کد خبر: 767893
تاریخ انتشار: ۰۵ بهمن ۱۳۹۴ - ۲۱:۲۱
ايراني مقيم امريكا:
دكتر نادر دانش كرمانشاهي است و براي تحصيل به امريكا رفته و در سه تا چهار رشته درس خوانده است
معصومه طاهری
دكتر نادر دانش كرمانشاهي است و براي تحصيل به امريكا رفته و در سه تا چهار رشته درس خوانده است. او به دليل فعاليت‌هاي سياسي‌اش در انجمن اسلامي دانشجويان از امريكا اخراج شد. نكته جالب در مورد ايشان آن است كه با وجود اينكه سال‌ها از رفتن به امريكا منع شده بود و تنها فرزندش در دالاس ايالت تگزاس زندگي مي‌كرد اما با همه وسوسه‌هاي موجود در اين شهر فرزندش فردي مذهبي و متعهد شده است.

چطور شد امريكا رفتيد؟
قبل از انقلاب براي تحصيل در رشته علوم سياسي و اقتصاد به امريكا رفتم. بعد از انقلاب برگشتم و دوباره سال 1983 در مقطع دكتري علوم اقتصاد و سياسي از دانشگاه ايالتي شمال تگزاس در حومه دالاس درسم را در اين دو رشته تمام كردم و يكي مديريت دانشگاهي و اقتصاد و ديگري علوم سياسي و اقتصاد گرفتم، فقط بايد تزم را مي‌گرفتم كه ديپورتم كردند.

جالب است چطور چند مدرك ليسانس و فوق ليسانس گرفتيد؟
با همسرم همزمان درس مي‌خوانديم. ايشان فوق ليسانس مديريت گرفتند من خودم چهار تا ليسانس گرفتم. مديريت بازرگاني، مديريت اداري، علوم سياسي و اقتصاد كه علوم سياسي را بعد از فوق ليسانس گرفتم چون براي فوق ليسانس اگر مدرك نزديك داشته باشيم مي‌توانيم در آن رشته درس بخوانيم. هميشه واحد درسي زيادي مي‌گرفتم اگر تعداد واحد زياد مي‌شد قيمتش بالا نمي‌رفت من هم علاقه به درس داشتم در رشته‌هاي ديگر مثل فيزيك و نجوم حتي ژنتيك واحد برداشتم كه شهريه نمي‌خواست.

چرا شما را از امريكا اخراج كردند؟
با تعدادي از منافقين درگير شديم. آنها آمده بودند براي سخنراني كه جنجالي درست شد الان نمي‌توانم به امريكا برگردم. به من ويزاي توريستي هم نمي‌دهند حتي از طريق همسرم و پسرم كه آنجا به دنيا آمده است به من ويزا ندادند چون در دانشگاه دعوا درست شد. سخنران انجمن اسلامي تگزاس بودم در مخالفت با منافقين، هر وقت برنامه داشتيم از روزنامه‌ها و راديو و تلويزيون مي‌آمدند و انعكاس مي‌دادند. همه اينها را به عنوان مدرك عليه من جمع كردند الان همسرم امريكا رفته ولي به من اجازه رفتن ندادند.

از شخصيت‌هاي مشهور انجمن كسي را به خاطر داريد؟
بله؛ آقاي تخت روانچي، آقاي ظريف و دكتر شيوا كه مسئول شوراي رقابت است اينها جزو دانشجويان بودند.

خاطره‌اي از سياسيون امروز در آن زمان نداريد؟
زماني كه آنجا بودم همديگر را به اسم كوچك صدا مي‌كرديم و فاميل هم را نمي‌دانستيم براي همين چيز زيادي به يادم نيست فقط اينكه آن زمان از بچه‌هايي كه سازمان ملل رفته بودند دوستي بود كه دكتري شيمي از دانشگاه ما گرفته بود با رجايي خراساني دوست بود از من خواست كه جاي او را بگيرم قبول نكردم دكتر ظريف به جاي من رفت و پيشرفت كرد. (خنده)
شما فرزندي داريد كه در تگزاس متولد و بزرگ شده درحالي كه درفضاي خشونت‌بار و پرفساد امريكا آن هم تگزاس، فرزند شما مذهبي و مقید به شرع است؛ چه كرديد تا متأثر از محيط نباشد؟
طبق حديث پيامبر او را از هفت سالگي به نماز عادت دادم الان حتي زودتر از من اقامه نماز مي‌كند و همين مهم بود. حول و حوش 11 سالگي روزه مي‌گرفت و به امور ديني پايبندي داشت. درماه محرم مي‌بردمش تا در سينه‌زني شركت كند به نظرم اساس تربيت پسرم اهميت به نماز و واجبات بود. خانواده اثر دارد كه معتقد به وظايف ديني باشد.

چرا اينقدر به اين مباحث پايبند بوديد؟
 مسيحيان آنجا تبليغ مسيحيت مي‌كردند با خودم گفتم اينها تبليغ مي‌كنند چرا من قرآن نخوانم؟ شروع به خواندن قرآن كردم مي‌ديدم مثلاً در سوره جمعه، دستوري براي نماز جمعه است البته واجب نيست اما براي حفظ دين با دوستان به اين نتيجه رسيديم كه با همان تعداد كم پنج نفري نماز جمعه داشته باشيم. امروز محل نماز ما تبديل به يك مسجد بزرگ و مركز فلسطيني‌ها در دالاس شده است. با اهل تسنن بيشتر ارتباط داشتم چون در دالاس شيعيان كم بودند و ارتباطات دوستان سني و شيعه خيلي خوب بود. مسجد ما اول يك خانه معمولي كوچك بود بعدها مسجد را درست كردند. پسرم (برنا) را مرتب به مسجد و نماز جمعه مي‌بردم او را مي‌بردم به مومن سنتر كه مربوط به شيعيان است.

در ايـن مسير مشكلي نـداشـتيـد؟
 كسي به آن صورت خبر نداشت كه ممكن است آنجا مسجد باشد تعدادي از برادران ايراني مي‌آمدند براي نماز جمعه، بعدها عرب‌ها تسلط پيدا كردند و اختلافي بين عرب‌ها و پاكستاني‌ها ايجاد شد. امروز مسجد بزرگ و فعال شده خانه‌هاي اطراف را خريدند و تبديل به مدرسه كردند. يهودي‌ها در دالاس نسبتاً زياد هستند مركز يهودي به فاصله پنج كيلومتر با مسجد ماست ولي مشكلي با ما نداشتند. يكي دوبار قبل از 11سپتامبر در امريكا بمب‌گذاري شده بود مسيحيان و نژادپرست‌ها به مسجد حملاتي كرده بودند ولي سريع دستگير شدند.

كسي را هم به اسلام دعوت كرده‌ايد؟
اگر با همسايه‌ها ارتباطي داشتيم، دعوت به اسلام مي‌كردم. يك رستوراني راه انداخته بوديم، يك امريكايي آمده بود براي كار به رستوران. برايش از اسلام گفتم همه را تصديق كرد و حتي دست آخر مسلمان شد. پسرم شاهد بود و به هيجان آمده بود. اسمش جرج بود زنگ زد به عمويش گفت عمو، جرج مسلمان شد! يا يك بار در نيويورك تظاهرات داشتيم جلوي سازمان ملل شخصي از امريكاي جنوبي با بچه‌هاي ما دوست شده بود و همدردي مي‌كرد. ديدم او خارجي است درباره اسلام و تشيع برايش توضيح دادم قبول كرد و او هم مسلمان شد... اما در كل به نظرم بهترين شيوه تبليغ مساجد هستند كه بايد در امريكا مساجد فعال‌تر باشد تا بتوانيم اسلام شيعي را معرفي كنيم.

شما ظاهراً زياد اهل بحث بوديد در مورد تشيع ديدگاه‌ها آنجا چطور بود؟
در جنوب دالاس مسجدي بود امام جماعتي داشت كه گاهي دعوت مي‌شد به مسجد ريچاردسون كه اسم شهر بود. فردي به اسم يحيي امام جماعت آنجا بود كه هنوز هم هست ما به مسجد آنها مي‌رفتيم تا با سياهپوستان مرتبط شويم. بيشتر تنهايي مي‌رفتم. يك بار ديديم امام جماعت درباره امام زمان(عج) صحبت كرد. گفت وارث دين پيامبر، امام زمان است. من معترض شدم و ماجراي غدير را بيان كردم، يك عده خواستند به من حمله كنند امام جماعت مانع شد. فردي خنده‌رو و خوش مشرب بود و گاهي با هم ارتباط داشتيم يا به ياد مي‌آورم درمسجد عرب در دالتون كه پاكستاني‌ها ساختند، ولي عرب‌ها مالك شدند گاهي خطبه‌هايي مي‌خواندند كه شيعه‌ها اينگونه هستند من وسط خطبه اعتراض مي‌كردم. يك بار به امام جماعت آنها كه از عربستان سعودي و آدم مطلعي بود نهج البلاغه‌اي را كه داشتم، دادم و قسمتي كه امام علي مي‌فرمايد خلافت را به ناحق غصب كردند را نشان دادم گفتم اين را بخوان. كتاب را برد و ديگر به من نداد... از اين اتفاقات زياد بود اما چون سخنراني‌هاي من عليه سياست‌هاي امريكا بود ديگر به من ويزا نمي‌دهند درحالي كه همسرم و پسرم مي‌توانند خانواده را دعوت كنند ولي روي ويزاي من نوشتند هرگز به تو ويزا نمي‌دهيم. من علوم سياسي مي‌خواندم حرفم را هميشه مي‌زدم غافل از اينكه اينها پرونده عليه من شده بود يعني آنجا درعين حالي كه آزادي بيان هست ولي براي شما پرونده مي‌شود.

دالاس و تگزاس به فساد مشهورند چطور فرزند خودتان را در مقابل وسوسه حضور در اين مكان‌ها بيمه كرديد خصوصاً وقتي شما ديگر اجازه ورود به امريكا را نداشتيد؟
در دالاس محلي بود به نام خيابان گرينول تمام مشروب فروشي‌ها و بارها اينجا بودند ولي پسرم از اين فضاها دور بود چون به نماز پايبند بود. به نظرم اگر از همان بچگي آموزه‌هاي ديني را به بچه‌ها ياد بدهيم مصون مي‌شوند و يك علت ديگر هم لقمه حلال است. خيلي توجه مي‌كردم مراقب بودم غذاي حلال تهيه كنم. وقتي مادرش گفت باردار شده است قرآن مي‌خواندم... با همه تلاشم در فضاي سالم بزرگش كردم. وقتي پسرم 17 ساله بود مجبور شدم ايران بيايم. 10 هزار دلار وثيقه گذاشته بودم هنوز پولم آنجاست و به من برنگرداندند حتي من و همسرم را به اداره مهاجرت بردند وكيل گرفتيم كه يهودي بود با او خيلي حرف زدم جالب است كه او هم به اسلام علاقه پيدا كرد. اين را هم بگو‌يم كه برنا از همان اول در امريكا فارسي صحبت مي‌كرد. به او گفته بودم حق نداري با ايراني‌ها انگليسي صحبت كني آنجا ايراني‌ها با هم فارسي حرف نمي‌زنند چون همه امور به زبان انگليسي است براي همين خودم به او فارسي درس دادم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار