کد خبر: 762143
تاریخ انتشار: ۰۶ دی ۱۳۹۴ - ۲۳:۲۹
اهميت و ابعاد سازگاري در ازدواج در گفت‌وگو با فرنگيس شريفي‌باستان، روانشناس
سال‌هاي اوليه ازدواج، سال‌هاي دشوار سازگاري زن و شوهر جوان با يكديگر، اعضاي خانواده و دوستان به شمار مي‌رود كه در صورت عدم برخورداري از
بهنام صدقي
سال‌هاي اوليه ازدواج، سال‌هاي دشوار سازگاري زن و شوهر جوان با يكديگر، اعضاي خانواده و دوستان به شمار مي‌رود كه در صورت عدم برخورداري از آموزش‌هاي لازم و آگاهي مناسب، مي‌تواند تبديل به سال‌هايي توفاني شود و بنيان خانواده را در همان سال‌هاي نخست از هم فروبپاشد. در بين مشكلات سازگاري، عمومي‌ترين و مهم‌ترين آنها سازگاري با شريك زندگي، سازگاري عاطفي، سازگاري با شرايط اقتصادي و سازگاري با وابستگان نزديك همسر است. فرنگيس شريفي‌باستان، روانشناس در گفت‌وگو با ما به انواع و ابعاد سازگاي پرداخته و راهكارهايي براي پيشگيري از مسائل و مشكلات سال‌هاي نخست زندگي مشترك داده است.
 
 
سازگاري با شريك زندگي

افرادي كه دوره كودكي و نوجواني خود را با محبوبيت سپري كرده‌اند توانايي سازگاري بيشتري با ديگران داشته، بينش اجتماعي لازم را دارا بوده و اين امر به آنان كمك مي‌كند كه در ازدواج خود نيز موفق‌تر باشند. عوامل متعددي سازگاري زوجين را با يكديگر تحت تأثير قرار مي‌دهد. در ميان اين عوامل، تصوري كه فرد از شريك زندگي ايده‌آل خود دارد، تجربه‌هاي اوليه، تشابه پيشينه، وجود علایق مشترك، تشابه ارزش‌ها، تصور از نقش طرف مقابل و سازگاري با الگوي زندگي از اهميت ويژه‌اي برخوردار هستند.

مفهوم شريك زندگي ايده‌آل: در گزينش شريك زندگي، زن و مرد به ايده‌آل‌هاي خود كه از سال‌هاي خيال‌پردازي نوجواني ريشه مي‌گيرد توجه مي‌كنند. در اين زمينه مردان از ايده‌آل‌هاي واقعي‌تري برخوردارند. زنان، زوج ايده‌آل خود را چنين تصور مي‌كنند كه خواهان پيشرفت آنان در زندگي بوده و بر عاطفه، عشق و درك همسر خود تأكيد مي‌كنند و مردان، زنان كدبانويي را دوست دارند كه مديري خوب در زندگي بوده و خوش‌خلق باشند و سازگاري نشان دهند و از درگيري پرهيز كنند. آشنايي بيشتر زوجين با يكديگر باعث مي‌شود به مرور ماسكي كه موجب تصور خطاي هر يك از ديگري مي‌شد كنار زده شود و واقعيت چهره بنماياند. ماه‌هاي اول ازدواج به علت جذابيت‌هاي خاص خود، ضعف‌هاي اخلاقي و حتي بدي‌هاي ظاهري طرفين به ويژه هنگامي كه به يكديگر علاقه‌مند باشند، ناديده گرفته مي‌شود، زيرا دوستي و محبت شخص را از شناخت واقعيت‌ها دور مي‌كند. در نهج‌البلاغه آمده است هر كه به چيزي عشق ورزد، كور مي‌شود. سرانجام با گذشت چندين ماه، زن و مرد نسبت به يكديگر خودماني‌تر شده و نقاط ضعف، يكي پس از ديگري نمايان مي‌شود و محيط خانه به دنبال آن به سردي مي‌گرايد. هر قدر تفاوت همسر ايده‌آل خود با همسر واقعي بيشتر باشد، سازگاري براي وي مشكل‌تر خواهد بود و ايرادگيري و بهانه‌جويي‌هاي مداوم را بر طرفين تنگ خواهد كرد.

تجربه‌هاي اوليه: تجربه‌هاي اوليه فرد جوان نيز سازگاري او را تحت تأثير قرار مي‌دهد. مثلاً مرداني كه قد كوتاهي دارند، به دنبال زناني هستند كه از آنان كوتاه‌ترند يا زناني كه در دوره كودكي خود سلطه‌جو بوده‌اند، مي‌خواهند همان نقش را در زندگي زناشويي داشته باشند كه اين امر منجر به ايجاد تعارض بين آنها مي‌شود، زيرا شوهران نيز خواهان سلطه بر زنان خود هستند.

تشابه پيشينه: هر فردي كه ازدواج مي‌كند، بايد با فرد ديگري كه تجربه‌هاي اوليه و پيشينه متفاوتي با وي دارد سازگار شود. حتي در صورت وجود پيشينه مشابه باز هم فرد جوان داراي نگرش خاصي نسبت به زندگي بوده كه منحصر به وي است. هر چقدر تفاوت‌هاي افراد در اين زمنيه بيشتر باشد احتمال ناسازگاري و اصطكاك آنان بيشتر خواهد بود. تشابه سني، بهترين تعادل در زندگي زناشويي به شمار مي‌رود، زيرا تفاوت زياد سني موجب تفاوت در نگرش‌ها و انتظارات افراد شده و سازگاري آنان را مشكل‌تر مي‌سازد. بيشترين خرسندي براي زنان زماني به وجود مي‌آيد كه همسرشان پنج تا شش سال از آنان مسن‌تر باشد و در مردان بيشترين خرسندي زماني حاصل مي‌شود كه همسرشان بين صفر تا 10 سال از ايشان كوچك‌تر باشد.

علايق مشترك: نوع علایق مشترك، بيش از تعداد آنها در سازگاري نقش دارد و در صورتي كه مجموعه‌اي از علایق مشترك وجود داشته باشد سازگاري بهتري ايجاد خواهد شد، استفاده مناسب از اوقات فراغت براي ارضاي علایق مشترك، زن و شوهر را به يكديگر نزديك مي‌كند، اما صرف اوقات فراغت در امور متفاوت سبب ايجاد تعارض و كشمكش مي‌شود.

تشابه ارزش‌ها: زوجيني كه ارزش‌هاي همگرا دارند، نسبت به آناني كه داراي ارزش‌هاي واگرا هستند، سازگاري بيشتري نشان مي‌دهند. به عنوان مثال، اگر طرفين خواهان تحرك و پيشرفت در زندگي باشند، احساس خردسندي آنان بيشتر خواهد بود.

تصور از نقش متقابل: هر يك از زوجين داراي تصوري از نقش طرف مقابل است و انتظار دارد در زندگي مشترك بازي شود. اگر اين انتظار برآورده نشود، سازگاري ضعيفي در ازدواج به وجود خواهد آمد.

سازگاري با الگوي زندگي: هر فردي كه ازدواج مي‌كند بايد با الگوي جديدي از زندگي سازگار شود. موفق نشدن در اين سازگاري باعث برانگيختگي عاطفي و نارضايتي مي‌شود.

سازگاري عاطفي و احساسي

در بين تمامي جنبه‌هايي كه منجر به سازگاري در ازدواج مي‌شود، شايد مشكل‌ترين آنها سازگاري احساسي و مناسبات عاطفي زن و مرد باشد و در صورتي كه براي يكي از زوجين حاصل نشود مي‌تواند منبع مهمي براي ناسازگاري و احساس ناخوشبختي باشد.

سازگاري با شرايط اقتصادي

هنگامي كه درآمد خانواده اجازه ارضاي نيازهاي اساسي را ندهد، بيكاري مرد يا اشتغال نامنظم زن جهت رفع مشكلات اقتصادي مي‌تواند سازگاري ازدواج را تحت تأثير قرار دهد. ازدواج در سنين پايين كه همراه با مشكلات اقتصادي باشد يكي از علت‌هاي طلاق محسوب مي‌شود.

سازگاري با بستگان همسر

همراه با ازدواج، هر فرد جوان با افراد جديدي ارتباط پيدا مي‌كند. چنين افرادي از سنين مختلف، داراي علايق گوناگون و سوابق فرهنگي متفاوت بوده كه هر يك از زوجين بايد سازگاري با اين افراد را كه مورد انتخاب او نبوده‌اند، ياد بگيرند. اين امر به ويژه درباره پدر، مادر، خواهران و برادران زوجين بيشتر صادق است. البته بسيار بجا است كه مطالعات كافي درباره همين افراد صورت گيرد و از آنجا كه بعد از ازدواج تعداد دوستان محدود گشته و آمد و شدها بيشتر جنبه خانوادگي پيدا مي‌كند، اين موضوع از اهميت ويژه‌اي برخوردار مي‌شود.

برخي قالب‌هاي ذهني مانند آنچه درباره مادر شوهر يا مادر زن وجود دارد، موجب احساس‌هاي رواني ناخوشايندي مي‌شود، از سوي ديگر دخالت‌هاي نابجاي خانواده‌ها در امور زندگي زوجين تأثير زيادي بر ناسازگاري‌هاي خانوادگي دارد. تمايل به استقلال عامل ديگري است كه بر سازگاري با بستگان همسر تأثير مي‌گذارد. امروزه به سبب استقلال بيشتري كه افراد نسبت به گذشته در طول دوره كودكي و نوجواني خود به دست آورده‌اند انتظار دارند كه هنگام ازدواج نيز استقلال كامل داشته باشند. از اين رو، آنها اكنون كمتر پذيراي راهنمايي والدين بوده و برخي چنان از آنان دور هستند كه امكان هيچ راهنمايي وجود ندارد. رنجش مردان از اين امر آتش زير خاكستر بوده و گاه نيز آن را از چشم مادر زن مي‌بينند كه مايل نيست دخترش را به نقاط دور بفرستد و اين امر به تيرگي روابط مي‌انجامد.

گرايش بيش از اندازه هر يك از زوجين به خانواده خود و اختصاص زمان و توجه بيشتري به آنان يا پذيرايي تمام وقت از ايشان مي‌تواند موجب سردي روابط ميان زوجين شود. اين امر به ويژه وقتي كه افراد جوان به موقعيت اجتماعي ممتاز است مي‌يابند و رفتار پدر و مادر را از نظر اجتماعي مناسب نمي‌يابند يا وقتي دخالت‌هاي آنان را در تربيت فرزندان مشاهده مي‌كنند، بارزتر مي‌شوند.

برخي عوامل همچون ازدواج مورد تأييد خانواده‌ها، همساني و سازگاري والدين زوجين با يكديگر، رابطه مطلوب بين والدين همسران با نوه‌ها، وجود رضايت بين والدين هر يك از زوجين از ازدواج با يكديگر و به كار بردن الفاظ محبت‌آميز براي والدين همسر چون پدر و مادر، كار سازگاري را سهل‌تر مي‌سازد. در صورتي كه ازدواج زودرس بوده و مرد استقلال مالي كافي نداشته و تحت نفوذ والدينش باشد، سازگاري در ازدواج مشكل‌تر مي‌شود. در سال‌هاي اول ازدواج، يكي از علت‌هاي ناسازگاري يا جدايي و طلاق، دخالت بستگان طرفين است و اين امر به ويژه هنگامي كه پاي بچه‌اي در ميان نباشد جلوه بيشتري پيدا مي‌كند. البته در خانواده‌هايي كه به بزرگسالان اهميت داده مي‌شود و آنان مورد تكريم قرار مي‌گيرند، وجود آنان منبعي از دوستي و رفاقت براي اعضاي خانواده‌ها و بچه‌ها به حساب مي‌آيد.

عوامل مؤثر ديگر در سازگاري ازدواج

برخي از عوامل ديگر كه بر سازگاري ازدواج تأثير دارند عبارتند از وجود كودكان كه البته هميشه به سازگاري كمك نكرده و گاه خود سبب ناسازگاري مي‌شوند، به ويژه هنگامي كه شوهر احساس كند توجه كافي را دريافت نمي‌دارد. همچنين موقعيت هر يك از زوجين در بين خواهران و برادران نيز مي‌تواند عامل مؤثري در سازگاري به شمار‌آيد. به علاوه، مذهبي بودن هر يك از زوجين نيز عالم مؤثر ديگري در سازگاري محسوب مي‌شود. در كل مي‌توان گفت افراد مذهبي رضايت خاطر بيشتري از زندگي دارند. امروزه بسياري از جوانان معتقدند كه ازدواج مهم‌ترين و جدي‌ترين امري است كه بايد با آن سازگار شوند. سازگاري در ازدواج خود مستلزم سازگاري در پنج زمينه است كه كاركردهاي پنج‌گانه ازدواج را محقق مي‌سازد. اين كاركردها عبارتند از: داشتن مسئوليت مشترك، تمايلات و روابط عاطفي، برقراري روابط با اعضاي خانواده و افراد ديگر. كمك‌رساني در امور منزل و تقسيم مسئوليت‌ها.

احساس خوشبختي فرد در زندگي بستگي كامل به سازگاري وي در امر ازدواج دارد. اهميت اين موضوع به قدري است كه موفقيت و سازگاري شغلي فرد نيز به نگرش خانوادها‌ نسبت به آن بستگي دارد و بنيان موفقيت آتي ازدواج فرزندان نيز در همين جا ريخته مي‌شود.

در خاتمه بايد گفت سازگاري در ازدواج نيازمند رشد معقول فرد از نظر عقلي، عاطفي و اجتماعي است و حرف آخر اينكه زوجين با قدري تلاش و همدلي مي‌توانند زندگي خود را بسازند و اين به معناي اين نيست كه با زندگي مشترك به هر قيمتي بسازند، بلكه بايد با رفع چالش‌ها، زندگي را براي هم لذتبخش كنند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها