کد خبر: 767294
تاریخ انتشار: ۰۳ بهمن ۱۳۹۴ - ۰۹:۳۸
گفت‌وگوي «جوان» با ننه عصمت كه ستاد پشتيباني از مدافعان حرم راه انداخته است
در همان ابتداي همكلامي‌ لهجه شيرين يزدي‌اش مجذوبمان مي‌كند. مادري مهربان كه صدا و شور و شادابي‌اش اجازه نمي‌دهد...
صغري خيل فرهنگ
در همان ابتداي همكلامي‌ لهجه شيرين يزدي‌اش مجذوبمان مي‌كند. مادري مهربان كه صدا و شور و شادابي‌اش اجازه نمي‌دهد حتي تصور كنيم كه با پيرزني 70ساله همكلام شده‌ايم. اين مادر اما مدافعي براي حرم حضرت زينب(س)‌ شده و با همت و تلاش ستاد پشتيباني از رزمندگان مقاومت اسلامي (مدافعان حرم) را راه‌اندازي كرده است. او تنها يك آرزو دارد آن هم ديدار با امام خامنه‌اي است و اهداي شال و دستكش به رهبري براي بر حذر ماندن از سرما. گفت‌وگوي ما با فاطمه صغري فلكيان (ننه عصمت) را پيش‌رو داريد.



از خودتان بگوييد، اوضاع و احوالتان در زمان جنگ چطور بود؟



من فاطمه صغري فلكيان هستم كه به اسم ننه عصمت شناخته مي‌شوم. 70سال دارم و اهل يزد هستم. شايد سن و سالم زياد باشد اما مثل يك جوان پر شور و پر جنب و جوش هستم. من يك فرزند دارم و شش نوه. در زمان جنگ تحميلي كشورمان ابتدا در تهران بوديم و بعد به يزد رفتيم. در آن زمان فرزند پسر نداشتم كه راهي ميدان نبرد شود. براي همين همسرم راهي جبهه شد. اما سن و سالش اجازه نداد زياد بماند. همسرم سال 1383 به رحمت خدا رفت. من هم خودم را به ستاد پشتيباني جنگ رساندم و تا آنجا كه در توان داشتم براي خدمت به رزمنده‌ها تلاش كردم. آن زمان هم من براي بچه‌هاي رزمنده دستكش مي‌بافتم. انگيزه اين كار را از صحبت‌هاي يك پاسدار پيدا كردم كه به من گفت دستان نيروها از شدت سرما به اسلحه‌ها مي‌چسبد. براي همين شروع كردم به بافتن دستكش براي رزمنده‌هاي اسلام.


تا  چه زماني كارتان را ادامه داديد؟ بعد از جنگ چطور آرام و قرار گرفتيد؟

ديگر بافتن دستكش عادت هميشگي‌ام شده بود و با عشق خاصي اين كار را مي‌كردم. همه اميدم اين بود رزمنده‌هايي كه دستكش‌ها را دست مي‌كنند جوانان مملكت و فرزندان خود من هستند كه شايد اين كار من هم كمكي به بهتر جنگيدن و جهادشان كند. بعد از پايان جنگ تحميلي ديگر چشمانم سو و روشنايي قبل را نداشت اما كار را ادامه دادم و شروع كردم براي مرزبانان؛ دلاوراني كه در مرزهاي ايران خدمت مي‌كنند دستكش بافتم. جواناني كه از همه وجودشان در سرما و گرما براي حفاظت از كشور هزينه مي‌كنند.


چطور شد كه عزم تان را جزم كرديد و براي بچه‌هاي مدافع حرم در سوريه و عراق، ستاد پشتيباني راه انداخته و دستكش مي‌بافيد؟


الهي درد و بلاي همه‌شان به سرم! خب من الان اينجا در هواي گرم خانه نشسته‌ام و همه نوع امكانات در اختيار دارم و پتوي گرم زيرم انداختم و در رفاه و آسايش هستم. آن طفل‌هاي معصوم در برف خوابيدند و به سختي با دشمنان اسلام مبارزه مي‌كنند. اينها گناه دارند و من وقتي تصاوير اين مدافعان و رزمندگان را در سرما و برف ديدم دلم تاب نياورد. دلم خون است. وقتي آنها را مي‌بينم گريه مي‌كنم. تا آنجا كه توان و قوت داشته باشم اين كار را ادامه مي‌دهم. وقتي خبر شهادت مدافعان حرم را مي‌شنوم و تشييع جنازه‌شان را مي‌بينم بيشتر احساس تكليف مي‌كنم. بيشترين هدفم اين بود كه مردم با اتفاقات رخ داده در جبهه‌هاي مقاومت سوريه و عراق بيشتر آشنا شوند.

اگر فرزندي داشتيد براي دفاع از اسلام راهي مي‌كرديد؟


بله، در راه خدا، دين و قرآن بايد اين كار را انجام دهم. جوانان ما اگر مي‌توانند بايد در جهاد شركت كنند. البته با اجازه مقام معظم رهبري. 23 سال است كه گوني گوني بافتني مي‌بافم و براي رزمندگان كشورم ارسال مي‌كنم.

مادر جان! عده‌اي از چرايي حضور رزمندگان در دفاع از اسلام در آن سوي مرزها مي‌پرسند و اين حركت‌هاي جهادي را زير سؤال مي‌برند، شما نظرتان چيست؟

شما يك نان در سفره داشته باشيد و بدانيد كه همسايه شما ندارد و به آن نيازمند است بايد آن را به دو نيم تقسيم كنيد و نصف آن را به همسايه بدهيد. حالا من مي‌خواهم بدانم آنها براي دفاع از اسلام مي‌روند خودمان كه نمي‌توانيم حضور داشته باشيم. آنهايي را هم كه حضور دارند با حرف‌ها و كنايه‌ها بزنيم و دلشان را بشكنيم؟! اين كار درستي نيست. بايد بايستيم و نگاه كنيم كه به حرم حضرت زينب تعدي شود؟! ما بايد با تمام توان كمك كنيم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار