسين(ع) و اشهدين را بر زبان جاري كند. در همين اثنا رزمنده مجروح روح پاكش را تقديم حضرت دوست مي‌كند و به قافله سيدالشهدا(ع) مي‌پيوندد. حاج علي لحظه شهادت آن رزمنده را يكي از زيباترين و خاص‌ترين خاطراتش از دوران جنگ مي‌داند. بنابراين يك حالت معنوي خاصي در آن لحظات حاكم شده بود و نگاه پدرم به آسمان در اين تصوير حكايت از چنين حالتي دارد.
آن رزمنده شهيد شناسايي نشده‌اند؟
نه متأسفانه تا اين لحظه ايشان شناسايي نشدند. حتي در سال 84 كه گروه روايت فتح مجموعه‌اي به نام روايت نزديك را به همت آقايان شعباني، رمضاني و. . . مي‌ساختند، يك مجموعه را به موضوع پدرم و تصوير ايشان اختصاص دادند. در آن مجموعه خيلي تبليغ و اطلاع‌رساني شد تا شهيد مورد نظر شناسايي شود، اما متأسفانه نتيجه‌اي دربرنداشت.
آخر شما گفتيد كه بنابر گفته‌هاي پدرتان آن رزمنده لشكر 25 كربلا همراه پسرعمويش بود؟
بله درست است. پدرم مي‌گفت وقتي من بالاي سر مجروح رسيدم. يك رزمنده ديگر مرتب مي‌گفت «پسرعمو چرا مرا تنها مي‌گذاري. ما كه با هم آمده بوديم انصاف نيست تو اينطور بشوي و من بمانم...» حاج علي از گفته‌هاي آن رزمنده متوجه نسبت‌شان مي‌شود. بعد براي اينكه ساير رزمنده‌ها روحيه‌شان خراب نشود و از طرف ديگر چون در شرايط عملياتي بودند، از پسرعموي شهيد مي‌خواهد همراه واحدشان برود و بگذارد آنها راحت‌تر به كارشان برسند و مجروح را مداوا كنند. پسرعموي شهيد به ناچار همراه واحدشان كه از لشكر25 كربلا بود، مي‌رود. بعد از شهادت رزمنده، پدر از برخي همرزمانش مثل شهيد حسين احمدي مي‌خواهد كه پيكر او را به عقب منتقل كنند، اما اتفاق خاصي مي‌افتاد. حسين احمدي و همراهانش هرگز بازنمي‌گردند و بعدها مشخص مي‌شود كه آنها نيز به شهادت رسيده‌اند. گويا حين راه شهيد شده بودند. پيكر شهيد احمدي همچنان مفقود است و از آنجايي كه اين اتفاق در داخل خاك عراق افتاده بود، ديگر نشاني از آن رزمنده به دست نمي‌آيد.
حاج علي از آن اتفاق خيلي ياد مي‌كند؟
ايشان بيشتر از كربلاي5 و روند عمليات صحبت مي‌كنند. به اين نكته اشاره مي‌كنند كه اين عمليات به نام حضرت زهرا(س) انجام شد و شهيد نوجوان لشكر25 هم چون مادرمان از ناحيه پهلو زخم خورده بود (علاوه بر زخم بر گلو). حاج علي در اين عمليات بسياري از دوستانش را از دست داده بود. تعريف مي‌كرد كه از شدت آتش دشمن، زمين منطقه مثل گهواره تكان مي‌خورد و شرايطي درست مثل روز عاشورا رقم خورده بود. كربلاي5 براي حاج علي و رزمندگاني كه در آن شركت داشتند، معناي بسياري دارد. خود حاجي هم در مرحله پاياني كربلاي5 كنار نهر دويجي از ناحيه پهلو تركش مي‌خورد.
پدرتان بعد از جنگ چه فعاليت‌هايي داشتند، هنوز هم با گذشته و همرزمانش در ارتباط هستند؟
پدر بعد از اتمام جنگ به دليل مجروحيت‌هاي بسياري كه داشت، مشمول جانبازي طبقه پنج شد. يعني اينكه حالت اشتغال داشت و سركار نمي‌رفت. حدود 10 سال قبل هم بازنشسته شد. وضعيت جسمي‌اش اجازه نمي‌دهد كه خيلي فعاليت اجتماعي داشته باشد. اما با همين وضعيت با بنياد حفظ آثار ارتباط برقرار كرد تا در برگزاري يادواره شهدا همكاري داشته باشد. قبلا كه وضعيت جسمي بهتري داشت، همراه كميته جست‌وجوي مفقودين به مناطق عملياتي مي‌رفت تا در تفحص پيكر شهدا سهمي ايفا كند. خيلي وقت‌ها با هم به بهشت زهرا مي‌رويم و زيارت شهدا از علائق ايشان است. پدرم با شهيدان رضا دستواره، اسكندرلو و جواد افراسيابي رفاقتي ديرينه داشت كه هميشه از آن ياد مي‌كند.
به نظر شما چه چيزي باعث مي‌شود كه امثال حاج‌علي‌ها اينطور در مسير نظام اسلامي و ولايت ثابت قدم باشند؟
به نظرم اينها به راهي كه انتخاب كرده‌اند، ايمان دارند. همين هم باعث مي‌شود كه هميشه در مسير اسلام ناب محمدي محكم بايستند. پدرم اكنون 68 سال دارد. با انبوهي از مجروحيت‌ها و مشكلات جسمي، اما در نام‌نويسي‌اش براي اعزام به جبهه مقاومت اسلامي و دفاع از حرم، ذره‌اي ترديد نكرد. همين الان نوه‌هايش را به اسم مدافع حرم صدا مي‌كند. مثلاً به پسرم حسين مي‌گويد كه «مدافع حرم برو فلان چيز را بياور. مدافع حرم بيا پيش بابا بزرگ و...» يك همچين روحيه‌اي دارد.
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۸:۰۵ - ۱۴۰۰/۰۶/۰۴
0
0
من خودم یک رزمنده هستم ولی همیشه گفتم واگذار میکنم که ما باید بیشتر روی جنگ جوان کار کنیم
سلیمی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۹:۳۵ - ۱۴۰۲/۰۹/۰۵
2
0
سلام و ادب
امروز از آشنایی و هم صحبتی با شما لذت بردم
امیدوارم دعای خیرتان شامل حالمون بشه و عاقبت بخیر بشیم .
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار