بدون ترديد اسارت سربازان
امريكايي خصوصاً انتشار صحنههاي خفتبار و منفعلانه اسارت آنان هيمنه
امريكا را خدشهدار نمود. از جنگ ويتنام تاكنون چنين صحنههاي رقتباري
براي نظاميان امريكا رقم نخورده بود. قرائت رسمي از اين اسارت و آزادي به
اشتباه در ناوبري و جهتيابي جغرافيايي ارجاع شد و در اين خصوص از سوي
نيروهاي مسلح و دولت نگاه مشتركي اعلام شد اما از منظر ديگر نيز ميتوان
مسئله را تحليل نمود. همانگونه كه پس از حمله به سفارت عربستان رسانههاي
غرب بر بسيج و سپاه متمركز شدند، ممكن است اين اقدام با هدف طراحي تقابل
دولت تعاملگرا و تساهلمرام با سپاه در آستانه اجراي برجام بوده باشدكه
اگر اين مدل را بپذيريم سپاه هوشمندانه با موضوع برخورد كرد و هدفگذاري
مذكور را ناكام گذاشت. اما علت دومي نيز در تحليلها برجسته نشد و آن اينكه
ممكن است ورود اينگونه سربازان با هدف «توليد مدلي براي گفتوگو»ي مجدد
بين ايران و امريكا باشد و بخواهند تعميم مدل برجام را استمرار بخشند و با
حل سريع مسئله اين انگاره ذهني را توليد كنند كه: ببينيد اگر مذاكره و
رابطه باشد مسائل به راحتي و به زودي قابل حل و فصل است. رفتار امريكاييها
و حركت رسانهاي داخل اين گزينه را محتمل ميكند. اول اينكه از لحظه اول
تا آخر ماجرا همه مقامات امريكايي كه در اين باره سخن گفتند از خوشبيني به
حل مسئله و وعده آزادي سريع خبر دادند و هيچ نگاه بدبينانه يا تهديدي از
دولتمردان امريكا صادر نشد و در اين مدت كه كمتر از 24 سال بود پنج مرتبه
بين دو وزير خارجه تماس برقرار شد. دوم اينكه رسانههاي داخلي خوشبين به
غرب، نسبت به تجاوز به آبهاي ايران و اقدام سپاه سكوت كردند اما بلافاصله
پس از حل مسئله به ميدان آمدند و با تيترهاي برجسته از «ديپلماسي قايق»،
«تشكر كري از ايران» و اينكه ديپلماسي جواب ميدهد و گفتوگو ميتواند
مشكلات را مرتفع كند، سخن گفتند و در عين تجاوز امريكا مجدداً به بزك چهره
آن پرداختند. لذا محتمل است كه سياست «راه بينداز، جابينداز» از طريق قرار
گرفتن در عمل انجام شده مطلوب دشمن باشد و بخواهد الگوهايي از تعامل را به
عنوان مدل موفقيت ارائه كند و اينچنين بزككاران چهره كريه خود را كه پس
از برجام بارها ظلم آنان را سانسور نمودهاند، مجدد فعال نمايند تا امريكا
را منطقي و اهل تعامل نشان دهند.