اتفاقهاي مختلف در محيط، استرس خاص خود را ايجاد كرده و به ظرف وجودي آدمها منتقل ميكند. البته شايد آن اتفاق به قدري كه بايد مهم باشد، ارزش و اهميت نداشته باشد كه به خودمان استرس وارد كنيم، از سويي بهتر است از خود بپرسيم اينكه مدام به مسائل مختلف فكر كرديم و ذهنمان را درگير آنها كرديم، آخرش به چه نتيجهاي ميرسيم؟ اين منم كه ظاهرم آرام، سالم و فريبنده، اما درونم پر از تنش، هيجان، غليان، اضطراب و استرس است! واقعاً ما چه بخشي از اين استرسهاي روزمره را ميتوانيم كنترل كنيم و چه درصدي از آن از عهده ما بر نميآيد؟ راهحل مناسب براي ميزاني كه كنترل نميشود چيست؟ و چطور از ورود استرس به وجود خود جلوگيري كنيم؟ دكتر مريم رئوفي مشاور و روانشناس در گفتوگو با ما در اين زمينه نظرات و راهحلهايي ارائه داده است.
فراز و نشيبهاي زيادي زندگي انسان را دستخوش تغييرات قرار ميدهد. مطمئناً امروز هر انساني با روز قبلش متفاوت بوده و روزانه مسائل و موضوعات مختلفي زندگي انسان را تحتالشعاع قرار ميدهد. بيشتر اين موضوعات، مسائلي بيش از حد پيش پا افتاده هستند كه سازگاري چندان مطلوبي را طلب نميكنند. اما مطمئناً مسائل ديگري هم وجود دارد كه موجب ايجاد برخي تغييرات اساسي نامناسب در زندگي انسانها شده و متذكر اين امر است كه او بايد تلاش و كوشش خود را بيشتر از قبل كند تا اينكه دوباره به شرايط و اوضاع سازگاري با مسائل زندگي برگردد. ريشه استرس هم به همين مسائل، موضوعات و موقعيتهايي برميگردد كه سازگاري شخص را بر هم ميزند.
هر تغييري كه در زندگي انسان پيش ميآيد به نوعي استرس و فشار مربوط به خود را داراست. شايد اين سؤال در ذهنتان شكل بگيرد كه چرا بدين شكل است؟ پاسخش روشن و واضح است. دليلش اين است كه نظم زندگي عادي انسانها را به هم ريخته و آنها را وادار ميكند تا خودشان را در زندگي با چنين شرايط پيش آمده و جديدي دوباره وفق دهند. احساس ناشي از تغييرات كوچك كه تلاش چندان زيادي براي سازگاري مجدد با شرايط زندگي فراهم نميكند را استرسهاي كوچك و خفيف و مسائلي را كه تغييرات چشمگيري در زندگي ايجاد ميكند، استرسهاي بزرگ ميگويند.
شديدترين اضطرابها به دليل طلاق و فوت همسر
استرسهاي كوچك مواردي همچون معطل شدن در صفها، اماكن و مراكز مختلف و ديرشدنهاي روزمره را در بر ميگيرد. مواجه شدن با وسيله نقليه پر از مسافر و شلوغ و پرازدحامي كه در ايستگاه مربوطه هم نميايستد و ديرتر از مواقع عادي روزمره به محل كار خود رسيدن و چنين مواردي است كه به صورت روزانه بارها با آن مواجه ميشويم نمونهاي از استرسهاي كوچك است.
از جمله استرسهاي شديد و خطرناك ميتوان به دو مورد طلاق و فوت همسر اشاره كرد كه مطمئناً زندگي شخص را دچار تغييرات ناگواري كرده و موجب ميشود تمامي نقشها و وظايف خانوادگي فرد عوض شود. براي مثال خانمي همسرش فوت شده است پس او ناچار است براي تأمين مخارج و مايحتاج زندگي خانوادهاش تا توان دارد كار كند يا حتي اين امكان وجود دارد كه محل سكونتش را تغيير داده و در كنار فاميل و آشنايان خود زندگي كند تا اينكه از عهده تأمين مخارج و هزينههاي زندگي برآيد. البته او راه ديگري هم براي انتخاب دارد و آن ازدواج مجدد است.
رويدادهايي كه نياز به سازگاري دارند
استرس گاهي اوقات در بطن مسائل و حاشيههاي مثبت جامعه نيز ايجاد ميشود. به عنوان مثال مزدوج شدن، بچه به دنيا آوردن، كار جديدي را شروع كردن، منتقل شدن به يك مدرسه، محله يا خانه ديگر هم ميتواند براي فرد استرسزا و پر از اضطراب باشد چراكه اين رويدادها هم نياز به سازگاري و وفق شدن انسان با شرايط جديد دارد.
آسيبهاي استرس
مطالعات نشان ميدهد استرس نقش مؤثري در بيماريزايي و تخريب روح، روان و جان انسانها دارد. گاه اين بيماريها جسمانياند و گاه رواني. بسياري از بيماريهاي قلبي و عروقي و بسياري از بيماريهايي مثل افسردگي مدتي پس از وقوع استرس رخ ميدهد. اگرچه استرس نقش مهمي در آغاز، عود يا دوام بيماريهاي جسمي و رواني دارد ولي در حقيقت هر كسي كه با استرس روبهرو شود مفهومش اين نيست كه حتماً دچار بيماريهاي جسمي و رواني ميشود، بلكه بسياري از افراد سختترين استرسها و مشكلات را پشت سر ميگذارند و نه تنها دچار بيماري نميشوند بلكه پس از برطرف شدن استرس و مشكلات به سطح بالاتري از توانايي و قدرت هم ميرسند.
اينگونه افراد در هنگام رويارويي با استرسها، مشكلات و سختيها از مقابلههاي صحيح و سازگارانهاي استفاده ميكنند. آنها حتي استرسهاي قوي را به راحتي پشت سر ميگذارند بدون اينكه دچار بيماري و عواقب منفي و ناسازگاري شوند.
مقابله كردن با اين امر طبيعي نيز نياز به تلاش و برنامهريزي دقيقي دارد. در ضمن بايد توجه داشت كه اين مهم هميشه هم داراي نتيجه نهايي مثبتي نيست.
روشهاي مقابله
معناي اصلي مقابله تلاشهاي بيدريغ فرد براي مبارزه با استرس است. مقابله در اصل كوششي است كه فرد انجام ميدهد تا استرس را از ميان ببرد، برطرف كند يا به حداقل برساند يا اينكه آن را تحمل كند. شخص درگير استرس هميشه در تلاش است كه منبع استرس را از زندگي شخصياش حذف كرده و مشكل ايجاد شده را برطرف كند تا به سازگاري و تعادل در زندگي خود دست يابد. هدف عمده و اصلي او پاكسازي و رفع عامل مهمي است كه زندگياش را از حالت قبلي خارج كرده است. از طرفي در مواجهه با استرس فرد فعاليتهاي ذهني و درون رواني را نيز انجام ميدهد تا خود را آرام سازد. مقابله عموماً به دو شيوه مسئلهمدارانه و هيجانمدارانه تقسيم ميشود.
مقابله متمركز
به مشكل (مسئلهمدارانه)
در اين نوع از مقابله شخص با همتي شگفتانگيز اقدام به برطرف كردن يا به حداقل رساندن استرس به وجود آمده ميكند. در اين راهكار فرد تمام تلاش خود را به كار ميبندد تا از مهارت حل مسئله كه امروزه به عنوان يكي از مهارتهاي بسيار مناسب براي حل مشكلات است استفاده كند. در مورد استرس فكر كند، برنامهريزي نمايد، بر مشكل موجود تمركز كند و فعاليتهاي غيرضروري را حذف كند يا به حداقل برساند، صبر و بردباري پيشه كند و اطلاعات خود را بيشتر كند و از ديگران راهنمايي و مشورت بگيرد.
در اين روش از مقابله، هدف آرام ساختن فرد است و همه چيز به منظور دست يافتن فرد به آرامشي كه به دليل استرس رخ داده است دست به دست هم ميدهد و به هنگام استرس، فرد عوامل و هيجانهاي متفاوتي مثل ترس، وحشت، اضطراب، بيقراري، غم و اندوه و عصبانيت را تجربه ميكند كه مانع از تفكر و تصميمگيري صحيح حل مسئله و برطرف كردن استرس است. در اين رابطه اگر فرد احساس كند قادر به حل مشكل و كنترل موقعيت پيش آمده است به احتمال زياد توانايي مقابله با مشكل را خواهد داشت. هدف اين نوع مقابله كمك به فرد است تا بتواند نيروهايش را براي مقابله متمركز كند و خود را آرام سازد. در خاتمه بايد گفت هر چند استرس را بايد جدي گرفت ولي گاهي هم بيخيالي لازم است تا مانع ضربههاي مهلك استرس بر روح و روانمان شويم.