عفو به معناي اسقاط حق خود از قبيل قصاص يا جريمه، گذشت از تقصير ديگران و ناديده گرفتن خطاهاي آنان و ترك مجازات از گناه ميباشد. يكي از اسماء خداوند باري تعالي «عفو» يعني بسيار عفو كننده است و معناي عفو الهي نيز گذشت نمودن از گناه و ترك مجازات آنان است كه خود آن مراتبي دارد و با وجود شرايطي اين عفو و مغفرت شامل حال بندگان گناهكار ميگردد. توانايي و قدرت بر مجازات و انتقام و در عين حال گذشت و عدم قصاص، عدم سرزنش فرد خطاكار از ويژگيهاي عفو محسوب ميشود. اوج عفو زماني است كه فرد نه تنها به سرزنش نكردن اكتفا نميكند بلكه بدي و ستمكاري ديگران را با دعا و احسان به آنها پاسخ ميدهد. صفت عفو با ديگر صفات نيك اخلاقي از جمله حلم و صبر ارتباط تنگاتنگي دارد. اين واژه گاه در برابر انتقام و گاهي در برابر عقوبت و مجازات به كار ميرود كه در مورد اول، عفو صد در صد ارزش محسوب ميشود ولي در مورد دوم ديگر عفو به طور مطلق ارزش نيست بلكه انتخاب عفو يا مجازات بستگي به نوع جرم و وضعيت مجرم دارد. خداوند براي عفو، آداب و شرايطي را ذكر ميكند كه رعايت آن موجب افزايش بهرهمندي شخص از آثار و فوايد دنيوي و اخروي عفو ميشود.
در زندگي اجتماعي ميان افراد يا گروهها، كدورتهايي پديد ميآيد كه اگر تداوم يابد اجتماع انسانها را دچار روابط تيره، سردي، تفرقه و خشونت خواهد كرد. از اين رو، كدورتها را بايد با تصميمي منطقي و انساني از ميان برد و يكي از راههاي رفع آن، گذشت است. انسان، عاطفه دارد و عاطفه، گره بسياري از مشكلات را حل ميكند. در تداوم صفا، صميميت و آرامش اجتماعي نيز احساس و عاطفه، نقش تعيينكنندهاي دارد، به گونهاي كه انسان خشمگين و درصدد انتقام را به شخصي رحيم و بخشنده تبديل مينمايد.
عفو يا انتقام
در مقابل گذشت انتقام است؛ يعني بدي ديگري را مقابله به مثل كردن. درباره اينكه به هنگام خشم، عفو بهتر است يا انتقام؟ بايد گفت كه اسلام در بيشتر مواقع، انسان را به گذشت سفارش كرده و از انتقام برحذر داشته است، هر چند بايد قدرت تلافي و انتقام نيز داشته باشد و حضرات معصومين(ع) اين گونه عمل مينمودند. امام صادق(ع) فرمود:
«زني از يهود براي رسول خدا گوسفند كباب شدهاي را كه با سم مهلكي آميخته شده بود، هديه آورد تا آن حضرت را مسموم كند، ولي رسول خدا به وسيله وحي از آن توطئه، آگاه گرديد و ضمن احضار زن، علت اين كار را از او جويا شد، وي جواب داد: با خود انديشيدم كه اگر تو در واقع فرستاده خدا باشي اين سم به تو اثر نميكند و اگر پادشاه هستي، مردم از شر تو ايمن ميشوند. رسول خدا (ص) آن زن را بخشيد، در حالي كه ميتوانست او را به خاطر اين اقدام بكشد.»
حضرت علي (ع) در هنگام شهادت به فرزندش امام حسن (ع) درباره قاتل خود فرمود: «اگر زنده ماندم، خود ميدانم چه كنم (يا قصاص ميكنم يا ميبخشم) و اگر مرگ، مرا گرفت كه وعدهگاه من است. اگر من او را بخشيدم و عفو كردم، موجب نزديكي من به خداوند است، عفو براي شما نيكوكاري و حسنه است، پس (بهتر است) شما نيز او را ببخشيد.»
عفو از تمام اشخاص، نيكو و از رهبران الهي و معصومين (ع) نيكوتر است. قرآن ميفرمايد:«عفو را پيشه كن و به نيكي فرمان ده و از جاهلان رو گردان.»
پيامدهاى خشم
نـيـروى خـشـم، اگـر از مـحـدوده ضـرورت فـراتـر رفـت و از كـنـتـرل اراده آدمـى خارج شد، همچون آتشى سوزان يا سيلى بنيان كن هر چه را بر سر راه خود بـيـابـد، مـىسـوزانـد و تـبـاه مـى كـنـد و پـيـامـدهـاى شـومـى را اوّل براى صاحبش و سپس براى ديگران به ارمغان مى آورد. امام على (ع ) در اين باره فرمود:
خـشـم آتشى سوزنده است، هر كه آن را فرو خورد، خاموشش ساخته و هر كه آزادش گذارد، خود او، اوّل كسى است كه در شعلهاش مى سوزد.
خشم پيامدهايي دارد كه از آن جمله ميتوان به تـيـرگى عقل اشاره كرد. تا زمام امور انسان در اختيار عقل است، جز در مسير مصلحت خويش گام برنمىدارد، ليكن افراط در خشم، چراغ نورانى عقل را تيره و بىفروغ مى سازد و انسان، بى چون و چـرا سـر در خـط فـرمان نيروى بى شعور خشم مىگذارد و ديگر مصلحتى نمىبيند تا به سويش گام بردارد.
همچنين اگـر انـسـان خـشـمـگـيـنـى را كـه لجـام عـقـل را گـسـيـخـتـه و سـراپـاى وجـودش را آتـش غـضـب مـشـتـعل ساخته، به ديوانهاى زنجيرى يا درندهاى وحشى تشبيه كنيم، گزاف نگفتهايم. او نـه گـوش شـنوايى دارد كه نصيحت و سخن حق در آن نفوذ كند و نه چشم بينا و واقع بينى دارد كـه راه را از بـيـراهـه تـشخيص دهد و نه فكر روشنى دارد كه قدرت دستهبندى امور جزئى و استنتاج عقلى از آنها را داشته باشد. او هركه و هرچه را كه مانعى بر سر راه خواهشهاى كور و دور از منطق خود بيابد، آسيب رسانده و ويران مىكند. حضرت على(ع) در اين باره فرمود: «خـشـم شـديـد، مـنـطـق را تغيير مىدهد، ارتباط اجزاى استدلال را قطع و موجب پراكندگى فهم و فكر مىشود.»
اما به تدريج با فرو نشستن شعلههاى خشم، ديدگان خرد به روشنى مىگرايد، قـدرت تـفـكـّر و انديشه فرد به كار مى افتد و آنچه را كه در دوره كوتاه تسلّط خشم، بر فرد گـذشـتـه بـه ارزيـابـى مـىنـشـيـند. سخنان زشت، نسبتهاى ناروا، پردهدريها، خارج شدن از چارچوب فضايل انسانى، ارتكاب جرم، جنايت جبران ناپذير و... تصوير زشتى براى هميشه در ذهـنـش بـه جـا مـىگـذارد، تصويرى كه اگر محكمه، قاضى و مجازاتى هم در كار نباشد، يـادآورى آن پيوسته او را عذاب خواهد داد كه: « چرا چنين كردم ؟!... اى كاش بر خود مسلط بودم و...» او پـشيمان است و افسوس مىخورد، ولى ديگر پشيمانى سودى ندارد. از همين رو است كه بزرگان گفتهاند: «از خشم دورى كن كه آغازش ديوانگى و پايانش پشيمانى است.»