مرتضي اميري اسفندقه با اشاره به انتشار برخي مجموعههاي شعر جديدش از حضور موضوعات متفاوت و متنوع تازهاي در اين مجموعهها خبر داد.
مرتضي اميري اسفندقه، در سال 1345 در تهران ديده به جهان گشود و در مشهد پرورش يافت و تربيت يافته مكتب خراسان و همنشين انجمنهاي اخوان ثالث، محمد قهرمان و استاد احمد كمال است. از اين شاعر انقلاب اسلامي تاكنون مجموعه اشعاري چون «رستاخيز حركات»، «چين كلاغ»، «بازوان مولايي»، «كوار»، «ولي دوشنبه آه»، «گاهي خجالت ميكشم از اينكه انسانم»، «نماشم» و «دهلي ستاره بود» به چاپ رسيده است. به تازگي قرار است برخي اشعار اين شاعر سبك خراساني با درونمايههاي تازه و نو منتشر گردد.
اسفندقه با اشاره به جديدترين آثار در دست انتشار خود ميگويد: يكي از اين آثار شامل نيماييهاي چاپنشده است كه در واقع مشقهاي بلند نيمايي من است. همانطور كه ميدانيم شعر نيمايي قالبهاي شعر كلاسيك را حذف نكرده، بلكه معرفي كرده است. برخي فكر ميكنند كه دوران غزل تمام شده است، چون نيما قالب، شگرد و شيوهاي جديد آورده است. اين گمان اشتباه است. قصيده، رباعي، غزل، ترجيعبند، تركيببند، قطعه و تمام ديگر قالبهاي شعر كلاسيك در گستره شعر نيمايي نه تنها حذف نشده است، بلكه ظرفيت و ظرافت بالاي آن كشف شده و به شهود رسيده است؛ بنابراين ما قصيده نيمايي، قطعه نيمايي و... داريم، بنابراين مشقهاي خودم را در حوزه شعر بلند نيمايي جمعآوري كردهام.
وي در ادامه با تأكيد بر اينكه همه اينها به اين دليل است كه شعر پارسي بينياز از واردات شعر بوده و نيازي ندارد كه از هيچجاي ديگري قالب در آن وارد كنيم، خاطر نشان ميكند: شعر پارسي بينياز از واردات شعر است حتي از كره مريخ! «شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد/ دفتر نسرين و گل را زينت اوراق بود»؛ شاعر قرن هشتم ميگويد شعر من در زمان حضرت آدم(ع) در باغ بهشت و روي برگهاي گل نوشته شده بود و راست هم گفته است. خوبان آن زمان، اين صحنه را ديدهاند؛ بنابراين من هم تمرينهاي خودم را در نوع، طرز و تراش شعر نيمايي به نام «لَم لِوار» كه از كلمات مازندراني است ارائه كردهام. «لم لوار» درختچههايي هستند كه بر سر راه ميرويند و مانع از حركت ميشوند. اين گياهان را از سر راه برميدارند و به عنوان محافظ پرچين باغها استفاده ميكنند. اين مشقهاي نيمايي من چيزي نيست كه سر راه شعر را گرفته و از سوي ديگر اين شعرها نه از سوي ما- كه از ما گذشته است- بلكه از جانب شاعران جوان بتواند پرچين باغهاي پرميوه باطراوت بهاري، تابستاني، پاييزي و زمستاني شعر شكوفاي فارسي شود. ما سر راه را گرفتهايم، جوانان برش دارند و پَرچينش كنند.
اميري اسفندقه با اشاره به ديگر آثار در دست انتشار خود اظهار ميدارد: مجموعهاي ديگري نيز براي اولينبار منتشر ميشود و در آن 80 قطعه را ارائه خواهم كرد. عنوان اين اثر «كلانه» انتخاب شده است. كلانه نوعي نان در كردستان است كه آن را به شيوه خاصي تهيه ميكنند. ما در شعر گذشتگان مانند ناصر خسرو اسامي نانهاي مختلفي مانند فَخپره و مَيده ميبينيم. به اين دليل اسم اين مجموعه را از روي يك نوع نان انتخاب كردهام كه اولاً نان متبرك است و در فرهنگ ما زير دست و پا نميافتد؛ دوم اينكه قوت نخستين و فرجامين انسان نان است. هر غذايي كه انسان بخورد و نان نخورد، انگار غذايي نخورده است. ديگر اينكه، مادربزرگها نان را به شكل و شيوه خاصي درست ميكردند و با گياهان كوهي ميآميختند و با نوعي كره خاص ميپختند، در واقع با اين كار طبيعت بكر را به دهان هديه ميكردند، نان در آن زمان فقط يك غذا نبود كه شكم را سير كند، بلكه ذهن را سيراب ميكرد.
وي با تأكيد بر اينكه قالب قطعه از ياد نرفته و هنوز در شعر فارسي جاري است، ادامه ميدهد: قطعه به نظر ميرسيد كه يك قالب فراموششده است، اما اينگونه نبوده است. شاعران بسياري از ديروز تا امروز بر اين قالب سرودهاند مانند ابنيمين كه اولين و بزرگترينشان بود، اما من به شخصه دوست چيزهاي فراموششدهام. قطعه هم هرگز فراموش نميشود. از سوي ديگر، به نظر ميرسد كه اين قطعه نان نيز به فراموشي سپرده شده است. خواستم با اين نامگذاري اين قطعه نان بابركت مقوي مغذي را به رخ بكشم و در برابر چشم قرار دهم و دوست داشتم در قالب قطعه شاطري كنم.
اميري اسفندقه يادآور ميشود: غلطگيري مجموعه دوم نيز انجام شده است. تلاش كردم قطعهها با فكر و فرهنگ نيما مواجه باشد، از قطعه دو بيتي تا قطعه 40 بيتي در اين كتاب گنجانده شده است. موضوع سرودهها نيز متفاوت است، هم موضوع عاشقانه و اجتماعي دارد و هم آزاد و سياسي. اگرچه كه سرانجام موضوع شعر خود شعر است. موضوع شعر چيزي جز شعر نيست؛ هرچند كه براي آن نامگذاريهاي مختلفي مانند شعر سياسي نيز انجام شده است. معتقدم شعر هيچگاه سياسي نميشود بلكه اين سياست است كه شاعرانه ميشود. شعر اجتماعي نميشود، اين اجتماع است كه شاعرانه ميشود. ما بيشتر از اينكه شهروند باشيم، شعرونديم؛ آن هم شعر ناب پارسي پارسا.