کد خبر: 769811
تاریخ انتشار: ۱۶ بهمن ۱۳۹۴ - ۲۱:۰۷
گفت‌وگوي «جوان» با حسين كلاني پيشكسوت فوتبال و باشگاه پرسپوليس
گناه نسل امروز فوتبال به گردن ماست شعار اخلاق، تحصیل و ورزش از یادها رفته است/ پاي حرف‌هايش كه مي‌نشينيم، تفاوت نسل‌ها بيش از هر زمان ديگري به چشم مي‌آيد. تفاوت نسلي كه عاشقانه فوتبال بازي مي‌كرد با نسلي كه دنياي توپ گرد و مستطيل سبز برايش چيزي بيش از يك شغل براي كسب درآمد نيست.
دنيا حيدري
گناه نسل امروز فوتبال به گردن ماستپاي حرف‌هايش كه مي‌نشينيم، تفاوت نسل‌ها بيش از هر زمان ديگري به چشم مي‌آيد. تفاوت نسلي كه عاشقانه فوتبال بازي مي‌كرد با نسلي كه دنياي توپ گرد و مستطيل سبز برايش چيزي بيش از يك شغل براي كسب درآمد نيست. بايد هم اينطور باشد. او از نسل طلايي فوتبال ايران است. نسلي كه ديگر هرگز تكرار نخواهد شد. نسلي كه رو به پايان است و هر از چندگاهي شاهد پركشيدن يكي از آنها هستيم. نسلي كه فوتبالش را از زمين‌هاي خاكي كوچه و محله شروع كرد و همزمان با آموزش تكنيك‌هاي فوتبال، تكنيك‌هاي اخلاق را هم آموخت. تكنيك‌هايي كه اين روزها از جزوه‌هاي تدريس فوتبال حذف شده است. حرف از حسين كلاني، مهندس پرسپوليس است. همان پسربچه مو بور ديروز كه وقتي در كوچه پس‌كوچه‌هاي شميرانات فوتبال بازي مي‌كرد، ‌اگر فارسي حرف نمي‌زد، تصور مي‌شد از فرزندان اهالي سفارت كشورهاي اروپايي در ايران است. اما اين پسربچه مو بور و چشم آبي، فرزند ايران بود. كسي كه بعد از سا‌ل‌ها، ‌همانند همان جوان پر‌‌شور، ‌قلبش براي كشورش و فوتبال آن مي‌تپد.

قبل از هر چيز در خصوص از دست دادن همايون بهزادي بگوييد كه پرسپوليس و جامعه فوتبال را داغدار كرد.

از دست دادن هميشه سخت است. خصوصاً اين كه هر قدمي برمي‌داريد، ياد خاطراتي كه داشتيد مي‌افتيد. اما اندكي كه مي‌گذرد شرايط عادي‌تر مي‌شود. همانطور كه مي‌گويند، خاك فراموشي مي‌آورد كه اگر نمي‌آورد زندگي ممكن نبود. اما خاطرات آنها هميشه هست. خصوصاً خوبي‌ها كه بيشتر در خاطرمان مي‌ماند تا بدي‌ها. با اين وجود، قصوري كه داشتيم بيشتر به شكل پشيماني و حسرت باقي مي‌ماند و باعث ناراحتي مي‌شود و اين مثل تنبيهي است كه خداوند براي ما در نظر گرفته تا يادمان نرود اجحافي را كه در حق دوستان و اطرافيانمان كرده‌ايم. اما شما ترك نمي‌كنيد كسي كه شما را ترك كرده است.

اما پرسپوليس سرطلايي‌اش را از دست داد. مردي كه ديگر هيچ وقت براي اين فوتبال تكرار نمي‌شود.

بهزادي يكي از اسوه‌ها و اسطوره‌هاي ايران است نه فقط پرسپوليس كه نظيرش در آينده هم نخواهد آمد، به چند علت. شايد خيلي‌ها فقط او را از فوتبالش بشناسند. همايون يك فوتباليست تمام عيار بود كه بازي‌هايش هرگز فراموش نمي‌شود. علاوه بر آن، او يك فرهيخته هم بود كه در ادبيات تحصيل كرده و در عرفان هم دستي داشت. و‌قتي دور هم بوديم به دليل دانشي كه داشت چيزهاي زيادي به ما ياد مي‌داد و تأثير زيادي در زندگي ورزشي و پهلواني ما داشت.

خيلي‌ها بر اين باور هستند كه پيشكسوتان ما از بي‌توجهي‌هاست كه دق مي‌كنند و يكي‌يكي مي‌روند.

هيچ وقت به پيشكسوتان ما توجه نمي‌شود و هر چه گفته مي‌شود فقط شعار است. اين مال الان نيست. مسئله پيشكسوت‌ها را بارها و بارها مطرح مي‌كنيم، ببينيد چند كميته، چند سازمان حمايت از پيشكسوتان وجود دارد؟ هر از چندگاهي مي‌شنويم دوستان گامي در حمايت از پيشكسوتان برداشتند اما آيا هدف حمايتي است كه گفته مي‌شود؟ چراكه بعد از مدتي مشخص مي‌شود نه، اهداف ديگري پشت آن خوابيده. البته من واجد شرايط نيستم كه در اين زمينه حرف بزنم فقط به عنوان يك پيشكسوت مي‌توانم بعضي مسائل را بگويم. اما چرا الان بايد دوست من فريبرز اسماعيلي گوشه بيمارستان سينا افتاده باشد و كسي نداند كه چه بر سرش آمده ؟ يك تفاوتي بين بعضي از پيشكسوتان هست. شرايط زندگي، شرايط اجتماعي و شرايط خانوادگي همه آنها يكي نيست و با هم متفاوت است. بعضي‌ها بي‌نياز هستند. بعضي‌ها اما مشكلاتي دارند در زندگي كه وظيفه ماست آن را به شكل آبرو‌مندي حل كنيم. براي اينكه پيشكسوتان ورزشي ما بي‌نيازي مقابل خواسته‌هايي را كه دارند آموخته‌اند. مسئله‌اي كه به آنها اجازه نمي‌دهد دست تمنا دراز كنند و چيزي بخواهند. پيشكسوتان آنقدر عزت نفس دارند كه اگر بميرند هم دست نياز جلوي كسي دراز نمي‌كنند. اما اين نبايد باعث شود ما آنها را به دست فراموشي بسپاريم و وقتي كه از بين ما رفتند بگوييم كه چه حيف شد.

همانطور كه گفتيد شرايط بعضي از آنها بسيار حاد است اما با اين وجود به نظر مي‌رسد تنها خواهان توجه هستند.

بله، مگر ما چه تعداد پيشكسوت واجد شرايط داريم كه نياز باشد به زندگي آنها آرامش بدهيم؟ بعضي پيشكسوت‌هاي ما به دليل شرايط اقتصادي نامناسبي كه دارند احترامشان نزد خانواده‌شان نيز حفظ نمي‌شود. اين خيلي دردناك است. اما چه كمكي شده؟سه سال است تلاش مي‌كنيم يك باشگاه پيشكسوتان درست كنيم كه پيشكسوتان بتوانند در آن دور هم جمع بشوند و ناهاري بخورند و گپي بزنند، خاطرات گذشته را مرور كنند و با آرامش روحي راهي خانه شوند تا كمتر با مؤاخذه خانواده مواجه شوند اما فقط شعار مي‌شنويم و وعده امروز و فردا. مدام مي‌گويند اينجا را داده‌ايم، آن جا را داده‌ايم، ‌اين كار را كرده‌ايم آن كار را كرده‌ايم. اما چه كاري كرده‌ايم به راستي؟

با وجود تمام مشكلاتي كه وجود دارد اما عزت نفس و رفتار پيشكسوتان فوتبال ايران همچنان زبانزد است. مسئله مهمي كه در فوتباليست‌هاي امروز ديده نمي‌شود.

مقايسه فوتباليست‌هاي امروز با زمان ما اصلاً درست نيست. آن زمان، قهرمانان تمام رشته‌هاي ورزشي، حتي ضعيف‌ترين رشته مثل راه پيمايي كه همه مي‌توانستند انجام دهند، بايد رفتارها و منش‌هاي پهلواني را رعايت مي‌كردند به همين دليل هم بود كه همه قهرمانان ما پهلوانان مملكت ما بودند. يعني مردم از آنها توقع داشتند و آنها مجبور بودند در مقابل اين توقع مردم، ‌تمام آن خواسته‌ها را برآورده كنند و در خدمت مردم و مملكتشان باشند. از خود گذشته باشند، ايثارگر باشند.

گفتيد مرام پهلواني، امروزه فوتباليست‌هاي ما براي مسائل اخلاقي هم كمترين ارزشي قائل نيستند، چه برسد به رعايت اصول پهلواني. در حالي كه همانطور كه خودتان هم اشاره مي‌كنيد آن زمان، قهرمانان ما، ‌پهلوانان ما بودند.

آنها گناهي ندارند، در واقع گناه اين حلقه مفقوده‌اي كه شما را آزار مي‌دهد به گردن ماست كه به عنوان يك بزرگ‌تر و به عنوان يك معلم آنچه را كه به ما ياد دادند به آنها ياد نداديم. ما زماني كه به سن و سال اينها بوديم، معلماني داشتيم مثل مرحوم اكرامي‌ها، مرحوم فكري‌ها، ‌مرحوم اميرعاصف‌ها، مرحوم دهداري‌ها، دكتر برومند‌ها، دكتر مجتهدي‌ها، دكتر بني احمد‌ها و دكتر بنايي‌ها كه هر كدام اسوه‌هاي اخلاق بودند و كساني كه به ما ياد دادند چگونه زندگي كنيم. اما من و امثال من چيزي به اين بچه‌ها ياد نداديم. آيا وقت و زمانمان را گذاشتيم و به عنوان يک معلم در طول هفته يك ساعت، نيم ساعت با اينها صحبت كرديم و راه و رسم زندگي ورزشي و زندگي آينده‌شان را به آنها ياد داديم؟ نه. پس الان چه توقعي از آنها داريم؟

همه مسائل ياد دادني نيست، بعضي چيزها ذاتي است. مثل احترام به بزرگ‌تر. يعني كسي بايد به بازيكنان پرسپوليس ياد مي‌داد وظيفه دارند در مراسم ختم مرحوم بهزادي شركت كنند؟ اينها گفتن ندارد.

وقتي شما به يك بچه الفبا را ياد نداده‌ايد چطور مي‌خواهيد برايتان جمله يا حتي نام خودش را بنويسد؟ قياس ما درست نيست. من و شما، ‌در چنين شرايطي، ‌با باورها و با داشته‌هاي آن زمان، ‌باورها و داشته‌هاي الان را با هم مقايسه مي‌كنيم. شرايط را بايد در نظر بگيريم حجب و حيايي كه آن زمان بود، ‌الان نيست. اما چرا؟ به اين فكر كرده‌ايد؟ تنبيه و زدن فايده‌اي ندارد، بچه اگر اشتباه كرد نبايد حبسش كنيد در تاريكي يا بزنيد، بايد صحبت كنيد، ‌توضيح بدهيد. بچه بخار كتري را مي‌بيند مي‌خواهد دست بزند، مي‌گوييم نكن، ‌باز ادامه مي‌دهد، مي‌گوييم بكن، دستش را مي‌گيريم تا نزديكي كتري مي‌بريم، ‌احساس كمي سوزش باعث مي‌شود ادامه ندهد. يعني ما نشانش مي‌دهيم، ياد مي‌دهيم. مرحوم اكرامي گفت اخلاق، درس، ورزش. اخلاق داشته باشيد تابع معلم هستيد. معلم وقتي مي‌بيند تابع هستيد خوب آموزش مي‌دهد خوب آموزش ببينيد سطح تفكراتتان بالا مي‌رود. مي‌بينيد اين ورزش سلامت ايجاد مي‌كند. در واقع همه چيز اصولي پيش مي‌رود. اما ما اين اصول را پيش برديم يا بازيكنانمان را اينگونه هدايت كرديم؟

قبول اين بي اخلاقي‌ها و بي‌تفاوتي‌ها كار آساني نيست. از نسل شما كه بگذريم، كافي است نگاهي به فوتباليست‌هاي خودمان با فوتباليست‌هاي دنيا بيندازيم. بازيكنان آنها از روي نيمكت و سكو هم حرص مي‌خورند اما فوتباليست‌هاي ما....

بله، ‌فوتباليست‌هاي ما بي‌خيال هستند. اما اين هم دليل دارد. از نسل ما گفتيد و حالا از فوتباليست‌هاي اروپايي. اين بي‌تفاوتي به بازيكنان ما القا شده است. شرايط فرهنگي ما بعد از انقلاب با يك دگرگوني كلي به دليل شرايط خاصي كه براي مملكت داشت مواجه شد. خود انقلاب يك رفرم اجتماعي است. اين رفرم را ما به وجود آورديم. هنوز نتوانسته بوديم اين رفرم را استوار و تابع يكسري قوانين كنيم كه جنگ به وجود آمد. يك جنگ تحميلي هشت ساله. هدف تمام دنيا در اين بود كه ما را نابود و تكه تكه كنند. ما در آن جنگ با تمام كشورهاي دنيا مي‌جنگيديم. فكر مي‌كردند كه چون ما از اقوام مختلف تشكيل شديم مي‌توانند ما را تكه‌تكه كنند و با تمام سياست‌هايي كه داشتند نفهميدند به وقتش ‌يكپارچه مي‌شويم ايران و مشت محكمي بر دهان متجاوز می‌زنیم. در تكه تكه كردن ايران موفق نشدند اما اين دشمني به شكل‌هاي مختلف دنبال شد.

اين نتيجه يك حمله غيراخلاقي در زماني است كه تازه قرار بود با يك تغييرات گسترده پا بگيريم. بعد از آن اين دشمني‌ها به طرق مختلف دنبال شد، به شكل مشكلات اقتصادي. مشكلاتي كه به كشورهايي مثل ما القا شد. خب جوانان ما مي‌بينند كه آن سوي مرزها جوانان خوشي‌هايي دارند، ‌لباس خوب‌، ‌ماشين خوب، تفريح خوب حتي رقص و آواز‌، اما نمي‌دانند كه اينها همه شو است براي تضعيف كردن فرهنگ كشورهايي مثل ما. نمي‌توانيم حرفي هم بزنيم چرا كه باورش برايشان سخت است. زمان مي‌خواهد. با يكي دو ساعت در يك بازي فوتبال و چند دقيقه بين دو نيمه نمي‌توان فرهنگ‌سازي كرد و با تلاشي كه براي نابودي فرهنگ غني ما مي‌شود مبارزه كرد.

اما اين مشكلات براي همه هست.

بله، اما شما نگاه كنيد كه در كجاي جامعه بيشتر ديده مي‌شود؟ بي‌اخلاقي‌ها، ‌ناهنجاري‌ها همه جاي جامعه وجود دارد اما آيا ما از همه جامعه اندازه ورزشكاران انتظار داريم؟ شما بزرگ‌ترين كنفرانس يا سمينار علمي را هم كه در دنيا برگزار كنيد به اندازه‌اي كه ورزشكار كشورتان در عرصه‌هاي بين‌المللي به موفقيت و قهرماني مي‌رسد بازخورد ندارد و برايتان غرور‌آفرين نيست.

به همين دليل هم هست كه بي‌اخلاقي‌ها و بي‌غيرتي‌هاي آنها آزار‌دهنده مي‌شود؟

بايد واقع‌بين بود. زمان الان را با گذشته مقايسه مي‌كنيد؟ زمان ما همه دور سفره می‌نشستيم مي‌گفتند فلاني سر سفره پدر و مادر بزرگ شده. الان هم سفره هست. پدر و مادر هم هستند اما آن زمان، دور سفره كه مي‌نشستيم مادر اشتباهاتمان را به گوش پدر مي‌رساند و پدر توبيخمان مي‌كرد چرا شيشه همسايه را شكستي يا با فلاني دعوا كردي اما الان مشكلات اقتصادي فرصتي براي اين دور هم جمع شدن‌ها نمي‌گذارد و اگر هم بگذارد، ‌فرصتي براي پرداخت به آن نيست. اين فشار اقتصادي هم در راستاي همان جنگي است كه تحميل شد. خب از سوي ديگر، اين بازيكن بدون آنكه مثل گذشته نظارتي روي او باشد از سوي خانواده يا معلمي داشته باشد كه به او اخلاقيات و اهميت آن را شرح دهد، ‌وارد جامعه مي‌شود. تا ديروز سر هفته پول توجيبي‌اش را از پدرش مي‌گرفت و امروز‌، پول ميليوني به او مي‌دهيم. نمي‌داند چه كند. يعني حتي اين را هم به او ياد نداده‌ايم كه با پولش چه كند. در حالي كه ما وقتي وارد ورزش مي‌شديم، ‌به ما مي‌گفتند. مشهور و معروف اگر مي‌شوي، ‌بايد سرت زير باشد. بايد احترام بگذاري. بايد خانواده مردم خانواده خودت باشند. قدم به قدم مسائل را به ما آموزش مي‌دادند.

اين تفاوت‌ها اما تنها در زمينه‌هاي اخلاقي نيست. در مسائل فني هم فوتباليست‌هاي امروز نمي‌توانند برابر نسل قبل حرفي براي گفتن داشته باشند.

اين طور نيست. الان شما هفته‌اي چند بازي با كيفيت از بارسا و رئال و بايرن و منچستر و غيره مي‌بينيد، اشباع مي‌شويد. توقعات شما بالا مي‌رود. بعد وقتي بازي‌هاي داخلي يا ملي خودمان را مي‌بينيد، نمي‌توانيد راضي باشيد. حق داريد. اما شرايطي كه مقايسه مي‌كنيم همسان نيست.

اما شرايط شما هم آن زمان با اروپايي‌ها يكي نبود اما بازي‌ها زيبا و دلچسب بود.

قبل از هر چيز بگويم ما بايد سرمان را جلوي توپ مي‌گذاشتيم. چون چيزي كه به دست مي‌آورديم با ميلياردها ميليارد به ما نمي‌دادند. ما احترام مردم را داشتيم كه با هيچ رقمي قابل مقايسه نيست. با اين تفاوت كه من نوعي، ‌فوتبال شغلم نبود. كارم را داشتم، ‌تحصيلم را هم داشتم. ضمن اينكه فوتبال باعث مي‌شد آلترناتيو هر شغلي باشم. وارد جايي مي‌شدم كارم را راه مي‌انداختند. من آماتور فوتبال بازي مي‌كردم اما اگر كنارش هم مي‌گذاشتم زندگي‌ام را داشتم، اما فوتباليست‌هاي الان چه؟ اتفاقي برايشان اگر بيفتد، ‌زندگي آنها تمام مي‌شود. خليلي الان كجاست؟ مگر نمي‌گفتند علي دايي دوم است. تازه او خيلي هم معروف بود. آبدارچي شركت من بازيكن تيم جوانان بود. يك مصدوميت زندگي‌اش را تغيير داد. بگذاريد يك مثال عيني بگويم برايتان. يك زماني در هيئت فوتبال تهران بودم. در يك برنامه تلويزيوني مرا دعوت كردند. گفتند بازيكنان ما بي‌غيرت هستند، گفتم چرا. گفتند در فلان بازي، ‌فلان بازيكن مي‌توانست توپ را شوت كند، ‌اما وقتي تكل رفتند، ‌از روي توپ پريد. گفتم كار خوبي كرد. مي‌دانيد چرا، به دليل شرايطي كه داشت، ‌به شغلش كه فوتبال بود احتياج داشت. پايش را اگر مي‌داد، ‌هم زندگي خودش نابود بود، ‌هم زندگي خانواده‌اش. به هزار و دويست تومني كه مي‌گرفت احتياج داشت. همان زمان، نيس گنز و كرايف، كه حقوق ساليانه‌شان 50 هزار دلار بوده، ‌هر كدام پاهايشان 6 ميليون دلار بيمه بود خب از خدا مي‌خواستند پايشان آسيب ببيند. چراكه با سال‌ها فوتبال بازي كردن يك پنجم اين پول را هم نمي‌گرفتند. مگر زندي نبود، ‌پايش آسيب ديد اما بيمه داشت. آن هم در يك تيم عربي. اما بازيكنان ما چه؟ دل به كدام قرارداد حرفه‌اي خوش كنند.

البته در اين شكي نيست كه حرفه‌اي بودن فوتبال ايران بي‌معنا‌ترين حرف ممكن است.

بله. ما مي‌توانستيم چند نفر را يك سال بفرستيم تيم‌هاي بزرگ و ليگ‌هاي دنيا را زير نظر بگيرند، ‌ببينند براي حرفه‌اي بودن بايد چه كرد. هزينه‌اي نداشت. اما يك لحظه تصميم گرفتيم حرفه‌اي شويم. چه شد؟ حالا نه رومي روم هستيم نه زنگي زنگ. قراردادها مشكل دارد. آموزش‌ها درست نيست. بعد فكر مي‌كنيم چون پول مي‌دهيم، ‌كه البته در آن هم خيلي حرف‌ها است، مي‌توانيم هر چيزي بخواهيم. در خارج، قانون وجود دارد. بازيكن موظف است انجام دهد. باشگاه هم همينطور اما اينجا آيا اين قانون وجود دارد؟ چرا بازيكنان ما از ايران كه مي‌روند خوب تمرين و بازي مي‌كنند و اينجا از آنها ايراد مي‌گيرند؟ مي‌دانيد چرا مصدومان ما از تمرين هستند نه در بازي؟ چون در تمرين بايد خودشان را نشان بدهند كه در تركيب قرار بگيرند و با آنها قرارداد بسته شود. اينها خيلي درد است.

فوتبال ايران پر است از اين بي‌توجهي‌ها. مثلاً باشگاه پرسپوليس قرار بود با نقشه حسين كلاني صاحب ورزشگاه شود چه شد؟

بله، ‌زمان خطيب‌دوستان در شركت پرند 63 هكتار زمين داده شد به باشگاه اما شرايطي داشت چون زمين دولتي بود در اصل بايد در دو سال ساختمان‌هايي ساخته مي‌شد كه در ازاي آن، ‌اين زمين به پرسپوليس واگذار مي‌شد آنهم در يك شرايط سهل و آسان. زميني كه الان بيش از 600، 700 ميليارد تومان است، ما شروع كرديم، نقشه‌های مقدماتی فاز صفرش را كشيديم، زمين تقريباً نقشه‌برداري شد، ‌كد گذاري شد حتي زمان مهرعلي زاده بودجه‌اي تأمين شد اما نفهميديم بودجه چه شد چون وقتي بودجه هزينه نشود بايد به خزانه برگردد البته من خيلي وارد اين مسئله نمي‌شوم. مهرعلي‌زاده حتي كلنگ هم زد. اما تغيير و تحولاتي در سيستم دولت ايجاد شد و مسئله فراموش شد و مقداري هزينه روي دست ماند و زمين هم طبق قانون پس گرفته شد. مجموعه‌اي بود كه مي‌توانست يك‌سال بعد از شروع به ساخت هزينه‌هاي خود را تأمين كند. با چيزي حدود 70-60 دلار. يك شهرك المپيكي بود. استاديوم سر‌پوشيده 55هزار نفري، 15-10 زمين فوتبال، درياچه، شهرك بازي، استاديوم دو وميداني، استاديوم دوچرخه سواري، جاده موتور سواري، سالن 16-12 هزار نفري سر پوشيده، ‌سالن‌هاي شنا براي بانوان و آقايان، شاپينگ سنتر، ‌زمين‌هاي تنيس، موزه، هتل 200 اتاقه، هتل كمپينگ، ‌خيلي پيشرفته بود اما خب، ‌نشد. خيلي كارها مي‌شود انجام داد اما خيلي كارهايي را هم كه مي‌شود انجام داد، مي‌شود انجام نداد. بايد بخواهيم.

به دليل اين مسائل از هيئت مديره رفتيد، چون قول‌ها عملي نمي‌شد؟

خيلي وقت‌ها مي‌خواستند به هيئت مديره بيايم اما معتقدم وقتي بايد بيايي كه مي‌توانيد كاري بكنيد و يا نفوذي داريد وگر نه نبايد بياييد. زماني كه آمدم، ‌نشستيم حرف زديم، ‌اما وقتي ديدم نمي‌توانم مفيد باشم، ‌رفتم.

مثلاً براي ماجراي رئال؟

در آن ماجرا ما رفتيم براي كشورمان كاري بكنيم. خب آن زماني كه يك تيم درجه سه آفريقا حاضر نبود با تيم ملي بازي كند، ‌رئال مي‌آمد با همه ستاره‌هايش، ‌آن هم به جاي دريافت 12ميليون يورو، 3 ميليون يورو مي‌گرفت، حق پخش شرق آسيا را هم به باشگاه مي‌داد. قرار بود 10 آكادمي در ايران بزند. اين براي فوتبال ما خوب بود با اين وجود گفتيم بايد با مسئولان كشور هم صحبت كنيم. چون ما در مسائل سياسي خيلي وارد نيستيم و ممكن است احساساتي شويم. يك نفر كنار رئيس باشگاه نشسته بود كه فكر مي‌كرديم اسپانيايي است. خيلي هم با رئيس باشگاه رئال دوست بود. وقتي آمد جلو صحبت كرد ديديم ايراني است. گفت براي كشورم هر كاري مي‌كنم. خب خيلي خوشحال شديم. چه مي‌دانستيم كيست و چه كاره است. وقتي برگشتيم ديديم چه عكس‌هايي زدند و چه چيزهايي نوشتند، گفتيم خداحافظ. ما از نامه‌هاي قبلي هم خبر نداشتيم و گفته بوديم فقط با اجازه مسئولان كشور امضا مي‌كنيم.

از پرسپوليس بگوييد. نتايجي كه گرفته راضي‌كننده است؟

در خصوص پرسپوليس نمي‌توانم حرفي بزنم. چون بازي‌ها را از تلويزيون مي‌بينم. شما وقتي مي‌توانيد در خصوص يك تيم فني صحبت كنيد كه در بطن ماجراها و تمرينات و برنامه‌هاي آن باشيد. در خصوص پرسپوليس و برانكو، اطلاعات شما بيشتر از من است.

اما به نظر مي‌رسد حسين كلاني با مربي خارجي خيلي موافق نيست.

من با مربي خارجي موافقم به شرط آنكه بيايد براي آموزش. براي ياد دادن پايه‌اي به بازيكنان و مربيان ما. ما مربيان خيلي خوبي داريم. هم جوان و هم با‌تجربه. اما چرا نبايد حرفه‌اي و با دانش روز ياد بگيرند. امثال برانكو و كرش گزينه‌هاي خوبي هستند براي آموزش. كرش زحمت زيادي براي تيم ملي كشيده. تلاش زيادي كرده. اما هر چه هم بگوييم يك مترجم خوب است و خوب ترجمه مي‌كند، ‌احساسات را نمي‌تواند ترجمه كند. فراموش نكنيد كه ما يك فوتبال احساسي داريم كه سعي مي‌كند حرفه‌اي باشد نه يك فوتبال حرفه‌اي. فرهنگ ما خيلي متفاوت است و به همين دليل فكر مي‌كنم بهترين مربيان دنيا هم نمي‌توانند آنطور كه بايد در تيم‌هاي باشگاهي و ملي ما جواب دهند. وگرنه پرونده مربي‌اي مثل كرش كه مشخص است. سرمربي تيم پرتغال، همكار فرگوسن. چي از اين بالاتر. اما فرهنگ ايران، ‌يك فرهنگ متفاوت و خاص است كه نمي‌توان ناديده گرفت.

كاري هست كه حسين كلاني دوست داشته باشد براي پرسپوليس انجام دهد و نتوانسته باشد؟

خيلي وقت‌ها خيلي توپ‌ها را گل نكردم و در تمام طول هفته حسرت آن را خوردم.


نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار