فوتبال ايران باز هم نتوانست المپيكي شود تا اين سؤال مانند هر دوره بيشتر از گذشته مطرح شود كه چرا طلسم صعود به المپيك شكسته نميشود تا حسرت فوتبال براي حضور در مهمترين مسابقات ورزشي دنيا 44 ساله شود. در علل اين ناكامي دلايل زيادي را ميتوان برشمرد كه سبب ميشود فوتبال نتواند بر خلاف برخي رشتههاي ديگر ورزشي حضور در المپيك را تجربه كند. دلايلي مانند عدمتوجه به آكادميها و فوتبال پايه تا استفاده نكردن از مربيان مجرب و بازيكنساز در فوتبال و حاشيههاي بيروني تيم از جمله مواردي است كه همواره با رخ دادن يك ناكامي مطرح ميشود. با اين حال به نظر ميرسد ريشه همه اين مشكلات را ميتوان در سيستم مديريتي ورزش كشور ديد كه از حضور نداشتن مديران توانمند حداقل در بخش فوتبال رنج ميبرد. به همين خاطر يكي از مهمترين عوامل كه نقش پررنگي در اين عدم موفقيت دارد، مديريت ورزش كشور است. نقش مديريت در رسيدن به يك موفقيت غيرقابل انكار است و همواره يكي از ستونهاي اصلي موفقيت يك مجموعه به نقش مديران و سيستم تصميمگيري برميگردد كه ميتواند موفقيت يا عدمموفقيت براي نيل به يك هدف را تضمين كند. با توجه به اهميت موضوع مديريت، بديهي است كه مديريت ناكارآمد و نداشتن برنامه نقش زيادي در 44 ساله شدن حسرت فوتبال براي صعود به المپيك داشته است و اين موضوعي است كه بايد مورد آسيبشناسي قرار بگيرد. برنامه و راهبرد معين كه ترسيمكننده مسير صعود به المپيك باشد، در فوتبال ايران وجود ندارد و نهادهاي تصميم گيرنده و متولي ورزش نتوانستهاند يك هدفگذاري مشخص و تأثيرگذار براي المپيكي شدن فوتبال داشته باشند. برنامه نداشتن و عدم آيندهنگري يكي از ضعفهاي اصلي سيستم مديريتي در ورزش كشور است كه به برخي رشتههاي ورزشي آسيب زيادي رسانده است، يكي از اين ورزشها، فوتبال است.
نگاهي به سيستم مديريتي مديراني كه در سالهاي اخير در فوتبال كشور بر سر كار آمدهاند به خوبي نشان ميدهد كه اينگونه مديران به جاي اينكه مديراني آيندهنگر باشند، مديراني هستند كه تنها به امروز و نتيجهگيري ميانديشند. به همين خاطر نه تنها برنامهاي براي آينده تدوين نميكنند بلكه براي اهدافي برنامهريزي ميكنند كه خيلي سريع به آن دست پيدا كنند و با آن كارنامه مديريتيشان را پر كنند. در فوتبال ايران با توجه به تغييرات متوالي در سيستم مديريتي، يك مدير براي اينكه كارنامهاش موفق باشد، كمتر به كارهاي پايه و زيرساختي در ورزش توجه نشان ميدهد. به همين خاطر عدمتوجه به آينده و اهداف بلندمدت يكي از آسيبهاي جدي مديريت ورزش در كشور است. اهميت اين موضوع وقتي بيشتر ميشود كه كشورهاي ديگر براي صعود به المپيك، برنامههاي درازمدتي را تنظيم كنند. كشوري مانند ژاپن براي اينكه تيم فوتبال اين كشور در المپيك همواره حضور داشته باشد، يك برنامه حداقل 10 ساله را در دستور كار دارد كه نتيجه نهايي آن صعود به المپيك است. اين در حالي است كه در ايران، مديريت فوتبال و ساير نهادهاي متولي حداكثر دو سال قبل از المپيك، براي تيم فوتبال اميد جهت صعود به المپيك برنامهريزي ميكنند و با مشخص شدن كادر فني، كار اين تيم شروع ميشود. بديهي است كه اينگونه مديريت كردن، نميتواند نتيجهاي داشته باشد و زمان كمي كه تا شروع مسابقات باقي ميماند، تضمينكننده موفقيت براي صعود به المپيك نيست.
علاوه بر آيندهنگر نبودن مديران و همچنين عدمتوجه به كارهاي زيرساختي در فوتبال، تغييرات زياد و خلقالساعه تصميمگيران هم در ناكامي فوتبال بيتأثير نيست. اين تغييرات سبب ميشود كه مدير جديد با توجه به اينكه يك برنامه ساختاري واحد در اين سيستم وجود ندارد، با ملغي كردن همه برنامههاي قبلي و بياعتمادي به مدير گذشته، برنامههاي جديدي را تعيين ميكند كه باعث ميشود علاوه بر از دست رفتن زمان، همه چيز از نو شروع شود و همان فرصت كم هم از دست برود. با توجه به اين آسيبها، به نظر ميرسد تفكر مديريتي حاكم بر ورزش كشور براي صعود فوتبال به المپيك بايد مورد بازنگري قرار بگيرد. در صورتي كه فوتبال ميخواهد به المپيك صعود كند، بايد مديراني آيندهنگر و معتقد به آكادميهاي پايه و البته صبور در پستهاي مديريتي به كار گرفته شوند تا سرانجام طلسم رفتن به المپيك شكسته شود، در غير اين صورت حسرت المپيك براي فوتبال همچنان ادامه خواهد داشت.