اين تئوريسين جناح اصلاحطلب با اين مقدمه هاشمي را به دليل مديريت و لاپوشاني مسئله مهم قتلهاي زنجيرهاي -كه در دولت وي بنيانگذاري شده- تخريب توأم با شماتت ميكند، اتفاقي كه بهصورت مستمر توسط روزنامههاي زنجيرهاي و در زمان ما قبل انتخابات مجلس ششم دنبال و با رهبري تئوريسينهاي اين جناح مديريت ميشد. به هر روي تأكيد بر وقوع قتلهاي زنجيرهاي در زمان دولت هاشمي رفسنجاني به گونهاي فراگير ميشود كه اكبر گنجي، اكبر هاشمي رفسنجاني را دعوت به مناظره و اثبات حادث شدن اين قتلها در زمان هاشمي را كاري بسيار ساده و ممكن عنوان ميكند: «آقاي هاشمي رفسنجاني ميفرمايند وزارت اطلاعات در دورة ايشان تميزترين دوران را داشته و قتلهاي زنجيرهاي پس از اتمام دورة ايشان و آغاز به كار دولت خاتمي به وقوع پيوسته است. من آقاي هاشمي رفسنجاني را دعوت به يك مناظره علني دربارة قتلهاي زنجيرهاي در دورة رياست جمهوري ايشان ميكنم. اگر در اين مناظره نتوانم وقوع قتلها در دوران ايشان را اثبات نمايم، حاضرم داوطلبانه روانه زندان شوم، اما در صورتي كه وقوع قتلها در دوران رياست جمهوري ايشان را اثبات كردم، قضاوت نهايي در خصوص مدعيات و عملكرد آقاي هاشمي با مردم خواهد بود. (2).» تخريب چهره و شخصيت هاشمي رفسنجاني به عنوان اولويت رسانههاي آن روز جريان مدعي اصلاح طلبي، كار را به جايي ميرساند كه برخي از مقالههاي تخريبي عليه هاشمي همزمان در چند روزنامه و نشريه بازتوليد ميشود، آن هم با هدف تأثيرگذاري بيشتر بر افكار عمومي و كاهش سبد آراي هاشمي. به عنوان شاهد مثال يادداشت مورد اشاره اكبر گنجي همزمان در روزنامههاي آفتاب امروز، مشاركت، فتح و صبح امروز به چاپ رسيده و در چندين هزار نسخه توزيع ميشود. در مقابل چنين جرياني كه كودتاي رسانهاي عليه هاشمي را مديريت ميكرد افرادي بودند كه به مدح و منقبت هاشمي ميپرداختند؛ مسعود روغني زنجاني يكي از اين افراد است كه عنوان ميكند: ما با ديدن هاشمي ( عالي نسب ) به ياد انگلس ميافتاديم. انگلس هم يك سرمايهدار بود اما به كارل ماركس كمك ميكرد . (3) عباس عبدي را بايد فردي دانست كه در كنار اكبر گنجي بيشترين سهم را در تخريب هاشمي بر عهده ميگيرد، وي وقوع قتلهايي در دوران دولت سازندگي را تكرار و با اتهامزني به رفسنجاني مطرح ميكند: «چهار حالت موضوع آقاي هاشمي در اين قضايا (قتلهاي زنجيرهاي) را ارزيابي ميكنم: 1- آقاي هاشمي اطلاع داشته و دستور هم داده كه اين كارها بشود؛ 2- آقاي هاشمي اطلاع داشته، دستور نميداد ولي به شرح هم نميآمد؛ 3- آقاي هاشمي اطلاع داشته، به دست ميآمده ولي نميتوانسته مخالفت بكند؛ 4- اينكه آقاي هاشمي اطلاع نداشته است، بدترين حالت اين آخري و بهترين حالت اولي است. » (4) اين در حالي است كه هاشمي در باب آزادي و لزوم پايبندي به قانون بيان ميكند: «در ژاپن […] ميكادو، امپراتور كشور، كه خود را از مردم و مردم را از خود ميدانست پيشقدم شد و با وضع قانون اساسي تازه و تأسيس مجلس سنا و مبعوثان، قدرت قانونگذاري را به نمايندگان مردم سپرد و از قدرت شخصي خويش كاست و با باز گذاشتن دست مردم در امور سياسي و اجتماعي زيربناي اجتماع جديد را محكم كرد […] اگر اين هماهنگي ملت و دولت تمام علت آن ترقي نباشد دست كم سهم بسزايي در جهش عظيم ملت ژاپن دارد.»
1. روزنامه صبح امروز 1387/10/29
2. روزنامه عصر آزادگان 1387/11/24
3. ماهنامه گزارش، شماره 5 ص 152
4. روزنامه بيان، 1378/10/1
5. مقدمه كتاب اميركبير قهرمان مبارزه با استعمار