اتهامات نسبت داده شده به هاشمي رفسنجاني در دوران حاكميت اصلاحات بسيار زياد است، به گونهاي كه رفتار و منش وي بايد متناقض با مفاهيم و اصول دموكراسي تعريف شود. از جمله رفتارهاي هاشمي رفسنجاني كه به شدت مورد انتقاد جريان تجديدنظرطلب قرار گرفت و دليلي براي عدم سنخيت رفتار هاشمي با مردمسالاري ديني بيان شد، دستور وي مبني بر « موظف كردن سازمانها و وزارتخانههاي دولتي به كسب درآمد شخصي» بود.
هواخواهان ليبراليسم چنين دستوري را به معناي توسعه فسادهاي مالي و اداري در نهادها و سازمانهاي مربوطه عنوان كردند كه بنيانهاي كشور را دچار سستي و آسيبهاي فراواني را متوجه جامعه ميكند. اما در پس اين انتقادات به ظاهر سازنده آنچه بيش از هر چيز ديگري مهم بود تخريب تفكرات هاشمي و ديكتاتور ناميدن وي بود: « كه خودتان پول دربياوريد و توليد درآمد كنيد. اين باعث به هم ريختن بنيان اداري كشور شد. حتي وزارت اطلاعات هم از اين قاعده بركنار نماند. در هيچ جاي دنيا، اجازه نميدهند وزارت اطلاعات وارد فعاليتهاي اقتصادي شود چون هم بنياد اقتصاد را بر هم ميريزد هم بنيان اطلاعاتي كشور را. نتيجه آن شد كه امروز شاهد هستيم. ايشان راهي را باز گذاشتند كه همه وارد آن شوند و با افتخار ميگفتند كه هيچ كدام بودجه نميخواهند. نتيجه باعث فساد مالي - اداري شديد و بنيانهاي مملكت سست شد. وزارت اطلاعات بايد از يك قران تا 100 ميليارد تومان پولي را كه خرج ميكند يا ميگيرد به مردم پاسخگو باشد!» (1)
نسبت دادن چنين ويژگي به هاشمي بسيار وسيع و گسترده بود، به گونهاي كه اين نسبتها از روزنامههاي وابسته به اين جريان به كتابهاي آنها هم تسري پيدا كرد: «در دوره هاشمي همه سازمانها و ارگانها بايد درآمد ايجاد ميكردند. بنابراين وزارت اطلاعات فعاليتهاي اقتصادي سازمانهاي تابعهاش، با مجوز هاشمي، از راه مبارزه با ثروتهاي بادآورده كسب درآمد ميكرد و سربازان گمنام امام زمان نيز حقالكشف دريافت ميكردند.»(2)
پايمال نمودن حق شهروندان توسط هاشمي رفسنجاني يكي ديگر از نسبتهاي جماعت تجديدنظرطلب به رئيس دولت پنجم و ششم است كه به صورت گسترده مورد تأكيد هواخواهان ليبراليسم در نوشتهها و اظهارات آنها بيان ميشد؛ وابستگان به اين جريان هاشمي را كسي معرفي ميكردند كه برخلاف اصول دموكراسي حاضر نيست رأي مردم را بپذيرد و به جاي آن تلاش دارد تا به هر وسيلهاي به قدرت رسيده ولو با ابزارهاي غيردموكراتيك و غيرانساني.
رسانهها و چهرههاي منسوب به جريان تجديدنظرطلب اين را هم مطرح ميكردند كه هاشمي به هر قيمت ممكن تلاش ميكند تا به كرسي مجلس ششم برسد: « مردان بزرگ در پي آن نيستند تا با هر روشي به قدرت دست يابند. آنان اگر بزرگ و دموكرات باشند، به آراي مردم احترام ميگذارند. تنها ديكتاتورها در پيآنند كه با روشهاي غيرقانوني و تقلب قدرت را در دست نگاه دارند. شايد «حاج آقا» با «دوپينگ تقلب راست» بالا بيايد اما چه سود از بالا آمدني كه با پايمال كردن حق شهروندان به دست آيد. مگر نميشنويد كه همه شهروندان ميگويند ما به «حاج آقا» رأي ندادهايم اما ميخواهند به هر نحو ممكن او را به مجلس بفرستند.»(3)
انتقاد ناپذير بودن هاشمي و برخورد تند و چكشي با منتقدان دولت را جماعت تجديدنظرطلب از جمله ديگر مصاديق ديكتاتور بودن هاشمي معرفي كرده و نسبت وي با دموكراسي را بسيار فراوان عنوان ميكنند: «آشفتگي هاشمي قابل درك است. چرا كه اصولاً شخصيتي است كه خود را انتقادناپذير و غيرقابل دسترس ميداند. از اين رو ناقد را تحقير ميكند و او را به دشمن تقليل ميدهد. اما برآشفتگي برخي از روشنفكران و «تندي بيلگام» خواندن مقاله «عاليجناب سرخپوش»، غيرقابل درك و فهم است.»(4)
رفتار و مواضع هاشمي در سالهاي اخير هم به نوعي گفتههاي وابستگان به جريان تجديدنظرطلب را اثبات ميكند، وي در مواضع بيشماري، منتقدان خود و دولت يازدهم را با ادبيات تند و زننده مورد خطاب قرار ميدهد و بدترين عبارات را در مورد آنها به كار ميبرد؛ عبارات و جملاتي كه يادآور دوران دولت سازندگي و برخورد آن دولت با منتقدان هاشمي و دولت متبوع وي است، به عنوان نمونه وي منتقدان را به كلاغ تشبيه ميكند : « در مورد خودم، فشار اينها روي من هيچ تأثير ندارد و مثل كلاغهايي هستند كه از روي درختها ميپرند. براي من اينگونه است و كاري با آنها ندارم. من هميشه فشار داشتم. وقتي كه انقلاب پيروز شد، منافقين سختترين دشمن بودند، چون پيش از پيروزي انقلاب كه مرتد شدند، ما با آنها مخالفت كرديم و همين طور ادامه داشت... بعد از آن هم هميشه يك جريان تندرو بوده كه گاهي وابسته به راستها و گاهي وابسته به چپها بوده است. اما نهادها از تندرويها دور بودند. تندرويهاي فعلي و جريانهايي كه در دولت قبل به وجود آمدند، ريشه در نهادهاي قدرت پيدا ميكردند و از آنها هم استفاده ميكنند كه تندرويهاي خيلي مزاحمي هستند.»(5)
هاشمي نه تنها منتقدان را كلاغ ميداند بلكه در برخوردي قابل تامل آنها را جرياني اقتدارگرا با هدف متوقف كردن دولت و ايجاد دست انداز براي آن معرفي ميكند: «گروهي ميخواهند دولت را زمينگير كنند... هياهوي تندروها در مسائل كلان مانند مذاكرات هستهاي و جلوگيري از تشديد تحريمها براي «منافع ملي» خطرناك است؛ اقليت مغرض چشم بسته به ميدان نقد آمد و در تاريكي رويگرداني مردم از خود، كاه را كوه ميسازد تا به وظيفه خويش در مانعتراشي براي دولت عمل نمايد.»(6)
پي نوشت:
1. پيام آزادي، 30/9/78
2. تاريكخانه اشباح، ص 18
3. عاليجناب سرخپوش، عاليجنابان خاكستري، ص 219 و 220
4. همان، ص146
5. روزنامه كيهان 94/09/24
6. نشريهي صدا، 06 /02/ 93.