وقتی ترامپ نخستین بار وعدهی چک ۵ هزار دلاری به امریکائیان داد تا در انتخابات مجلسین به حزب او رأی بدهند، میخواستم سرمقاله را به این پرسش از اصلاحطلبان اختصاص دهم که «آیا نمیخواهید این نوع دموکراسی را نقد کنید؟!» قبل از آن وقتی تهدید وجودی و تمدنی کرد و بعد تهدید اتمی و «محو کامل»، باز میخواستم همین پرسش را در سرمقالهای دیگر بپرسم وقتی ترامپ نخستین بار وعدهی چک ۵ هزار دلاری به امریکائیان داد تا در انتخابات مجلسین به حزب او رأی بدهند، میخواستم سرمقاله را به این پرسش از اصلاحطلبان اختصاص دهم که «آیا نمیخواهید این نوع دموکراسی را نقد کنید؟!» قبل از آن وقتی تهدید وجودی و تمدنی کرد و بعد تهدید اتمی و «محو کامل»، باز میخواستم همین پرسش را در سرمقالهای دیگر بپرسم. اکنون که هر دو در دسترس و «تیتر یک» و «تیتر عکس» روزنامهی جوان است، و عرف است که سرمقاله را مرتبط با تیتر اصلی روزنامه مینویسند، از آن پرسش و هر دو سرمقاله گذشتهام! حقیقتاً بسا کسان از اصلاحطلبان آن نگاه سابق خود را به لیبرالدموکراسی امریکا ندارند، و جوانمردی نیست که «شوخ شیخ را به وی بنمایی»!
کسانی مانند من حقالناسی گران بر گردن جریان روشنفکری و اصلاحطلبی دارند. ما سیواندی سال مقالات و کتابهای آنان را در تبیین و بزرگداشت و عظمتبخشی به لیبرالدموکراسی امریکا خواندیم. حقیقتاً روی کاغذ آدمی محو آزادی و حقوق فردی و حتی اجتماعی که حس بالاتری از سوسیالیسم به خواننده میدهد، میشود. ولی در عمل چه دیدیم و حالا چه میبینیم؟! حالا باید پاسخ پرسشهای واقعی خود را بدانیم وگرنه این حق بر گردن اصلاحطلبی میماند!
ترامپ در مهد لیبرالدموکراسی امریکائیان را با چک ۵ هزار دلاری میخرد. در این سوی دنیا نیز به ایرانیان وعده دموکراسی و آزادی داد ولی بسیار کمتر خرج کرد! به هرحال پولی که میخواهد با آن در امریکا رأی بخرد، یک تریلیون دلار میشود ولی پول بمبها و موشکهایی که روی سر ایرانیان ریخت تا آنان را آزاد کند، هنوز آنقدرها نشده است.
کار ترامپ کجا، کار احمدینژاد کجا که گفتند در همدان سیبزمینی توزیع کرده است و فتنه کردند، در حد براندازی. چند سال بعد از ۸۸ به یک استاد جوان دانشگاه که در جریان ۸۸ بازداشت و مدتی زندانی هم بود، گفتم میدانید که خاتمی رهبر جریان در جلسهای با دوستان گفته است «اگر من در ایران رئیسجمهور بودهام، میدانم که تقلب آنهم در حد ده، یازده میلیون شدنی نیست، ولی تخلف شدنی است، مثلاً همین سیبزمینی». بلافاصله گفت: «... غلط کرد!» یعنی نمیپذیرفت که آنچه برای آن اعتراض کرده و زندان رفته، خدشهدار شود، حتی از طرف خود رئیس جریان! بعداً به یکی دیگر از ایشان که رو به دیوار جزمیت «حرف مرد یک کلام» ایستاده بود و سر برنمیگرداند، گفتم اوباما را چه میگویی و خاطراتش که میگوید پس از ۸۸ تصمیم گرفت تحریمها را تشدید کند؟! اوباما برخلاف ترامپ جنتلمن بود و اهل دموکراسی و گفتوگو. ولی او هم وقتی فهمید ظرفیت شورش و براندازی در ایران وجود دارد، نوع حمایتش را از مردم و دموکراسی در ایران به تحریم غذا، دارو و درآمد ایرانیان تغییر داد!
حالا محمدرضا جلاییپور، فعال سیاسی و رسانهای اصلاحطلب که مواضع متفاوتی از جبههی اصلاحات میگیرد با استناد به کتاب خاطرات اوباما، میگوید: «پس از انتخابات ۸۸ تحریمها علیه ایران تشدید شد و من دوست داشتم رهبران ما، کل این جریان جوری سیاستورزی کنند که به اینجا نینجامد، چون فکر میکنم تحریمهایی که از آن زمان تشدید شد، یک عامل خیلی مهم وضعیت کنونی و افزایش شکاف فقر و افزایش درصد فقرای ایرانی است».
به این میگویند بصیرت شکفته که تعمداً سرکوب نشده است. من در تشییع حاجقاسم درست در جایی که امکان خفگی از فشار جمعیت بود، پدر محمدرضا را که او نیز از فعالان اصلاحطلبی است دیدم و بعد نوشتهی خود او را در این باره خواندم. این نوع نگاه به نظام و اسطورهها و واقعیتهایش و دشمنان واقعیاش، آسان به دست نیامد.
رهبر شهید سال ۸۴ گفت «گروهی که امروز در امریکا سر کارند، مثل آدمهای مست تصمیم میگیرند؛ اصلاً نمیفهمند چه کار میکنند؛ اینها دارند امریکا را به نقطه اضمحلال و سقوط میکشانند. وجود اینها برای امریکا احتمالاً انتقام خدایی است». برخی به این حقیقت همان زمان اذعان کردند و برخی دیرتر. ولی با جرئت میگویم ارزشش را داشت و دارد و بزرگترین پیروزی ایران است حتی از پیروزیهای نظامی بزرگتر.