
نظام آموزشي ما نظام آموزشي روزآمد و كارآمدي نيست، چراكه ميبينيم در بدنه آموزش عالي بيشتر آنچه نقش دارد، تشريفات اداري است. كارشناساني كه اساساً درگير كار آموزشي نيستند، بيشتر از يك استاد نقش دارند. نقش اساتيد بهطور كلي در روند آموزش فقط محدود به كلاس است. براي استاد محدوديت ميگذارند كه شما در فلان زمان نمره بده اگر ندهي مشكل ايجاد ميشود، استاد را آزاد نميگذارند. در خارج از ايران برخلاف اين است. پذيرش، فارغالتحصيلي و راهنمايي دانشجو كاملاً با نظر استاد است، حتي از نظر مالي و بودجه همه چيز دست استاد است. استاد آزاد است و كسي نميتواند برايش تعيين تكليف كند، مستقيم با دانشجو ارتباط دارد و هيچ يك از اين تشريفات اداري و بخشنامههاي اداري در آنجا نيست كه ايجاد محدوديت كند.
به دانشجو ميگويم بايد در اين زمينه تحقيق كني و مقاله بياوري، دانشجو ميرود كه كارش را انجام بدهد؛ بخشنامه آموزشي ميگويد شما حتماً بايد تا يك هفته ديگر نمره ايشان را وارد كني، دانشجو نميتواند در اين مهلت كار را انجام دهد و نتيجه اين است كه استاد مجبور است آنچه در نظر دارد را عملي نكند. دانشجو درس را گذرانده، نمره را گرفته و رفته اما كار ناتمام مانده است. سيستم آموزشي كه ما داريم اساساً استادمحور نيست، بيشتر تشريفات اداري است كه براي استاد محدوديت ايجاد ميكند. درگذشته بهطور مثال گفته شده بود در مقطع كارشناسي ارشد، گروه ميتواند هشت دانشجو جذب كند اما در بعضي از رشتهها تا 60 دانشجو هم با عنوان فوقليسانس آموزشمحور پذيرش كردند كه اصلاً فاجعه شد. گروه مخالف است، دانشكده مخالف است، شوراي دانشكده مخالف است ولي رئيس دانشگاه ميگويد شما اين تعداد را پذيرش كنيد.
دانشجو گرفتن فقط اين نيست كه خوابگاه تهيه كني، غذايش را آماده كني، سلف سرويس بدهي و. . . ، اگرچه اينها هم مشكلاتي دارد ولي بحث اين است كه دانشجو بايد با استاد باشد، استاد بتواند با دانشجويش كار كند. يك گروه تشكيل دهند، پروژهاي تعريف شود و از دانشجويانش بخواهد كار تحقيقاتي را به نحو احسن انجام بدهند ولي اين شانس را از استاد ميگيرند دانشجو هم متضرر ميشود.
* دانشيار دانشگاه يزد