
من متولد 1334هستم. چهار پسر و دو دختر داشتم كه در ميانشان علي به شهادت رسيد. پسرم متولد 1355بود. پدرش كارگر است و ما اهل هشترود آذربايجان شرقي هستيم. علي فرزند اول خانواده بود. او را بسيار دوست داشتم. آن قدر كه در راه اهل بيت و در راه دين هديهاش كردم. هميشه به او كادو ميدادم و ميگفت مامان بچهها فكر نكنن كه من حضرت يوسف شمايم. روزهاي آخر كه آمده بود پيشم، يك هديه به آقا پسرش دادم گفتم علي جان اينم براي خودت ميدهم، هديه پسرش را تنش كرد و گفت: براي خودم بمونه رفتني ميبرم. گفت چون برادرهام اينجا هستند نميخواهم ناراحت شوند. گفتم آنها هم تو را دوست دارند گفت درسته، اما من نميخوام... گذشت و هديهاش يادش رفت. الان كه شهيد شده، هنوز داخل جعبهاش است توي چمدان پيش لباسهايش. علي هر موقع فرصت پيدا ميكرد، به من سر ميزد، هميشه هم دست پر ميآمد. هميشه دست باباش و من را ميبوسيد. پسرم از سن 18 سالگي درس طلبگي را آغاز كرده و در درسهايش هم موفق بود.
در شركت ايران خودرو كارشناس فرهنگي و امام جماعت بود. اگر بخواهم از ويژگي علي برايتان بگويم بايد به ولايتپذيرياش اشاره كنم. وقتي امام خميني (ره) از دنيا رفت علي 13 ساله بود. خيلي علاقه به امام داشت. رحلت امام در او تأثير زيادي گذاشته بود. ميگفت: امام خميني دين را زنده كرد. اصليترين و درستترين مسير را خط رهبري ميدانست. هميشه به اطرافيان تأكيد ميكرد كه پشت حضرت امام خامنهاي باشند. تقوا و رعايت مسائل شرعي و رسيدگي به محرومان از اولويتهاي علي بود.
درست است كه من علي را خيلي دوست داشتم، اما همين علاقه باعث شد كه رضايت دهم. او را دوست داشتم، اما راهي كه انتخاب كرده بود را بيشتر دوست داشتم.
خب من به اصرار همسرش گاهي به علي ميگفتم نرو. همسرش ميگفت اگر شما اجازه ندهيد ايشان نميرود. من به خاطر فرزندانش نگران بودم. اما با اصرار آنها هم از ته دل نميتوانستم به علي بگويم كه نرو. زباني ميگفتم اما دلم به ماندنش رضايت نداشت. كار و جهاد و او همرزمانش به خاطر خدا بود. راهي كه او برگزيده بود راه اولياي خدا بود. كار و جهادشان فقط براي رضاي خدا بود. وقتي مانع ميشديم يا بهانهاي براي نرفتنش ميآورديم ايشان عكسالعمل نشان ميداد. علي ميگفت مامان شما ديگه چرا!؟ اصلش كار خدا بود كه راهي شد.
علي ابتدا از طريق نيروهاي تيپ فاطميون با يك پاسپورت افغاني راهي شد. براي آشنايي با زبان افغاني خيل زحمت كشيد و مطالعه كرده بود. در سوريه با ابو حامد يعني همان شهيد توسلي آشنا شده بود. آشنايي شهيد تمامزاده با فاطميون به نزديك دو سال قبل برميگردد. زماني كه لشكر فاطميون با حضور ابوحامد در آغاز مسير سرافرازي رزمندگان اسلام در سوريه فعاليتهاي جدي خود را شروع كرد. شيخ علي تمامزاده خود را به جمع نيروهاي رزمنده رساند و با اينكه بعد از مدتي مجبور به بازگشت شد اما با پيگيري ابوحامد به جمع نيروهاي فاطميون بازگشت.
اخلاص و عشق به مكتب امام حسين(ع) او را كربلايي كرد. خوب به ياد دارم كه علي هشت سال بيشتر نداشت. يك روز كه از مدرسه به خانه آمد، به من گفت مادر جان يك انشا نوشتم گفتم ببينم انشاي شما در مورد چه موضوعي است. نوشتههايش را خواندم متعجب ماندم. موضوع انشا در مورد شهادت بود. علي نوشته بود:خوش به حال شهدا، بزرگ شدند و جبهه رفتند و در راه خدا شهيد شدند. علي را در آغوش گرفتم و بوسيدم و گريه كردم. علي گفت مادر جان من ننوشتم كه شما گريه كنيد. اما من انشا را از دفترش جدا كردم و براي خودم نگهش داشتم. نوشتهاي كه در آغوش ميگرفتم و ميبوسيدمش. چنان خالصانه و ساده با خدا از شهادت سخن گفته بود كه به دل آدم مينشست. اين عشق به شهادت از همان دوران در وجود او بود.
نه، علي چندان از كارهايش در آنجا حرفي نميزد. هر بار كه ميآمد برايم سوغاتي ميآورد و از زيارت حضرت زينب(س) برايم ميگفت و قول داد كه من را هم به زيارت خانم ببرد. اولين بار برايم يك تسبيح آورد. پسرم در دو سال گذشته ضمن حضور در جبهه سوريه به كار فرهنگي و گردآوري و تدوين خاطرات شهدا و رزمندگان فاطميون مشغول بود. تعدادي از اين مطالب در ويژهنامههايي كه خود او به چاپ رسانده و بخشي ديگر از خاطرات شهدا در وبلاگي كه توسط خود شهيد ساخته شده بود آمده است.
علي علاقه زيادي به برادران افغان داشت. ميگفت بسياري از افاغنه و شيعه در جنگ ايران و عراق براي جبهه اسلام جنگيدند و براي دفاع از خاك كشور ايران خونها دادند اما در اوج مظلوميت و بدرفتاري مردم و مسئولان ايران، بسياري از كشور خارج شدند و برخي در اوج ناملايمتيها زندگي در ديار تشيع و سرزمين امام رضا(ع) را از زندگي در ساير كشورها را ترجيح دادند و حال اين عزيزان براي دفاع از سوريه مدافع حرم شدهاند.
حس شيرين و خوب. مادر شهيد بودن را اگر خدا از ما قبول كند ان شاءالله، بسيار خوب است. دردانه من لايق شهادت در راه خدا شد و اين چيز كمي نيست. انسان به جايگاهي ميرسد كه خدا خود خونخواه او ميشود. من خواهر شهيد و جانباز بودم، برادرم در دفاع از اسلام در جنگ تحميلي شيميايي و بعدها به شهادت رسيد به اين افتخار هم، مادر شهيد بودن افزوده شد و همه اينها را من از لطف خدا ميدانم كه نصيبم كرد. مادر همه شهداي كربلا حضرت خديجه است. ما همواره بايد به ايشان اقتدا كنيم، در راه اسلام جانها فدا كردند و بر اين ايثار صبوري داشتند. برادر جانبازم ميگويد علي را خدا انتخاب كرد.
بله دلتنگي كه طبيعتاً وجود دارد. مادر است و همه دارايياش كه فرزندش ميشود. اگر از او دور باشد يا او را از دست بدهد، طبيعتاً ناراحت ميشود اما براي آنچه خدا روزي به وديعه پيش ما ميگذارد و دوباره آن را ميگيرد نبايد چندان بيتاب بود. اما وقتي نگاه ميكني و ميبيني كه فرزندت به بهترين شكل در محضر خدا حاضر شده، آرام ميشوي و از اينكه امانت خدا را به خوبي به او برگرداندهاي دوري و دلتنگي را تاب ميآوري. وقتي دلتنگ و ناراحت هستم، علي به خوابم ميآيد. يك بار خيلي ناراحت بودم، علي به خوابم آمد و گفت: مگه چيزي شده مامان؟ چيزي نشده شما اينقدر ناراحتي. بغلم كرد مرا بوسيد. بعد دستش راانداخت دور گردنم و گفت چيزي نشده شما ناراحت نباش منم كار دارم اونجا. همچنان او را در خواب ميبينم، چون خيلي دوسش دارم. بعضيوقتها كه گريه ميكنم به ياد اولياي خدا ميافتم، ياد صحنه كربلا ولي دلتنگي هم هست ولي الحمدلله او راهش را انتخاب كرد و ما آرزوي اين را داريم كه خودمان هم فداي اين راهها بشويم.
من اگر اجازه داشتم و شرايط براي حضور زنان هم فراهم بود خودم راهي ميشدم. مگر دفاع از اسلام و مسلمان مظلوم كه مورد حمله تروريستها واقع شد، دستور ميخواهد و مرز ميشناسد. مگر ما مسلمان نيستيم، مگر كتاب ما قرآن نيست، مگر نه اينكه در قرآن مجيد آمده است دفاع از اسلام و مبارزه با استكبار. امروز استكبار در لباس داعش و تكفيريها به اسلام حمله كرده است. وظيفه ما هم دفاع از اين اسلام است. حالا چون وارد خاك كشور ما نشدهاند بايد بايستيم و ببينيم كه كي ميآيند بعد برويم مبارزه، نه... امروز مرز ما همان سوريه و عراق است. آنها نيتشان اين است كه شيعيان را قتل عام كنند. اگر علي من كه در اين راه به شهادت رسيده بارها زنده بشود، دوباره او را راهي ميكنم، اين راه براي ما مقدس است. ما بايد در صحنه حضور داشته باشيم تا به حرم بيبي و حرم رقيه (س) دختر سه ساله امام حسين(ع) جسارت نشود. ما اجازه نميدهيم دوباره حادثه كربلا تكرار شود و عمه سادات به اسارت برود. برخي هم مدافعان حرم را به گرفتن پول محكوم ميكنند. من ميخواهم پاسخ آنها را با جملات و وصيتنامه خود شهيد برايتان قرائت كنم: من براي هيچ چيز به سوريه نرفتم كه اهداف مادي داشته باشم. راه براي هدف مقدس دفاع از نواميس و كيان مسلمين و براي مقابله با استكبار و رأس آن رژيم جعلي و سفاك اسرائيل، رژيم كودككش و جنايتپيشه رژيم صهيونيستي هرچه در توان داريد بر اين اين رژيم جعلي فرياد بكشيد و خشم و نفرتتان را نثار آن كنيد. كينههاي انقلابيان رسوب نگيرد و فراموش نكنيد كه همه ما شيعه علي ابن ابي طالب هستيم. شيعه علي عليه السلام ذلت نميپذيرد.
علي 15 آبان ماه 1394 مصادف با 23 محرم 1437 به شهادت رسيد. پيكرش يك روز در محلي مابين نيروهاي دشمن و نيروهاي مقاومت قرار داشت كه با تلاش رزمندگان اسلام به عقب بازگردانده شد.
قبل از اينكه خبر شهادت علي را به من بدهند، حضرت زينب(س) و حضرت زهرا(س) را در خواب ديدم. آنها به من فرمودند: چرا بيتابي ميكني؟ آنجا متوجه شهادت علي شدم. متوجه شدم كه اين بزرگواران آمدهاند تا من را آماده شنيدن خبر شهادتش كنند. ميدانستم اين بار كه علي رفت ديگر باز نميگردد. من از ته دل دعا نكردم كه برگردد. اگر از ته دل دعا ميكردم شرمنده خدا ميشدم. گفتم اين مال خدا است بايد دست خودش باشد، دعا نكردم كه برگردد، خدا خودش قبول كرد. اگر بيايد و دوباره بخواهد برود اجازه ميدهم و خودم راهياش ميكنم. او هميشه براي من مانده است. شهدا زندهاند. علي چهار جا تشييع شد. يكبار در ايران خودرو، فرديس، كرج و اسلام آباد كرج. مراسم باشكوهي بود كه مردم شهيدپرور حضور داشتند و شهيد را از خود دانستند. پسرم در امامزاده محمد حصارك به خاك سپرده شده است.
من به خانم ميگويم با اينكه علي در اين راه شهيد شد باز هم شرمنده شما هستيم. نه فقط علي، بايد بچههاي ديگرم، خودم و همسرم در اين راه شهيد بشويم. فقط اميدوارم خدا قبول كند. وقتي به زيارت سوريه رفتم ياد كربلا افتادم و اسارت حضرت زينب(س). علي در سوريه شهيد شده بود و انگار من يك گمشده داشتم كه دنبالش ميگشتم. مصيبت ما به مصيبت حضرت زينب(س) نميرسد. ما خاك پاي آنها هم نيستيم. انشاء الله همه بچهها هم اين راه را انتخاب كنند.
از همين جا هم خطاب به دشمنان و تروريستها ميگويم، تصور نكنيد كه با شهادت علي و عليها در اين مسير ما از اين راه و از اين دين دست برميداريم، ما پرچم اسلام را هميشه بالاتر از خون خود و فرزندانمان ميدانيم، چراكه در راه دين و به خاطر دين اسلام رفتند و ما راضي هستيم به رضاي خدا، خيال نكنند با اين اقداماتشان ما ساكت خواهيم ماند.