نشست چهار جانبه اسلام آباد با حضور نمايندگاني از امريكا، چين، پاكستان و افغانستان با هدف دستيابي به فراهمسازي زمينههاي ايجاد صلح در افغانستان روز دوشنبه 21 ديماه سالجاري در اسلامآباد پايتخت پاكستان برگزار شد. در اين نشست حكمت خليل كرزي، معاون سياسي وزارت امور خارجه افغانستان، اعزاز احمد چوهدري، معاون وزارت امور خارجه پاكستان، ريچارد اولسون، نماينده ويژه امريكا در افغانستان و پاكستان و دينگ شيجون نماينده ويژه چين در امور افغانستان حضور داشتند. در پايان اين نشست اعلاميهاي صادر شد كه بر اساس آن، قرار شد:
* دور بعدي اجلاس صلح در تاريخ ۲۸ دي در كابل برگزار گردد.
* شركت كنندگان نشستهاي منظم را با هدف دستيابي به روند صلح و آشتي در افغانستان ادامه دهند.
* بر اهميت پايان بخشيدن به جنگ در افغانستان كه منجر به ادامه خشونتهاي بيهوده بر مردم افغانستان و همچنين تشديد ناامني در سراسر منطقه ميشود، تأكيد شد.
* همچنين شركت كنندگان اعلام كردند ضمن تعهد كشورهاي خود، مبني بر تحقق اهداف تصريح شده در اعلاميه نشست چهارجانبه كه در تاريخ ۹ دسامبر ۲۰۱۵ (18 آذر 94) در حاشيه كنفرانس قلب آسيا برگزار شده بود، نياز فوري احساس ميشود كه گفتوگوهاي رودرروي صلح، ميان نمايندگان حكومت افغانستان و گروههاي طالبان صورت بگيرد.
* در اين نشست، بر تلاشهاي متقابل جهت سرعت بخشيدن به روند صلح و آشتي به رهبري و مالكيت افغانها با هدف دستيابي به صلح و ثبات پايدار در افغانستان و منطقه تأكيد شد.
در واقع محور بحث نشست چهارجانبه در اسلام آباد را ارزيابي فرصتهاي صلح و مصالحه و نيز بررسي موانع و مشكلات موجود در فراروي صلح در افغانستان تشكيل ميداد، البته سرتاج عزيز مشاور امور خارجي نخست وزير پاكستان در مراسم افتتاحيه نشست چهارجانبه اعلام كرد كه صلح و ثبات در افغانستان نيازمند مذاكرات سازنده است و براي پيوستن و تشويق طالبان به دور گفتوگوهاي صلح بايد اعتمادسازي و از تعيين اهداف غيرواقع بينانه و پيششرطها خودداري شود.
هر چند نشست چهار جانبه صلح در اسلام آباد در كانون توجه رسانههاي جمعي كشورهاي منطقه و جهان قرار گرفته است و بيش از همه رسانههاي پاكستاني از مذاكرات صلح با طالبان سخن ميگويند، اما اين سؤال اساسي هميشه مطرح بوده كه آيا مذاكرات صلح ميتواند عملاً مولد صلح باشد يا نه مذاكره تنها براي مذاكره و براي برخي اهداف خاص صورت ميگيرد؟ واقعيت امر اين است كه چشم انداز روشني براي اين نوع از اجلاسها قابل تصور نيست. به اين دليل كه نخست بازيگران مؤثر حوزه افغانستان، اراده و صداقت لازم براي پيمان صلح در اين كشور را ندارند و دوم و مهمتر اينكه در عرصه داخلي افغانستان نيز شكافها و تنشهاي اجتماعي، سياسي و قومي به اندازهاي تعميق يافته است كه به راحتي و در كوتاه مدت، نميتوان ترميم امنيتي و تأمين ثبات سياسي براي آن ايجاد كرد. برخي از احزاب و گروههاي سياسي در افغانستان با نگراني و بدون اميدواري به سرانجام مذاكرات صلح، بر اين باورند عامل بر همزننده صلح در افغانستان، دولت پاكستان است، به طوري كه «شوراي حراست و ثبات افغانستان» با تشكيل جلسهاي با حضور رهبران خود، روز دوشنبه ۲۱ دي ۱۳۹۴ در كابل تأكيد كرد هيچ جنبهاي از مذاكرات صلح نبايد از ديد مردم افغانستان پنهان بماند و هر گونه واگذاري بخشهايي از افغانستان به طالبان در مذاكرات صلح چهار جانبه، از سوي شوراي حراست و ثبات افغانستان محكوم ميشود. طبق ديدگاه اغلب جريانهاي سياسي، دولت وحدت ملي بايد با تقويت نيروهاي امنيتي و جلب اعتماد مردم در مبارزه با تروريستها، اقدامات جديتري به عمل آورد و نبايد چندان به مذاكرات صلحي كه از سوي ديگران راهاندازي ميشود، اميد بست.
دولت افغانستان نيز در طول 14 سال گذشته در حالي به دنبال ايجاد صلح در افغانستان بوده كه همواره پاكستان و سازمان استخباراتي اين كشور را به حمايت و پناهدادن به طالبان و شبكه حقاني متهم كردهاند و اين كشور در تمام ادوار مذاكرات صلح با طالبان، تلاش كرده است بر اساس استراتژي دراز مدت خود كارشكني كند و به دنبال برآورده شدن مطلوبيتهاي خود باشد، البته گزارشهايي نيز وجود دارد كه لشكر جهنگوي، لشكر طيبه، سپاه صحابه و گروه جندالله با حمايت از داعش در افغانستان، به نوعي همنوايي و توليد ناامني ميكنند.
اين در حالي است كه صلح نياز مبرم منطقه به ويژه افغانستان و پاكستان ميباشد و در هر دو كشور به نوعي مردم قرباني تروريسم و خشونتهاي فرقهاي ميشود. به هر حال اين انتظار وجود دارد كه جامعه افغانستان و به ويژه بازيگران فعال صحنه سياسي آن و از همه مهمتر دولت وحدت ملي افغانستان، با درك وروديهاي آشوبساز به اين كشور، تلاش بيشتري براي كنترل روندهايي داشته باشند كه قادر است در كوتاهمدت امنيت افغانستان را بيش از پيش زير سؤال ببرد، نظير جريان تكفيري داعش كه نه تنها استعداد لازم براي برهم زدن ترتيبات امنيتي افغانستان را داشته، بلكه منافع برخي از بازيگران بينالمللي (بهويژه امريكا) هم در همين راستا تعريف و تنظيم شده است.