چند روز قبل بود كه مردي با مأموران پليس مشهد تماس گرفت و گم شدن ناگهاني همسرش را به آنها خبر داد. او گفت همسرم مدير يك آرايشگاه است. هميشه ساعت هشت شب آرايشگاه را تعطيل ميكند و به خانه ميآيد، اما از چند ساعت قبل هر چه با او تماس ميگيرم، گوشياش خاموش است. منشي آرايشگاه هم ميگويد عصر همسرم محل كارش را ترك كرده است و از او خبر ندارد.
پس از مطرح شدن شكايت، كارآگاهان دست به تحقيق زدند. منشي آرايشگاه گفت عصر امروز زن جواني كه راضيه نام دارد و ساكن همين محل است به آرايشگاه آمد و همراه مدير بيرون رفت. با نشانيهايي كه او در اختيار پليس گذاشت، خانه راضيه شناسايي شد، اما مشخص شد كه وي راهي خانه زوجي رمال شده است. كارآگاهان پس از تحقيق بيشتر راهي خانه رمالها شدند و مدير آرايشگاه را در حالي كه دستو پايش بسته و در يكي از اتاقها حبس شده بود، نجات دادند. همزمان با بازداشت راضيه و زن رمال، مشخص شد كه شوهر رمال از محل گريخته است.
راضيه در شرح ماجرا به پليس گفت: از مدتي قبل به خاطر مشكلات خانوادگي به بيماري شديد افسردگي مبتلا شدم. بعد از آن بود كه فهميدم زوج رمالي به تازگي به محله ما آمده و خانهاي اجاره كردهاند. يك روز براي حل مشكلاتم به خانه آنها رفتم و ماجراي زندگيام را توضيح دادم. مرد رمال بعد از شنيدن مشكلاتم گفت كه من بايد سه كليد را به دست بياورم تا مشكلاتم بر طرف شود. اول اينكه سند خانهاي را كه در حال ساخت دارم به نام او منتقل كنم. دوم اينكه مدير يك آرايشگاه زنانه را به خانه او بكشانم و كليد آخر را هم بعد از موفقيت در انجام اين دو كار خواهد گفت.
راضيه گفت: پس از شنيدن حرفهاي رمال به او اعتماد كردم. ابتدا خانهام را به نام او منتقل كردم. بعد سراغ مدير آرايشگاه رفته و با او طرح دوستي ريختم. امروز هم به بهانهاي او را به خانه رمال كشاندم. مرد و زن رمال هم او را در اتاقي حبس كردند، اما از انگيزهشان خبر ندارم.
زن رمال وقتي مورد بازجويي قرار گرفت، گفت: من و شوهرم بعد از شنيدن حرفهاي اين زن تصميم گرفتيم اموالش را صاحب شويم. بعد از تصاحب خانهاش تصميم گرفتيم خودروي زن آرايشگر را هم سرقت كنيم. به اين بهانه از راضيه خواستيم كه آن زن را به آرايشگاه ما بكشاند تا به اين وسيله اموال او را هم سرقت كنيم، اما من گرفتار پليس شدم.
سرتيپ دوم پاسدار بهمن اميري مقدم، فرمانده انتظامي خراسان رضوي گفت: تحقيقات براي بازداشت مرد رمال در جريان است.