رودربايستي را بايد كنار گذاشت و يك بار براي هميشه بايد پاياني شيرين براي اين داستان تلخ نوشت. داستان تلخي كه وجههاي كريه از فوتبال به تصوير كشيده و آن را به بدترين شكل ممكن زير سؤال برده است.
سكوت ديگر جايز نيست. شايد هم همين رفتارهاي كجدار و مريز باعث شده تا برخي اشتباهات به وقيحانهترين شكل ممكن رخ دهد و چهره فوتبال را خدشهدار كند و آبروي آن را به تاراج بگذارد. سالهاست كه كاربري فوتبال تغيير كرده و به واسطه برخي تصميمات اشتباه و بيتوجهيهاي ويرانگر محل تاخت و تاز بيفرهنگي و بياخلاقي شده است آن هم به بدترين شكل ممكن كه بارها تن و بدن جامعه را به لرزه در آورده و اذهان عمومي را متشنج و گيج كرده است. اصول اوليه اخلاقي سالهاست كه به دست فراموشي سپرده شده است. شعار كارآمداخلاق، تحصيل و ورزش كه روزي پهلوانان و قهرمانان زيادي را به جامعه تحويل داده بود حالا در گوشهاي خاك ميخورد، چراكه ديگر كمتر كسي است كه براي آن تره خرد كند. اين روزها به مسائل اخلاقي كمتر بها داده ميشود، چراكه تمام توجهها حول محور نتيجهگرايي ميچرخد آن هم نتيجهگيري به هر قيمت. اين يعني خارج شدن از حيطه اخلاق و مسائل اخلاقي. يعني فراموش كردن اصولي اوليه انساني و رفتن به قهقرا. يعني فاجعه آن هم فاجعهاي عظيم كه ميتواند مخربتر از آن چيزي باشد كه طي سالهاي اخير شاهدش بوديم. كنار گذاشتن مسائل اخلاقي و فرهنگي از فوتبال و جايگزين شدن پول و شهرت طي اين سالها تراژدي غمباري براي آن به ارمغان آورده كه گاه پاي اهالي آن را به پشت ميلههاي زندان كشانده و گاه حتي سينه قبرستان.
عيب كار كاملاً آشكار است. فوتبال ديگر معلم اخلاق ندارد. فوتبال آموزگاري براي ياد دادن اصوليترين فرمول زندگي كه همانا رعايت مسائل اخلاقي است را به خود نميبيند. هر چه هست، شهوت و شهرت است و سوداي پول. هر چه هست تقلاي نتيجه است و رقابت اعداد. رقابتي كه چنان همه را به خود سرگرم كرده كه فراموش كردند مدتهاست راه را از بيراهه گم كرده و به تركستان ميروند. آنها هم كه ميدانند به روي مبارك نميآورند، چراكه نانشان از اين راه است. از تباهي جواناني كه ناخواسته و ندانسته، سوداي پول و شهرت آنها را چنان محو ميكند كه فراموش ميكنند فوتبال و ورزش بهانهاي است براي سلامتي و كسب احترام و سر خم كردن برابر مردم. فراموش ميكنند تلاششان بايد براي كسب احترام باشد نه براي پر كردن جيبهايي كه سرازير شدن بيرويه پول به آن ميتواند پاياني دردناك داشته باشد و سرنوشت آنها را به تباهي بكشاند. از مشتي جوان البته انتظار زيادي نميتوان داشت. جواناني كه شايد تا ديروز پولتوجيبيهايشان را هم پدر خانواده به آنها ميداد و امروز بابت بيدر و پيكري فوتبال رقم حسابشان چنان نجومي بالا ميرود كه در خواب و خيال هم تصورش را نميكردند. آن هم قبل از آنكه ظرفيت لازم را داشته باشند و نظارتي بر رفتار آنها باشد.
هركجاي دنيا كه باشد، براي مقابله با نابودي اين پتانسيل هم كه شده، روي رفتارها و مسائل اخلاقي اين جوانان نظارت كاملي ميشود. يعني راه را چنان روشن و واضح نشان ميدهند كه كمتر كسي تصور بيراهه رفتن به سرش بزند. در حالي كه فوتبال ايران خيلي ناگهاني به داخل باتلاق حرفهايگري پرتاب شد بيآنكه هيچ برنامه و هدف نظارتي براي مراقبت از پتانسيل و ظرفيت جوانان آن نوشته شود. بيآنكه دستي مراقب رفتارهاي ناشايست و بيتوجهيهاي اخلاقي باشد.
كاملاً مشخص بود كه ديري نخواهد پاييد كه شاهد اتفاقات تلخي خواهيم بود. اتفاقاتي كه پاي فوتبال و اهالي آن را به كلانتريها، زندانها و قبرستانها ميكشاند. آن هم تنها به اين دليل كه عدهاي فراموش كردند بيتوجهي به مسائل اخلاقي و آموزشهاي اخلاقي تا چه اندازه ميتواند براي هر جامعهاي خطرناك و مضر باشد. حتي جامعه فوتبالي كه پايههاي آن براساس پهلواني نهاده شده است. فوتبال امروز دستخوش حوادث تلخ و ناگوار زيادي است. حوادث تلخي كه دليل آن فقط و فقط فاكتور گرفتن از مسائل اخلاقي است و طفره رفتن از نگاه نظارتي بر روند رشد جواناني كه پلههاي ترقي را قبل از آنكه آموزشهاي لازم را در اين زمينه ديده باشند طي كردند و در اين راه، بسياري از آنها به دليل عدم آگاهي و گاه به دليل غرور و اشتباهاتي پيش پا افتاده چنان سرنگون شدند كه هرگز توان بلند شدن نداشتند. جواناني كه اگر آموزگاراني چون دهداريها داشتند كه راه را از بيراهه به آنها نشان دهند و برايشان مسائل اخلاقي صدها برابر باارزشتر از نتيجه و مسائل مالي باشد، امروز شاهد تراژديهايي تلخ و دردناك از پايان دوران آنها نبوديم؛ پاياني كه نه در شأن آنهاست و نه در شأن فوتبال.