کد خبر: 778632
تاریخ انتشار: ۲۵ فروردين ۱۳۹۵ - ۰۹:۱۷
دختر نوجوان افغان وقتي متوجه شد پدرش برای رسیدن به دختری 14 ساله می‌خواهد او را به عقد مرد‌ سالمندی درآورد از خانه گریخت و با پسر مورد علاقه خودش ازدواج کرد.
به گزارش خبرنگار ما، ظهر روز چهارشنبه چهارم فروردين ماه پیرمرد افغاني به اداره پليس رفت و گفت دختر 14 ساله‌اش به طرز مرموزي ناپديد شده است. وي گفت: ساعت 10 صبح دخترم براي خريد از خانه بيرون رفت و ديگر برنگشت. ابتدا به خانه بستگان و دوستانش سر زدم، اما وقتي او را نيافتم به اداره پليس آمدم تا دخترم را پيدا كنيد.
پس از طرح اين شكايت، پرونده براي رسيدگي به دستور قاضي سهرابي، بازپرس شعبه نهم دادسراي جنايي تهران در اختيار تيمي از مأموران اداره يازدهم پليس آگاهي قرار گرفت. در حالي كه مأموران تحقيقات گسترده‌اي را براي يافتن دختر نوجوان آغاز كرده بودند، دريافتند دختر گمشده از مدتي قبل با پسر 18 ساله افغاني به نام گل مراد رابطه دوستي داشته است. بدين ترتيب كارآگاهان در ادامه تجسس‌هاي خود به خانه پسر جوان رفتند و متوجه شدند وي روز حادثه با دختر گمشده از خانه‌شان به مكان نامعلومي رفته است. پدر پسر 18 ساله گفت: پسرم مدتي است با اين دختر رابطه دارد و آنها به يكديگر علاقه دارند. روز حادثه دختر نوجوان سراسيمه به خانه ما آمد و گفت پدرش قصد دارد او را به ازدواج مرد سالخورده‌اي در آورد. پس از اين من همراه آنها پيش يكي از ريش سفيدان افغاني رفتم و آنها را به عقد يكديگر در آورديم و الان هم آنها به ماه عسل رفته‌اند و وقتي به تهران برگردند، آنها را تحويل پليس مي‌دهم. در حالي كه تحقيقات درباره اين حادثه ادامه داشت، روز چهارشنبه 24 فروردين ماه پسر و دختر نوجوان همراه اعضاي خانواده‌شان در شعبه نهم دادسراي جنايي تهران حاضر شدند. دختر نوجوان در حالي كه گريه مي‌كرد به قاضي سهرابي گفت: مدتي قبل با گل مراد آشنا شدم. ما به يكديگر علاقه پيدا كرديم و قرار شد با هم ازدواج كنيم. چند روز قبل متوجه شدم پدرم قصد دارد با دختر 13 ساله افغاني ازدواج كند. وقتي پدرم به خواستگاري رفت، پدر دختر 13 ساله براي ازدواج دخترش شرط گذاشت در صورتي دخترش را به عقد پدرم در مي‌آورد كه پدرم مرا به عقد مرد سالخورده‌ای از بستگان آنها در آورد. من ابتدا فكر كردم پدرم با شرط آنها مخالفت كند، اما در كمال ناباوري پدرم قبول كرد و به آنها قول داد من با آن مرد  ازدواج مي‌كنم. پس از اين با گريه و التماس از پدرم خواستم مرا مجبور به ازدواج نكند، اما فايده‌اي نداشت و حتي پدرم مرا كتك زد و گفت راهي جز ازدواج با آن مرد ندارم. پس از اين از خانه فرار كردم و به سراغ پسر مورد علاقه‌ام رفتم و موضوع را براي او و خانواده‌اش شرح دادم و پدر گل مراد هم با ازدواج ما موافقت كرد و ما را پيش ريش‌سفيدي از بستگان برد و او هم خطبه عقد را جاري كرد و ما با هم ازدواج كرديم. وي در پايان گفت: من الان شوهرم دارم و تصميم ندارم به خانه پدرم بروم. قاضي سهرابي پس از شنيدن اظهارات طرفين و بررسي اوراق پرونده با رد ادعاي آدم‌ربايي پرونده را مختومه اعلام كرد. بر اين اساس زوج نوجوان اجازه ادامه زندگي مشترك خود را پيدا كردند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار