
اگر اين فرض را بپذيريم كه گذشته چراغ راه آينده است در اين صورت با بررسي تحولات غرب آسيا (خاورميانه) در سال گذشته، شايد بتوان دورنماي تحولات اين منطقه را بهخصوص در مواردي كه جنبه روندي دارد، تا حدودي مشخص و ترسيم كرد. سال گذشته در حالي به پايان رسيد كه روزنههاي اميد در حل سياسي بحرانهاي اين منطقه مشاهده شد.
در سوريه روند اضمحلال ائتلاف برانداز كه از سالهاي قبل آغاز شده بود به مرحله پاياني نزديك شد به گونهاي كه در پايان سال گذشته كسي جز رژيم صهيونيستي و تا حدودي عربستان در اين ائتلاف باقي نماند. در ماههاي پاياني سال گذشته بحران سوريه بعد از پنج سال به طور جدي وارد فاز سياسي شد و در پي برگزاري نشستهاي چندگانه ميان انواع بازيگران داخلي، منطقهاي و بينالمللي دخيل در بحران، نقشه راه 18 ماهه براي برونرفت از بحران توافق و ترسيم شد. طبق اين توافق قرار است جنگ ارتش سوريه و حاميان آن عليه گروههاي تكفيري و در رأس آن داعش و جبهه النصره ادامه يابد و به موازات آن مذاكرات سياسي نيز ميان دولت سوريه و مخالفان اصلاحطلب (نه برانداز) براي تدوين قانون اساسي جديد اين كشور صورت گيرد كه در آن چارچوب و ماهيت نظام سياسي جديد سوريه ترسيم خواهد شد. با توجه به اينكه حدود دو سوم از اين زمان به سال جاري مربوط ميشود از اين رو ميتوان گفت وزن فاز سياسي تحولات سوريه در سال جاري در مقايسه با سالهاي قبل از آن سنگينتر خواهد شد.
درعراق نيز روزنههايي از اميد براي برچيدن كامل طومار دولت خودخوانده داعش در باقيمانده مناطق تحت اشغال اين گروه در استانهاي سنينشين اين كشور ديده ميشود. در سال گذشته ارتش عراق با بهرهگيري از نيروهاي حشدالشعبي و مشاورههاي جمهوري اسلامي ايران به موفقيتهاي بزرگي در عرصه مبارزه با تروريسم تكفيري نائل شد و توانست تقريباً تمام مناطق شيعهنشين و همچنين بخشهاي وسيعي از مناطق سنينشين عراق را از زير اشغال داعش آزاد كنند. به نظر ميرسد امسال روند آزادسازي تكميل شده و به آزادي استان موصل خواهد انجاميد. با توجه به اينكه بخش عمدهاي از وقت و انرژي دولت و ارتش عراق به مبارزه با تروريسم داخلي و تكفيري صرف ميشود از اين رو درصورتي كه پرونده داعش و تروريسم تكفيري درعراق بسته شود، فرصت بيشتري براي پاسخ به مطالبات عمومي بهخصوص در عرصه مبارزه با فساد (كه از حمايت جدي مرجعيت برخوردار است) وجود خواهد داشت. براين اساس به نظر ميرسد در سال جاري اقدامات دولت عراق براي مبارزه با فساد فراگير در اين كشور كه از ميراثهاي دوران اشغال است، افزايش و گسترش خواهد يافت.
در يمن، سال گذشته در حالي به پايان رسيد كه عربستان نه تنها نتوانست به هيچ يك از اهداف نظامي و سياسي خود از تحميل جنگ بر يمن دست يابد بلكه اين جنگ باعث شد نيروهاي مقاومت مردمي به رهبري انصارالله و همچنين ارتش يمن بهانه ورود مجدد به استانهاي عسير، نجران و جيزان را پيدا كنند كه تا قبل از اشغال اين مناطق در جنگ سال 1934 به رهبري ملك عبدالعزيز به يمن تعلق داشت. اين جنگ تاكنون هيچ دستاورد ملموسي براي عربستان و نسل جديد قدرت در اين كشور به همراه نداشته است مگر اينكه امكان تهيه پروندهاي قطور از ارتكاب جنايات جنگي را عليه آنها درست كرده است كه در صورت تشكيل دولت مردمي در يمن ميتواند در دادگاههاي كيفري بينالمللي مورد پيگرد قضايي قرار گيرد. ترس از پيگرد قضايي جرايم ارتكابي در كنار شكسته شدن نسبي سكوت جامعه جهاني در قبال جنايات عربستان در جنگ يمن و همچنين تأثيرپذيري بحران يمن از گشايشهاي ايجاد شده در ساير بحرانهاي منطقه از جمله بحران سوريه و مبارزه با داعش و از همه مهمتر شكست در عرصه نظامي از جمله عواملي هستند كه امكان يافتن راهحل سياسي براي بحران يمن در سال جاري را تقويت ميكند.
در اين ميان شايد بتوان گفت متأسفانه فلسطين تنها بحراني است كه هنوز افق روشني براي حل آن در سال جديد نيز ديده نميشود. زيرا هرچند از يكسو پيشرفتهاي ملموس در مقابله با خطر تروريسم تكفيري يا ايجاد افقهاي روشن در مسير حل بحرانهاي سوريه و يمن اين امكان را فراهم آورده كه بحران فلسطين دوباره از حاشيه به متن بيايد و در كانون توجه جامعه جهاني قرار گيرد اما از ديگر سو با نزديك شدن به تاريخ برگزاري انتخابات رياست جمهوري امريكا در آبان ماه سال جاري بار ديگر احزاب رقيب امريكا را براي كسب حمايت لابي يهودي به رقابتي تنگاتنگ با يكديگر واداشته است و ايجاد يك چنين فضايي موجب ميشود تندروهاي حاكم بر فلسطين اشغالي بيش از پيش براي اشغال باقيمانده مناطق فلسطينينشين در كرانه باختري و شرق قدس به وسوسه بيفتند. اين در حالي است كه به نظر ميرسد تأثير رقابتهاي انتخابات رياست جمهوري امريكا بر حل ساير بحرانهاي منطقه مثبت خواهد بود چراكه حل اين بحرانها ميتواند موقعيت حزب حاكم دموكرات را در انتخابات تقويت كند. اين بدين مفهوم است كه حزب حاكم دموكرات براي حل بحرانهاي منطقه بهجز فلسطين انگيزه دارد و آن را به نفع خود ميداند اما براي حل بحران فلسطين نه تنها انگيزه ندارد بلكه از عواقب آن بهخصوص با نزديك شدن به تاريخ برگزاري انتخابات رياست جمهوري ميترسد و به همين علت دولت اوباما در اواسط سال گذشته حتي قبل از اينكه مبارزات مقدماتي انتخابات آغاز شود رسماً به فعاليتهاي خود براي حل بحران فلسطين خاتمه داد و رايزنيهاي خود را در اين زمينه به حالت تعليق در آورد. با اين حال نبايد از اين احتمال نيز غافل شد كه رژيم صهيونيستي براي جلوگيري از در سيبل قرار گرفتن مجدد بحران فلسطين و ايجاد حاشيه امن جديد براي ادامه توسعهطلبيها و اشغالگريهاي خود در سرزمينهاي اشغالي به بحرانسازيهاي جديد دست بزند. از جمله محملهايي كه ميتواند مورد استفاده ابزاري اين رژيم قرار گيرد، زمينههاي اعتراضي ناشي از كاهش بهاي نفت در كشورهايي است كه وابستگي تام و شديد به نفت دارند چراكه كاهش شديد بهاي نفت اجراي خيلي از طرحهاي اقتصادي را متوقف كرده و موجب قطع يارانهها و افزايش بهاي سوخت شده است. بر اين اساس ميتوان گفت بهرغم ايجاد روزنههاي اميد درحل سياسي برخي از بحرانهاي منطقه، ادامه توسعهطلبيها و اشغالگريهاي رژيم صهيونيستي همچنان بر خاورميانه سايه خواهد افكند. نكته جالب در اين ميان اين است خود عربستان كه در سالهاي اخير به اين رژيم نزديك شده، در معرض اين تهديد قرار دارد. تجربه نشان داده كشورهايي كه به اين رژيم نزديك ميشوند نه تنها از خطرات آن در امان نيستند بلكه چه بسا به علت فراهم كردن امكان نفوذ و رخنه بيشتر صهيونيستها بيش از ديگران در معرض آسيبهاي اين رژيم قرار دارند. حتي خود كشورهاي غربي كه سالها هزينههاي سنگين حمايت از موجوديت اين رژيم را پرداخت كردهاند بارها قرباني انواع فتنهانگيزيها، جاسوسيها و حملات تروريستي اين رژيم و مافياي ذي نفوذ آن قرار گرفتهاند.