طي چند سال اخير نشانه هاي تمايل انگليس براي بازگشت به خاورميانه افزايش يافته است. خاورميانه اي كه به لحاظ اقتصادي و سياسي منطقه كاملا حساسي است و در مواقع زيادي نشان داده است كه از پتانسيل هاي تعيين كننده در سياست هاي كلان بين المللي برخوردار است. به همين دليل است كه عمده قدرت هاي دنيا نسبت به اين منطقه نگاه خاصي دارند و همواره در حال رقابت هستند. در حال حاضر نيز بازي بزرگان در اين منطقه در حال انجام است و اتفاقا يكي از دلايل بحراني شدن منطقه همين است.
همزمان انگليس نيز در اين ميدان حضور دارد و حتي در مواقعي بسيار زمينه هاي بحران را فراهم آورده است. جداي از اينكه عامل اصلي و مولد رژيم صهيونيستي در منطقه است و از اين منظر براي خود پايگاهي دائمي ايجاد كرده است.
ناگفته پيدا است كه پس از جنگ جهاني دوم و با فروپاشي كامل نظام موازنه قوا، قدرت انگليس كاملا رو به افول رفت و خورشيد در همه سرزمين هايش غروب كرد. اين در حالي است كه فرهنگ سياسي اين كشور نمي توانست به راحتي چنين رويه اي را بپذيرد اما مسئله اين بوده كه زير سايه رهبري امريكا قرار گرفت و نتوانست اقتدار پيشين خود را بازيابي كند.
انگليس چندين دهه است كه با چنين رويه اي زندگي كرده است و در بسياري از مواقع سعي داشته با امريكا در سياست هاي بين المللي همگام عمل كند تا بيش از اين با انزواي تصميم گيري در سطح كلان بين المللي مواجه نشود. اين مسئله را مي توان در حمايتهايش از امريكا در قبال جنگ هاي افغانستان و عراق مشاهده كرد.
اما دلايل قابل توجه اي وجود دارد كه حكايت از آن دارد كه انگليس تمايل به بازگشت دارد و اين علاقه را بيش از همه در خاورميانه نشان داده است. به هر جهت لندن در طول تاريخ جاي پاي محكمي در خاورميانه داشته كه يكي از دلايل اصلي آن تامين منافع اي بوده كه از اين منطقه نصيبش مي شد. اين نگاه و جايگاه تاريخي به اعتقاد دولتمردان انگليسي موقعيت و زمينه هاي لازم را براي بازگشت فراهم مي آورد.
در همين حال دليل اصلي اين چرخش سياسي لندن را مي توان در تغييرات بين المللي ديد كه بازيگران اصلي آن خارج از انگليس هستند. يكي از عمده ترين آنها را بايد در قدرت گيري مضاعف چين مشاهده كرد. چين كه از اواخر دهه 70 ميلادي براي تاثيرگذاري بين المللي تلاش هاي خود را دوچندان كرده است، نگراني هاي جدي براي امريكا ايجاد كرده به گونه اي كه بسياري از تحليل گران بر اين اعتقاد هستند كه واشنگتن در حال كوچ امنيتي از غرب آسيا به شرق و جنوب شرق اين قاره كهن است.
اين كوچ امنيتي فضاي لازم را براي قدرت هاي ديگر به منظور جايگزيني فراهم مي كند كه انگليس سعي دارد در اين زمينه فعال عمل كند. به همين منظور لندن كانال هاي پيشين خود را براي ارتباط گيري هاي بيشتر با دولت هاي محافظه كار منطقه و حتي در ديگر كشورها تقويت كرده است. مهمترين نماد اين بازگشت را مي توان در تاسيس پايگاه نيروي دريايي «اچ ام اس» در بندر سلمان بحرين ديد. انگليس به منظور نزديك تر شدن به حوزه هاي سياسي و امنيتي منطقه نه تنها به رويكرد ارسال ناوهاي متعدد در حوزه خاورميانه روآورده بلكه در حال تقويت موقعيت خود در كانال سوئز است.
انگليس چندي پيش استراتژي خود در خليج فارس را منتشر كرده است. اين استراتژي بر مبناي سندي است كه چشمانداز روابط بريتانيا با شركايش در خليج فارس را مشخص كرده است. انگليس در سال 1971 از شرق كانال سوئز خارج شد و به ناچار جاي خود را به امريكا داد حال اگر اين جابجايي بار ديگر تكرار شود به گونه اي، واگذاري اجباري ماموريت هاي منطقه اي بين امريكا و انگليس شكل گرفته است.
به هر جهت دو تحول بزرگ يعني قدرت گيري مضاعف چين در مناطق شرقي و نگاه خاص امريكا به آن همزمان با تحولات ايجاد شده در حوزه خاورميانه كه از سال 2010 آغاز شده اين موقعيت را براي انگليسي ها فراهم كرده كه وارد چنين بازي شوند و موقعيت شان را بار ديگر بازآفريني كنند. انگليس به همين منظور جداي از تقويت روابط ديپلماتيك در حال افزايش روابط امنيتي و نظامي با كشورهايي است كه آنها را در خاورميانه شريك خود مي داند.
آمارها نشان مي دهد كه روابط تجاري انگليس در منطقه بين سال هاي 2012 تا 2013 بيش از 11 درصد رشد كرده است و محصولات نظامي و جنگي اين كشور نيز وارد انبارهاي تسليحاتي متحدان شده است كه به عنوان نمونه مي توان از فروش جنگنده هاي تايفون به عربستان است.
با اين وجود انگليس در اين چرخش سياسي – امنيتي با مشكلات فراواني مواجه است كه مركز ثقل اين مشكلات به نگاه سنتي انگليس بازمي گردد كه هنوز آن را با خود به همراه دارد. لندن براي اين چرخش و حضور فعال به كشورهايي تكيه كرده است كه هيچ پايگاه مردمي نداشته و تنها از طريق زور و اجبار و سركوب مخالفان به زندگي سياسي خود ادامه مي دهند. اين مسئله پاشنه آشيلي است كه انگليس يا هر كشور ديگري كه تمايل به ادامه سياست ورزي در اين منطقه است، بايد آن را مورد نظر قرار دهد، در غير اين صورت بار ديگر مجبور به اتخاذ سياست هاي انزوا خواهد بود.