کد خبر: 777656
تاریخ انتشار: ۱۸ فروردين ۱۳۹۵ - ۲۰:۲۶
دختران؛ بازنده بي‌چون و چراي روابط پنهاني
روز اول آنقدر تب‌شان تند بود كه همه مي‌گفتند قطعاً بعد از چند ماه آشنايي و بي‌خبري پدر و مادر نتيجه اين آشنايي به ازدواج ختم مي‌شود. با گذر زمان تازه مشخص شد نه تنها همه اشتباه فكر كرده بودند بلكه پسر بو برده بود كه دختر بدون اطلاع خانواده‌اش وارد اين رابطه شده است...
ربابه زينال
روز اول آنقدر تب‌شان تند بود كه همه مي‌گفتند قطعاً بعد از چند ماه آشنايي و بي‌خبري پدر و مادر نتيجه اين آشنايي به ازدواج ختم مي‌شود. با گذر زمان تازه مشخص شد نه تنها همه اشتباه فكر كرده بودند بلكه پسر بو برده بود كه دختر بدون اطلاع خانواده‌اش وارد اين رابطه شده است و حالا هيچ ابايي نداشت كه اين رابطه در حالت دوستي باقي بماند. در مقابل دختر كه با وعده‌هاي آشنايي با هدف ازدواج آن هم بعد از چند ماه وارد رابطه دوستي با نامحرمي شده بود كه از يك طرف دوستش داشت و از طرف ديگر استاد دانشگاهش بود، خودش را مثل قماركرده‌اي مي‌ديد كه اگر جا بزند بازي را دوسرباخت تحويل رقيب داده پس تلاش مي‌كرد از هر ترفندي براي خواستگاري كردن و جدي شدن ماجراي ازدواج استفاده كند. برخلاف روزهاي اول آقاي پسر غرق در خوشي‌ها و سوء‌استفاده‌هاي يك‌طرفه يكه‌تاز معركه دوستي بود و دختر هر بار با ترس اينكه مبادا كسي از اعضاي خانواده‌اش از ماجراي دوستي باخبر شوند تلاش مي‌كرد تا به رقيب امتياز بدهد اما او را وارد ميدان ازدواج كند غافل از اينكه پسر زرنگ‌تر از اين حرف‌ها بود.
خلاصه بعد از شش سال دوستي و قايم‌باشك‌بازي پسر راضي شد به خواستگاري دختر بيايد آن هم خواستگاري كه از همان لحظه اول با دروغ شروع شده بود. طرف پسر با هماهنگي درون خانواده‌اي به دروغ وانمود كردند چند ماه پيش پسرشان دخترك را در محله ديده و پرس‌و‌جو كنان آدرس منزل را گير آورده است. خانواده دختر هم خوشحال از نجيب بودن دخترشان كه باعث شده خواستگار اينطور سمج دنبال او بدود به ازدواج رضايت دادند. پسر و دختر كه كاملاً هماهنگ بودند اما رفت و آمدها و روزهاي آشنايي دو خانواده‌ چند ماه طول كشيد. بعد از كلي دردسر خريد و نامزدي و صحبت‌هاي مراسم عقد و كل كل‌هاي مهريه، خانواده پسر كاملاً اتفاقي و شوكه‌كننده براي خانواده دختر پيغام فرستادند كه«شرمنده‌، پسرمان از اين ازدواج منصرف شده و ماهم چون نگران آينده دختر شما هستيم كه مبادا چنين ازدواجي با نارضايتي پسرمان بعد از چند سال به طلاق دخترتان منتهي شود پس تصميم گرفتيم ما هم بي‌خيال اين وصلت شويم!».
به همين راحتي! دختري شش سال از عمرش را صرف دوستي كرد، خانواده‌اي بازيچه دروغ‌هاي پسرش پا به ميدان خواستگاري گذاشت و در نهايت دلزدگي پسر از اين رابطه پنهاني باعث شد يك نه بگوييد و همه كاسه و كوزه‌ها سر خانواده دختر بشكند.
در اين وانفساي پس زدن داماد و نگراني عروس، فاميل آتش‌بيار معركه شده بودند. مثلاً دايي دختر تصميم مي‌گرفت با پادرمياني وصلت را يكجوري جوش بدهد كه به قول خودش آبروي دخترشان نرود، پس مي‌رفت منزل پسر و مي‌گفت: «اين چه رسمي است شما داريد؟ چرا اسم دختر مردم را سر زبان‌ها انداختيد؟ خدا را خوش مي‌آيد با آبروي دختر خودتان كسي اينطور بازي كند؟» خانواده داماد هم در جواب فقط مي‌گفتند منصرف شده‌ايم. اين پيغام به گوش خانواده دختر مي‌رسيد و با غيظ پسغام مي‌دادند «مگه دعوتنامه فرستاده بوديم؟! دخترمان را مسخره خودتان كرده‌ايد؟». درد دو خانواده كم بود هر روز سؤال‌ها و زمزمه‌ها بين دوست و فاميل بيشتر مي‌شد كه چرا داماد جا زده است؟ هرچه باشد داماد تحصيلكرده است و درك بيشتري دارد!
سرانجام يكي از بزرگ‌ترها پيشقدم شد تا درست و حسابي برود صحبت كند، به قول خودش ته و توي ماجرا را دربياورد و در نهايت فيصله بدهد. قرار شد اول زنگ بزند و دليل اين همه بي‌ثباتي داماد را بپرسد و دوم تكليف اين ماجراي آشنايي شش ساله را يكسره كند. همه فاميل هم به تبعيت حرف اين ريش سفيد سكوت كردند و دست نگه داشتند تا ببينند جواب منطقي خانواده پسر چيست.
سرانجام بعد از كلي رفت و آمد و پرس و جو داماد جواب داده بود « نه آقا، نمي‌خواهم، دور من را خط بكشيد. من استادي بودم كه دختر شما را در كلاس دانشگاه ديدم و بعد از چند سال آشنايي متوجه شدم آن همه خجالت و رودربايستي در ذات او نيست. بالعكس دختر شما بسيار مستعد آشنايي و رابطه مخفيانه با يك نامحرم و پنهان‌كاري از خانواده‌اش است. من نمي‌توانم تن به اين ازدواج بدهم. دختري كه تا ديروز توانسته شش سال رابطه مخفيانه با استاد دانشگاهش را از خانواده‌اش مخفي كند مي‌تواند در آينده از من هم به عنوان همسرش روابط و اتفاق‌هاي بيشتري را پنهان كند».
خلاصه اينكه همه ديدند خب انگار حق با داماد است چون با همه حرف‌هايش مشخص شد نه تنها رابطه دختر و پسر در اين مدت شش سال گذشته از حد عرف شرعي و خانوادگي عبور كرده بلكه دختر تا توانسته به پسر باج داده و در مقابل از خانواده‌اش مخفي‌كاري كرده است. همه اين‌ها در حالي بود كه خانواده‌هاي دو طرف خانواده‌هاي معتقد و پايبند به سنت‌ها بودند كه به شدت بر نقش و حضور خانواده‌ها پيش از آشنايي دو طرف تأكيد مي‌كردند.

حتي اگر به ازدواج هم برسد لطفي ندارد
ن - كاظمي، 32 ساله، خانه‌دار
راستش وقتي وارد يك رابطه دو نفره مي‌شوي اولش فكر نمي‌كني كه كار اشتباهي انجام مي‌دهي چون جوان‌ها در اين مواقع نيم‌نگاهي به ساير دوستان و هم‌سن و سال‌هايشان مي‌اندازند و بعد وقتي مي‌بينند اين نوع رفتارشان در ميان سايرين هم وجود دارد تازه به خودشان حق مي‌دهند. مثلاً در مورد دوستي‌ها و روابط فراتر از حدود شرعي ميان دو نامحرم من خودم زماني وارد گود شدم كه دانشجوي سال‌هاي اول بودم. آن روزها حتي اگر رگه‌هايي از ترس در وجودم بود، حتي اگر احساس گناه نصفه و نيمه‌اي در درونم مانع ادامه رابطه مي‌شد وقتي با دوستانم در اين مورد صحبت مي‌كردم و مي‌ديدم آنها هم چنين روابطي دارند به اصطلاح دلم قرص و محكم مي‌شد و بي‌گدارتر به آب مي‌زدم.
خاطرم هست وقتي به يكي از دوستانم گفتم كه ديروز كاملاً اتفاقي دست ما به هم خورد او در جوابم خنديد و گفت: اتفاقي؟ من و دوستم خودمان با ميل و رغبت دست‌هاي همديگر را مي‌گيريم... مي‌بينيد شنيدن اين جمله‌ها ناخودآگاه در دل آدم جرأتي ايجاد مي‌كند كه بيشتر پيش برود. وقتي هم كار به دست گرفتن و ابراز علاقه برسد قطعاً حد و حدود فراموش مي‌شود. از طرف ديگر مدت دوستي ما قرار نبود طولاني بشود و همان روز اول حرفي كه از طرف مقابلم شنيدم «دوستي براي آشنايي بيشتر با هدف ازدواج» بود اما چند ماه كه گذشت تازه فهميدم ممكن است اصلاً به ازدواج نرسد! خلاصه اينكه به هر ضرب و زوري بود تلاش كردم ماجرا را جدي و رسمي كنم. مراسم‌ها با دلخوني و صبوري من و بي‌محلي و ترش‌رويي همسرم سپري شد. حالا پنج سال از ازدواج‌مان مي‌گذرد؛ اين روزها رفتارها و گفتارهايي را شاهدم كه اصلاً انتظارش را نداشتم. سايه شك هميشه روي سر زندگي‌ام هست و مي‌بينم كه تك‌تك رفتارهاي دوران دوستي‌ام روي ذهنيت همسرم تأثير گذاشته است مثلاً چون من خانواده‌ام خبر نداشتند و او مخفيانه مي‌آمد در محله ما براي سر زدن دائم پشت پنجره حواسم به اين بود كه كي داخل كوچه مي‌رسد. حالا بعد از آن همه آشنايي و دردسر كافي است براي يك لحظه ديدن منظره محله بروم پشت پنجره، بلافاصله مي‌آيد و مي‌گويد: «منتظر كسي هستي؟ با كسي قرار داري؟».
چند وقتي است كه خانه قديمي روبه‌روي ساختمان را تخريب كرده‌اند و قرار است يك مجتمع مسكوني بسازند. من مدام از اينكه گرد و خاك وارد خانه مي‌شود ناراحت هستم. همين چند روز پيش كلي پول دادم و درزگير گرفتم تا بتوانم راه ورود گرد و خاك از منافذ پنجره را ببندم. خب طبيعي است كه پاك كردن پنجره و نصب درزگيرها زمان مي‌برد به‌جاي خسته‌نباشيد وقتي وارد خانه شد تا چند روز بعد مدام به من تهمت مي‌زد كه تو با يكي از كارگرهاي ساختمان روبه‌رو رابطه داري و اگرنه چرا يك روز اين همه زمان كنار پنجره بودي.
من خودم تمام مدت آن سال‌ها دوستي‌مان را از خانواده‌ام پنهان كردم. احدي از رابطه ما خبر نداشت به‌جز دوستانم. همان سال‌ها هم هميشه حواسم بود كه كدام يك از دوستانم را به جمع خانواده بياورم و كدام يك را نياورم چون ممكن بود ماجرا فاش شود. همان روزها به‌جاي خوشي ترس داشتم كه مبادا پدرم يا برادرم از ماجرا بويي ببرد. بعد از ازدواج مادرشوهرم بارها با كنايه به من هشدار داد كه مي‌داند پدر و مادرم از دوستي پيش از ازدواج خبر ندارند و من بايد كوتاه بيايم وگرنه به آنها مي‌گويد. همسرم هم بارها از اين اهرم براي فشار در موقعيت‌هاي مختلف استفاده كرد و من چون خودم را بازنده مي‌ديدم هرچه مي‌توانستم كوتاه مي‌آمدم و دفاع نمي‌كردم.
خلاصه اينكه به من ثابت شد حتي اگر بخواهيم براي حفظ آبرويمان يك رابطه دوستانه مخفي از نظر خانواده را به يك ازدواج برسانيم بازهم آن كسي كه ضرر مي‌كند دختر است چون قطعاً تا آخر عمر اين احتمال قطع به يقين وجود دارد كه از طرف همسر و خانواده او كنايه بشنود كه تو در يك رابطه دوستي طرح ازدواج ريختي. حتي اگر گوشه و كنايه‌اي نباشد شك و مقايسه رفتارهاي همسرتان بعد از ازدواج با مخفي‌كاري‌هاي بعد از ازدواج روي رابطه‌تان تأثير مي‌گذارد.
اين طور هم نمي‌شود كه كسي با مردي دوست بشود و بعد از چند ماه يا چند سال تصميم بگيرد اين رابطه را بدون نتيجه رها كند چون امكان ندارد احساس و جسم دختر در اين رابطه دستخوش قرار نگيرد. با اين توصيف به‌هم خوردن چنين رابطه‌اي بدون نتيجه هم يك ضرر بزرگ و كاملاً يك‌طرفه است.
  
كفه ضرر كاملاً يك‌طرفه سنگين است
الف- ربيعي‌زاده، 35 ساله، مهندس فناوري اطلاعات
 ببينيد اگر شما سراغ نوجوان يا جواني برويد و بگوييد كه «آقا يا خانم محترم وارد روابط دوستي و اختلاط نشو چون اون چيزي كه امروز فكر مي‌كني اتفاق نمي‌افته و آخر دوستي‌ها مشخص نيست» نه تنها در مقابلت گارد مي‌گيرد بلكه ممكن است توهين هم بكند، چرا؟ چون همين نوجوان و جوان در فضا و شرايطي زندگي مي‌كند كه اطرافش پر است از دوستان هم‌سن و سالش كه خودشان در اين زمينه دستي بر آتش دارند.
هيچ كس حتي خبره‌ترين روانشناس‌ها و جامعه‌شناس‌ها از نظر من نمي‌توانند در مقابل هجمه رو به رشدي كه در اين زمينه شكل گرفته مانع بشوند. اين يك سيل است كه متأسفانه اين روزها به‌شدت و در ابعاد وسيع در حال گسترش است. دوستي‌هاي امروز از حد و حدود دوستي‌هاي يك دهه پيش بسيار فراتر رفته است. اگر تا چند سال پيش حرف از آشنايي با هدف ازدواج بود امروز پسرها كاملاً علني و در اولين روزهاي ديدار به دخترها هشدار مي‌دهند كه «وهم ورت ندارد. ما با هم ازدواج نمي‌كنيم، اين صرفاً يك دوستي است» بماند اينكه تعريف دوستي از طرف پسرها چقدر با اين تعريف در ذهن دخترها متفاوت است.
من خودم در روزهاي جواني روابط دوستي بسياري داشتم. جرقه‌هاي اوليه‌اش از ميان همكلاسان دانشگاهم خورد اما بعداً در فضاهاي كاري و كلاً در محيط‌هاي اجتماعي هم ادامه پيدا كرد. مثلاً ممكن بود جايي بروم براي خوردن غذا و از كسي خوشم بيايد پيش مي‌رفتم و پيشنهاد دوستي مي‌دادم. در كمال تعجب اگر سال‌هاي اول دانشگاه بايد مي‌گفتم كه هدفم ازدواج است تا با دختر رابطه دوستي برقرار مي‌كردم اين چند سال مي‌بينم اتفاقاً برخي دخترها با روابط دوستي بدون هدف هيچ مشكلي ندارند.
صادقانه بگويم لفظ دوستي يا آشنايي با هدف ازدواج از منظر من به عنوان يك مرد راهي است براي يك لذت چند وقته. من قرار است مدتي را تنها نباشم، از طرفي مي‌خواهم در ميان همه گزينه‌هايم با دختري باشم كه كمي به او علاقه دارم، پس راحت‌ترين راه چيست؟ بگويم قصدم ازدواج است اما نياز به آشنايي بيشتر دارم.
متأسفانه من در بين دوستان خودم مي‌بينم كه با همين لفظ، با همين وعده ازدواج رابطه دوستي چندين سال ادامه پيدا مي‌كند و در مقابل دختر نه تنها چيزي نصيبش نمي‌شود بلكه رفته رفته بعد از احساسْ جسمش را هم درگير رابطه مي‌كند. در نهايت چه مي‌شود؟ بعد از به هم خوردن يك رابطه دوستي چند ساله وقتي دختر نيم‌نگاهي به پشت سرش مي‌اندازد مي‌بيند كه احساسش را درگير يك شخص كرده، دل بسته، به پيروي از اين دلبستگي حد و حدودش را فراموش كرده و تا جايي كه مي‌توانسته براي حفظ طرفش پيش رفته و از خودش بخشيده و در نهايت پسر مي‌گذارد و مي‌رود؛ چون نيازي به ماندن در رابطه‌اي كه همه ابعادش را تجربه كرده، نمي‌بيند.
يكي از دوستانم در توصيف روابط دوستي و رفتار دخترها در مقابل پسرها در اين رابطه مي‌گفت «گربه را هرچه بيشتر نوازش كني بيشتر احتمال چنگ كشيدن دارد. ماهي را هرچه بيشتر در دستت به بازي بگيري بيشتر سر مي‌خورد و فرار مي‌كند». اين تعبير صد درصد درستي استْ اما برخلاف تصور دخترها. دخترها فكر مي‌كنند مي‌توانند به يك رابطه دوستانه با پسرها جهت بدهند، اين درست نيست. دخترها تصور مي‌كنند هرچه بيشتر ببخشند و پسر را از خودشان بدانند احتمال پابست شدنش بيشتر است اما از نظر پسرها رابطه‌اي كه تا مرز بي‌پردگي پيش برود ارزش تكرار ندارد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها