مسائل تهران در طول 220 سالي كه از عمر انتخاب تهران به عنوان پايتخت كشور ايران ميگذرد، به خصوص در 100 سال گذشته و در سنوات اخير، هرچه به جلو آمده است بر پيچيدگيها و مشكلات آن افزوده شده در حالي كه پازل مشكلات شهري همچنان لاينحل باقي مانده است. به واقع مشكلات و معضلات شهري دغدغه مشترك مسئولان كشور است اما چه سود كه هر كدام به نوعي ساز خود را ميزنند بيآن كه چارهاي واقعي بينديشند و اين سؤال مطرح ميشود كه چرا نبايد هر كدام از مسئولان گوشهاي از كار را در دست بگيرند تا به جاي دامن زدن به مشكلات، حداقل كمي از بار آن كاسته شود و اين نكته نيز قابل تأمل است كه براساس قانون، دولتها در حل مسائل و مشكلات شهري چه مسئوليتي بر عهده دارند و كارنامه عملكرد آنان در حل مشكلات شهري چگونه بايد ارزيابي شود. متأسفانه براساس آمار، شهرنشيني در ايران به سرعت در حال گسترش است و بيشتر ساكنان روستاها كه خود مولد هستند به دليل بيتوجهي راهي شهرها شده و در شهرهاي بزرگ و كوچك ساكن ميشوند و از سوي ديگر تأمين منابع شهري آن هم از نوع پايدار آن مشكلي است كه بيشتر مديريت شهرهاي كشور با آن درگير هستند. بر همگان آشكار است كه با اعتبارات دولتي نميتوان اميد داشت تا بستر و زيرساختهاي شهري توسعه پيدا كند. به واقع به دليل نبود سازوكار مناسب، سرمايهگذاري براي كسب درآمد پايدار درحد حرف باقي مانده است چراكه اكثر شهرهاي كشور براي غلبه بر مسائل و مشكلات خود به اعتبارات دولتي يا عوارض دريافتي از شهروندان متكي هستند و اين امر سبب شده است تا در شهرهاي بزرگ و كلانشهرها بيشتر درآمد شهرداريها از فروش شهر بدون در نظر گرفتن عواقب توسعه ناپايدار شهري حاصل شود. از آنجايي كه شهرها نيازمند مراقبت هستند متأسفانه اين نوع نگاه سبب شده است تا در يك مقطع كوتاه درآمدهاي حاصله از فروش شهر به خوبي تأمين شود. ولي در درازمدت نه تنها اين نوع نگاه، جوابگو نخواهد بود بلكه خود به معضلي ديگر تبديل خواهد شد كه بار مشكلات و مسائل آن بر دوش شهروندان سنگيني كرده و بار مسائل شهر 10 ميليوني را مضاعف كرده است.
شهر 700 كيلومتري با جمعيت ثابت 10 ميليوني همچنان با مسائل و مشكلات بسياري دست وپنجه نرم ميكند هرچند شهر آميختهاي از شهرسازي، محيطزيست شهري، آمد و شد و... است اما نگاه سطحي به مسائل موجود شهري در حوزههاي مختلف شهري سبب شده است تا مسائل شهري خود به معضلات و مشكلات بسياري براي شهروندان ساكن شهرها تبديل شود. توجه به مسائل فرهنگي و اجتماعي و زيرساختي همچون تار و پودي لايههاي مختلف شهر را در هم تنيده است و همهگونه بيتوجهي به اين گونه مسائل ميتواند هويت زندگي فردي و جمعي شهروندان را در معرض تهديد و خطر قرار دهد. وجود آسيبهاي اجتماعي، نابرابريهاي اجتماعي و فرهنگي در شرايط حاضر سبب شده است تا حتي اقدامات عمراني و شهرسازي نيز تحت تأثير قرار گيرد. بر اين اساس گذر از كنار مسائل اجتماعي و فرهنگي در نهايت بيتوجهي به فرد و هويت شهر شهروندان است كه عواقب آن ميتواند شهر را از آباداني و توسعه بازبدارد. شهرها دائماً در حال گسترش هستند. به واقع بيش از 30 درصد از درآمد شهروندان در مباحث حمل و نقل هزينه ميشود كه اين امر خود گواه اهميت و توجه به مباحث آمد و شد شهري است. به واقع توسعه حمل و نقل عمومي آن هم در شهر به دليل تراكم بافتهاي شهري و مسائل زيست شهري همچون توجه به آلودگي هوا ميتواند گره بسياري از معضلات و مشكلات شهري را بگشايد. حمل و نقل عمومي و تكميل شبكه حمل و نقل درونشهري كه امكان دسترسي شهروندان را با طي كمترين مسافت به يكي از وسايل حمل و نقل عمومي فراهم ميسازد ميتواند در توسعه آباداني شهري و كاهش مشكلات و تبعات آن بسيار تأثيرگذار باشد و اين امر نيازمند سرمايهگذاري و برنامهريزي كلان براي توسعه زيرساختهاست.
شهر فقط ساختمان و راه نيست
افزايش ساخت و ساز شهري از يكسو و ساخت معابر و راههاي دسترسي از سوي ديگر سبب شده است تا شهر در اين دو زمينه بيشتر مورد توجه قرار گيرد. گويا تمامي مشكلات شهرها فقط با ساخت ساختمانها و معابر دسترسي برطرف ميشود. به واقع توسعه شهري براساس اين دو فاكتور تنها از بار مشكلات شهري نميكاهد بلكه بر ميزان مشكلات و مسائل شهري نيز ميافزايد. حذف فضاهاي شهري كه ميتواند به عنوان فضاهاي تفريحي، فرهنگي و اجتماعي و گردشگري و فضاهاي سبز مورد استفاده قرار گيرد، خود ميتواند آرامش و آسايش شهروندان را سلب كند. استرس و فشار ناشي از زندگي فشرده و درهم تنيده شهري از يكسو و كمبود اينگونه فضاها خود عاملي ميشود كه سلامت شهروندان را در معرض تهديد جدي قرار ميدهد، همچنين آلودگيهاي ناشي از ترافيك، صنايع و مراكز توليدي محيطزيست شهري را تحت تأثير قرار داده و زندگي در فضاهاي شهري را بيروح ميكند تا آنجايي كه حتي بر رفتار و كردار شهروندان تأثير نامطلوبي ميگذارد. از آنجايي كه همه مسائل و معضلات شهري به گونهاي با همديگر در ارتباط است، توجه به يك موضوع و غافل شدن از يك موضوع ديگر شهري ميتواند نتايج نامطلوبي را در درازمدت بر شهر و شهروندان تحميل كند.
ظرفيت زيستي پايتخت سال 75 به اتمام رسيده
با توجه به وسعت شهري، جمعيت و ظرفيت و پتانسيل شهري عدهاي از كارشناسان معتقدند بسياري از مسائل و مشكلات پايتخت ريشه در نبود توسعه زيرساختهاي شهري دارد بر اين اساس محمدعلي حقاني عضو شوراي شهر تهران با تأكيد بر كنترل جمعيت شهر تهران گفت: ظرفيت زيستي اين شهر از سال 75 به اتمام رسيده است.
وي افزود: ظرفيت زيستي اين شهر به اتمام رسيده و از سال 75 به بعد هرچه به ميزان جمعيت افزوده شده است، خارج از تحمل زيستمحيطي اين شهر بوده است. اين عضو شوراي شهر تهران تأكيد كرد: بايد توسعه شهر تهران داراي پيوست زيستمحيطي باشد. قطعاً ارتقاي كيفيت زندگي شهروندان راهي جز ارتقاي محيط زيست و افزايش شاخصهاي زندگي شهروندان در شهر ندارند. متأسفانه امروز روز به روز شاهد كاهش شاخصهاي زندگي شهروندان تهراني هستيم.
راهكار، برونرفت از مشكلات تهران است
در طول 220 سالي كه از عمر انتخاب تهران به عنوان پايتخت كشور ايران ميگذرد، به خصوص در 100 سال گذشته و در سنوات اخير، هرچه به جلو آمده است بر پيچيدگيها و مشكلات آن افزوده شده است.
محمدرضا حافظنيا مدير قطب علمي جغرافياي سياسي دانشگاه تربيت مدرس با بيان اينكه مشكلات تهران مانند داستان گلوله برفي است كه از سر كوه شروع ميشود، ابتدا كم است و بعد بزرگتر ميشود ادامه داد: مهمترين عامل شكلگيري تهران كنوني از ديد من به عنوان جغرافيدان سياسي چيزي است كه به آن تمركز ميگوييم. تمركز در فضاي ملي. يك نقطه كانوني به عنوان پايتخت انتخاب شد ولي فرآيندهاي سياسي در كشور و شيوه و نگرش به اداره كشور در ساخت سياسي و حكومتي، سبب شد تا تهران يك موقعيت كانوني تمركزگرايانه پيدا كند. وي معتقد است تمركز سياسي در تهران نقطه آغاز تمركزهاي ديگر در تمام مؤلفههاي قدرت در ابعاد مختلف اداري، اقتصادي، اجتماعي، فني و تكنولوژي و خدماتي بود. مدير گروه جغرافياي سياسي دانشگاه تربيت مدرس افزود: اين تمركز قدرت، ساير عناصر قدرت را در سطح ملي متوجه تهران كرد و در حال حاضر قدرت سياسي، علمي، ارتباطي، اقتصادي، خدماتي، ديپلماتيك، نظامي، امنيتي و... در تهران متمركز شده است. تمركز هر يك از اين موارد به صورت يك جريان و فرآيند رخ داده و يك شب به وقوع نپيوسته است.
حافظنيا گفت: اين تمركز قدرت سبب شد تا تهران بتواند پشتيبانيهاي لازم را از عوارض تمركز قدرت فراهم كند. اين مسئله باعث افزايش جمعيت تهران شد. براي تأمين نيازهاي جمعيت و انجام خدمات، تهران به تأسيسات و نهادهاي پشتيبان نياز داشت. از فضاي جغرافيايي تا كالبدها، از ابزارهاي حمل و نقل تا ابزارهاي فني و تخصصي و زيرساختها، از نيازهاي روزمره مردم در شبكه تجاري و شبكه فروشگاهي تهران مانند بازار و فروشگاههاي سر خيابانها تا سيستمهاي خدماتي مانند مدرسه و مراكز بهداشت و درمان، آب و... همه به فضاي جغرافيايي نياز داشتند.
رئيس سابق انجمن ژئوپليتيك ايران افزود: اين مسئله سبب شد تا تهران دچار انبساط فضايي شده و در دو بعد افقي و عمودي توسعه پيدا كند. يعني تهران به شكل يك مثلث كه هم از قاعده و هم در ارتفاع رشد كرد.
اشباع شدن پايتخت از جمعيت
مدير قطب علمي جغرافياي سياسي دانشگاه تربيت مدرس معتقد است: تهران از نظر تراكم جمعيت اشباع شد و اين تراكم به كرانهها و پسكرانههاي آن سرايت كرد. شبكههاي شهري اقماري شكل گرفتند و الان شبكه پسكرانهاي بسيار آشفته هم در تهران و هم در اطراف آن شكل گرفته كه يك سر آن به آبعلي و رودهن و سرهاي ديگر آن به قم و قزوين منتهي ميشود و اين احتمال وجود دارد كه در آينده حتي به تاكستان و زنجان هم برسد. اين پهنه فلاتي جنوب البرز مركزي در قالب يك سپهر جمعيتي و سكونتگاهي آشفته درآمد.
حافظ نيا گفت: ريشه همه اين مسائل به حكومت سياسي بسيط برميگردد كه از نوع متمركز است نه غيرمتمركز. حكومت در كشورهايي مانند ژاپن، ايتاليا و فرانسه از نوع بسيط و تكساخت است اما نوع حكومت ايران بسيط تكساختي است كه در آن تمركز هم حاكم است. بخش عمدهاي از معضلات كشور، ريشه در اين ساخت سياسي متمركز دارد كه از نظر من برگشت از آن بسيار دشوار است؛ چون يك فرهنگ سياسي در اين صد سال توليد و يك پارادايم شده است و اين پارادايم در افكار عمومي، توده مردم، طبقه دانشگاهي، به ويژه در طبقه مؤثر مانند حقوقدانها چه حقوق اساسي و چه اداري و نيز علوم سياسي جا افتاده است. وي افزود: مسئله ديگر، تمركز مالي در تهران است. به اين معنا كه منابع قدرت مالي و سرمايه در تهران متمركز شده است. پول متغير اصلي است كه انسانها براي زندگي خود به دنبال آن هستند. بخش عمده منابع مالي كشور در تهران متمركز است.
به گفته اين استاد دانشگاه تناسب مستقيمي بين حجم پول و حجم جمعيت و آدمها وجود دارد. در بخش عمدهاي از خيابانهاي اصلي تهران نهادهاي مالي و پولي و مؤسسات مالي و بيمه مانند قارچ روييدهاند. اين نشان ميدهد كه حجم پول در پايتخت بالاست. تأسيس و راهاندازي بانكها و مؤسسات مالي در تهران، از دم و بازدم پول در اين شهر حكايت دارد.
حافظنيا به ايسنا گفت: اين تراكم پول ريشه در تراكم سياسي و فعاليتهاي اقتصادي دارد. هرچه پول بيشتر باشد، فعاليتهاي اقتصادي و جذب جمعيت بيشتر ميشود. هر فردي كه وارد تهران ميشود، به خدمات مختلفي از قبيل غذا، مسكن، اشتغال و تحصيل نياز دارد. تأمين هر يك از اين نيازها، به فضاي جغرافيايي احتياج دارد و اين باعث توسعه تهران ميشود.
عوامل اصلي مشكلات تهران
مدير قطب جغرافياي سياسي دانشگاه تربيت مدرس افزود: دو عامل ديگر را هم در مشكلات تهران مقصر ميدانم؛ يكي مربوط به سوء مديريت سياسي است. يعني متأسفانه در طول تاريخ 120 ساله تهران، مديريت سياسي فضا در اين شهر ناموفق عمل كرده است.
در اين زمينه دو نقص ديده ميشود؛ يك مسئله مربوط به عدم بينش و دانش جغرافيايي مديران سياسي فضا بوده است كه دكتر حافظنيا تأكيد كرد اين مديران هم در سطح ملي يعني پايتخت كشور، هم در سطح منطقهاي يعني پهنه فلاتي جنوب البرز مركزي و هم در سطح محلي يعني شهر تهران، در طول صد سال گذشته، يعني هم در رژيم قاجار، هم در رژيم پهلوي، و هم در جمهوري اسلامي بينش و دانش جغرافيايي نداشتهاند و پديدههاي فضايي آن را نتوانستهاند مديريت كنند. از علم و دانش جغرافيا به خصوص جغرافياي سياسي هيچ استفادهاي نكردهاند. وي گفت: اگر ذرهاي دانش و فهم جغرافيايي در مديران وقت تهران بود، حداقل صنايع تهران را در غرب اين شهر مستقر نميكردند زيرا جغرافيدانها ميدانستند كه تهران در مسير بادهاي غربي قرار دارد و استقرار كارخانهها در غرب تهران ميتواند آلودگيهاي آنها را به فراز شهر تهران منتقل كند. مشكلي كه شهروندان تهراني و خود دولتمردان را آزار ميدهد.
وي درباره نقص دوم گفت: به نظر من، ساختار مديريت سياسي تهران ضعيف بوده است. يعني ما در مجموعه تهران يك ساختار مديريت سياسي با فضايي گسيخته داريم. اين گسيختگي ريشه تاريخي دارد و تا سيستم مديريت سياسي فضا در تهران يكپارچه نشود، امكان درست كردن آن وجود ندارد. از نظر قانوني مسئول مديريت سياسي فضا در حوزه تهران، استاندار و به خصوص فرماندار است. اما فرمانداري تهران ضعيفترين نهادي است كه در سيستم مديريتي از آن نام برده ميشود. فرماندار تهران بايد در تراز هيئت وزيران و عضو كابينه باشد بنابر اين يكي ديگر از ريشههاي مشكل به نهاد مديريتكننده فضاي تهران در سطح محلي و منطقهاي برميگردد كه دو بعد دارد، يكي عدم بينش جغرافيايي به خصوص در زمينه جغرافياي سياسي و دوم اينكه سيستم مديريت سياسي فضا از هم گسيخته است. بنابر اين راهكار برون رفت از مشكلات تهران اين است كه ريشههاي مشكل را ريشهزدايي يا ريشهكن كنيم.