
موضوعي را كه جمعه شب عادل فردوسيپور به آن اشاره كرد، ميتوان پاشنه آشيل ورزش ايران قلمداد كرد كه بايد مورد توجه قرار بگيرد. مجري برنامه نود در واكنش به افت فوتباليستهايي كه مهمان برنامهاش ميشوند، گفت: «اين به خاطر نحسي برنامه نيست و به ظرفيت بازيكنان بر ميگردد.» اشاره مجري برنامه نود به معضلي است كه سالها فوتبال والبته بخشهاي ديگر ورزش كشور هم با آن كم و بيش درگير هستند و هرچه زمان ميگذرد، اين معضل شديدتر و دامان ورزشكاران بيشتري را ميگيرد. البته اين تنها مختص فوتبال نيست و در برخي رشتههاي ورزشي ديگر هم ورزشكاراني هستند كه به محض رسيدن به جايگاه خاص در آن رشته و كسب يك مدال قهرماني، با توجه به اينكه ظرفيت و جنبه چنين موقعيتي را ندارند گرفتار حاشيه و با يك افت محسوس روبهرو ميشوند و از ميادين قهرماني دور ميشوند و عمر قهرماني كوتاهي دارند. البته در فوتبال با توجه به گستردگي و همچنين نگاههاي زيادي كه روي فوتباليستها وجود دارد، ورزشكاران اين رشته بيشتر در معرض اين معضل هستند، به خصوص دهها روزنامه ورزشي و علاوه بر آن برنامههاي ورزشي تلويزيون بيشتر تمركزشان روي فوتبال است و به همين خاطر وقتي يك بازيكن مصاحبه يا عكسش روي جلد ميرود يا تصويرش روي آنتن تلويزيون ميرود، خودش را گم ميكند و گرفتار حاشيههايي رنگارنگ ميشود كه او را احاطه كردهاند. حالا اين توجه و زوم كردن اگر با يك قرارداد چند صد ميليوني كه مبنايي براي تنظيم آن وجود ندارد، همراه شود، روند غرق شدن برخي فوتباليستها را كه جنبه و ظرفيت بزرگ شدن و تجربه اين همه توجه را ندارند، تسريع ميكند و بازيكن با استعدادي كه ميتواند سالها در تيم ملي بازي كند، خيلي زود و بدون اينكه فرصتي براي درخشش بيشتر پيدا كند، از ميدان به در ميشود و به گرداب حاشيهها ميغلتد.
فراموشي چنين بازيكناني به ظرفيت آنها برميگردد كه همزمان با رشد فوتباليشان، قد نكشيدهاند و نداشتن آن زمينهساز فراموشي آنها در فوتبال ميشود. هرچند ممكن است چنين ورزشكاراني در اوج شهرت باشند، اما عدم مديريت معروف شدنشان، آنها را به سمت حاشيهها ميكشاند و هر چقدر چنين بازيكناني بيشتر به حاشيه بروند و خودشان را گم كنند، از آنسو از روزهاي خوبشان در زمين بازي هم فاصله ميگيرند و نتيجه آن هم ميشود افت و فراموشي اين فوتباليستها كه نتوانستهاند ظرفيت معروف شدن را در خودشان به وجود بياورند.
به نظر ميرسد با توجه به چنين معضلي نهادهاي آموزشي و فرهنگي ورزش كشور بايد وارد ميدان شوند و با برگزاري كلاسهاي آموزشي، روي جنبههاي رواني يك ورزشكار براي درك موقعيتي كه در آن قرار گرفته و همچنين اثراتي كه شهرت ميتواند روي ادامه ورزش حرفهاياش داشته باشد كار كنند تا او با يك موفقيت يا انتشار عكسش روي جلد روزنامهها، گرفتار حاشيه نشود و ظرفيت شرايطي را كه به آن رسيده، داشته باشد. همچنين در اين زمينه به طور قطع مربيان ميتوانند نقش مهمي داشته باشند، به هر حال ورزشكاران در زمان ورزش حرفهاي بيشترين ارتباط را با مربي دارند و در اين زمينه يك مربي ميتواند با آموزشهاي صحيح و رفتاري كه با بازيكن انجام ميدهد، بازيكن را به مرحلهاي برساند كه با اندكي معروف شدن، خودش را گم نكند. علاوه بر آن استفاده از روانشناس و همچنين مشاورههاي درست ميتواند سبب شود يك ورزشكار وقتي معروف ميشود و روي او زوم ميشود، ظرفيت چنين شهرتي را پيدا كند و اين مسئله تاثيري در روند موفقيتهايش ايجاد نكند. نمونه بارز آن را ميتوان به فرگوسن اشاره كرد كه به بازيكنان جوان منچستر اجازه نميداد ماشينهاي مدل بالا سوار شوند و از رشد بادكنكيشان جلوگيري ميكرد. او معتقد بود بازيكنان جوان يونايتد به آن درجهاي كه بايد سوار چنين ماشينهايي شوند، نرسيدهاند و استفاده از اين اتومبيلها ميتواند آنها را هوايي كند. حركت فرگوسن تنها يكي از مواردي است كه ميتواند سرلوحه مربيان و مديران ورزش قرار بگيرد تا شرايطي را فراهم كنند كه يك ورزشكار ظرفيت يك موفقيت كوچك يا بزرگ را داشته باشد و ورزش كشور بتواند از سرمايههايي كه سالها براي آن هزينه كرده همچنان استفاده كند، نه اينكه مانند امروز، نداشتن ظرفيت پاشنه آشيل ورزشكاران باشد و آنها را خيلي زود از ورزش قهرماني دور كند.