
پردهپوشي موضوع قابل افتخاري نيست اما ما به آن افتخار ميكنيم. پردهپوشي وقتي در روابط بين فردي صورت يك فرهنگ را به خود ميگيرد، آدمها پر از مخفيخانه ميشوند و حتي به نزديكترين كسان خود هم اجازه نميدهند كه وارد آن مخفيخانهها شوند. از همين جا ميشود مجسم كرد كه وقتي صريح و رك و روراست نبودن - و نه پرخاشگر و طلبكار و فحاش بودن - به يكي از مهمترين عناصر رفتاري ما تبديل شود چه فاجعهاي در خانواده ميتواند رقم بزند. گمان نميكنم اگر به كسي گفته شود آيا طلاق، اخلاقيتر است يا خيانت؟ او در اين باره ترديد داشته باشد و نگويد طلاق. شيپور طلاق را به صدا درآوردن اگرچه بسيار بسيار تلخ است اما وقتي مردي يا زني صريح به همسرش ميگويد من به اين دليل ديگر قادر به ادامه زندگي با تو نيستم - فارغ از اينكه دلايل او براي طلاق از منظر ما قابل دفاع و منطقي باشد يا نباشد - بسيار اخلاقيتر از اين است كه مرد يا زني احساس كند از زندگياش راضي نيست، مشكل يا مشكلاتي در رابطهاش با همسرش دارد اما با اين همه پردهپوشي كند و خلأيي را كه در زندگياش حس ميكند با چرخيدن به سمت زن يا مرد ديگري پر كند.
پردهپوشي و نگفتن مشكلات هنر نيستاز ضعفهايي كه در فرهنگ عمومي و رفتاري ما ديده ميشود به ويژه از جانب مردها اين است كه ما به سختي تمايلات و انتظاراتمان را صريح بر زبان ميآوريم. گاهي مردها بغرنجترين مشكلات خود را بر زبان نميآورند و تازه به آن افتخار هم ميكنند. بدبختانه از تلويزيون و رسانهها هم هر روز تبليغ ميشود كه مرد خوب مردي است كه مسائل خود را بيرون در بگذارد و چيزي از بيرون به خانه نياورد. اينكه هر كسي فارغ از جنسيت بتواند بر چالشهاي روزمرهاش سوار باشد و آن چالشها را مديريت كند، موضوع پذيرفتهاي است اما اگر از اين كلام اين گونه وانمود شود كه يك مرد درباره مسائل مختلف حتي درباره مسائل كاري خود در خانه نبايد حرفي به ميان بياورد و همسر و حتي فرزندان خود را در جريان جزئيات زندگي قرار دهد، پديدهاي است كه ما به آن تشويق ميشويم و اين است كه ميان بسياري از مردان پردهپوشي به جاي صراحت رايج ميشود. به اين ترتيب آنها به مرور در بسياري از مسائل از همسر و فرزندان خود فاصله ميگيرند و گمانشان بر اين است كه دارند به زن و بچهشان محبت ميكنند.
فرض كنيد خانوادهاي درگير بحران مالي است، اما چون براي مرد الگوهاي ذهني اين گونه تعريف و القا شده كه خانواده نبايد درگير و بند بحران مالي و واقعيتهاي اقتصادي شوند، او همه مسائل را در خود ميريزد و انباشت ميكند. نام اين كار را هم فداكاري ميگذارد كه فقط اوست سينه را سپر كرده و اجازه نميدهد كه همسر و فرزندانش در جريان بحران مالي خانواده قرار بگيرند، اما اين بازي خطرناك مثل دومينو مهرههاي غلط ديگري را پشت سر هم به دنبال ميآورد.
پردهپوشي حتي اگر در گامهاي اول با نيات خيرخواهانه صورت بگيرد، گامهاي اشتباه بعدي را پيش خواهد آورد. در چنين خانوادهاي فرزندان عملاً زير چادر اكسيژن تنفس ميكنند، بنابراين عموماً انتظارات آنها با آنچه براي آنها نمايش داده ميشود تطابق دارد نه با آن چيزي كه در واقعيت وجود دارد.
فرهنگ پردهپوشي، فرزندان متوقع، والدين فرسودهفرهنگ پردهپوشي در دو دهه گذشته باعث شده فرزنداني كه در خانوادههاي ما پرورش مييابند، كمتر در جريان واقعيتهاي معيشتي و اقتصادي باشند. البته فرزندان ما در اين باره شايد كوتاهي نكردهاند چون ما آنها را به جاي آن كه در معرض و جريان واقعيتها قرار دهيم به نام اينكه به فرزندانمان نبايد استرسي وارد شود و تمركز آنها به هم بخورد، يك فضاي تنفسي مصنوعي برايشان پديد آوردهايم. در چنين فضايي پدر و مادر مجبور بودهاند ساعات بسياري از روز خود را صرف تأمين خواستههاي فرزندان كنند، چون آنها چيزهايي ميخواستهاند كه پدر و مادر فداكار نميتوانستند به آنها نه بگويند. فرزندان ما در واقع ارزش پول را نميدانند چون تماسي با واقعيتهاي اقتصادي نداشتهاند. كمتر خانوادهاي است كه فرزندان آنها از كودكي يا نوجواني به صورت كنترل شده و با نظارت والدين، فعاليت اقتصادي داشته باشند و بدانند كه پول درآوردن تا چه اندازه ميتواند سخت باشد، در صورتي كه خانوادههاي ايراني در سه دهه گذشته و پيشتر فرزندان خود را به بهانههاي مختلف با واقعيتهاي معيشتي و اقتصادي آشنا ميكردند. نسل دهه پنجاه و پيشتر به ياد دارد كه معمولاً كودكان و نوجوانها سه ماه تعطيلي تابستان كار ميكردند و حرفهاي را ميآموختند و حتي كار برخي از كودكان و نوجوانها در ايام معمول سال هم ادامه پيدا ميكرد. اين فعاليتها براي خانوادههاي ايراني دو مزيت عمده داشت. مزيت اول اين بود كه كودك و نوجوان با فعاليت محدود و نظارت شده - مثلاً در همان كسب و كار پدر يا آشنايان - با نسبت پول و سختي كار آشنا ميشد، بنابراين اگر خواستهاي داشت، ميدانست كه خواسته او چقدر بار مالي به خانوادهاش اضافه ميكند. از سوي ديگر پدر و مادر در چنين خانوادهاي مجبور نبودند سه شيفته كار كنند تا هزينههاي كلاسهاي متنوع و گاه غيرضرور فرزندان تأمين شود. پدر و مادري كه به خود القا كردهاند كه براي حفظ تمركز فرزندان چيزي از كمبودهاي اقتصادي نبايد به ميان بيايد در عوض ساعات متمادي در بيرون از خانه كار ميكنند و عملاً فرصتي و رمقي براي عاطفهورزي و گفتوگو با هم حتي فرزندانشان ندارند.
مرور سريع صورت مسئلهصورت مسئله را يك بار ديگر با هم مرور ميكنيم. فرهنگ عمومي و رسانهها اين طور القا ميكنند كه پدر خوب، پدر پردهپوش است كه همه چيز را در درون خود بريزد و چيزي بروز ندهد. والدين خوب و عالي، والديني هستند كه چيزي از استرسها و واقعيتها و دشواريهاي دنيا براي فرزندان خود بروز ندهند و مثل يك سپر و عايق حرارتي عمل كنند تا فرزندان در خنكاي بيمسئوليتي بزرگ شوند. از آن سو عهدهدار شدن چنين نقشي ميطلبد كه زن و مرد ساعتهاي فرسايشي كار را تحمل كنند تا سرويس و خدمات به فرزندان در حد اعلا باشد اما اين فعاليتهاي فرسايشي هم همسران را از هم دور ميكند و هم به آنها فرصت مواجهه عميقتر و عاطفيتر با خود و فرزندانشان را نميدهد.