کد خبر: 756740
تاریخ انتشار: ۰۸ آذر ۱۳۹۴ - ۱۷:۴۵
روايت دلدادگي زائران پياده كربلا
از روز اول محرم در دلش غوغا بود. وقتي در مجلس روضه مي‌نشست در لابه‌لاي گريه و سينه‌زني‌ها دلش انگار بدجوري براي كربلا تنگ شده بود.
مهدي ارجمند
از روز اول محرم در دلش غوغا بود. وقتي در مجلس روضه مي‌نشست در لابه‌لاي گريه و سينه‌زني‌ها دلش انگار بدجوري براي كربلا تنگ شده بود.
جوان محجوب و سر به زير هيئت حالا دو، سه روزي در صف گرفتن ويزا در اين هواي سرد ايستاد و بالاخره ويزايش را گرفت. از خوشحالي در پوست خودش نمي‌گنجد. هنوز هم باورش نمي‌شود اربعين امسال مسافر كربلا‌ست. خيلي زود دعاهاي او در شب‌هايي كه هيئت مي‌رفت مستجاب شد.
او مزد عزاداري‌هايش در دهه اول محرم را گرفته و مسافر كربلا شده است، مسافر همان سرزمين پر رمز و رازي كه خيلي‌ها آرزوي رفتن به آن را در سر دارند.  با يك ياحسين دل به جاده مي‌زند. هيچ كس نمي‌داند در دل او چه مي‌گذرد، همه فقط همين را مي‌دانند شوقي كه اين جوان دارد حس عجيبي است، حسي كه اصلاً قابل توصيف نيست. دوردست‌ها صدايي است كه او را مي‌خواند...  

حس و حال قشنگ زائران كربلا
اين حس و حال خيلي از مسافران كربلا در اين روزهاست، آدم‌هاي پاك و دوست‌داشتني كه خيلي خوب بلدند چطوري نوكري امام حسين(ع) را بكنند كه خوب هم مزد بگيرند وگرنه چرا من و امثال من كه اينطور نوكري كردن‌ها را بلد نيستيم اين توفيق را نداريم كه در اين سفر همراه آنان باشيم.
براي همين خيلي غبطه مي‌خورم، دلم حسابي مي‌سوزد، دوست دارم من هم مسافر كربلا باشم، دلم آتش مي‌گيرد وقتي جايي صحبت از رفتن به كربلا مي‌شود آن هم كربلا رفتن در اربعين، آن هم پياده‌روي اربعين. خوب كه دقت مي‌كنم مي‌بينم اين تنها حس من نيست حس خيلي‌هاي ديگري است كه از كاروان جا مانده‌اند.  اين را خيلي خوب مي‌شود در مراسم بدرقه مسافران كربلا ديد. خيلي خوب مي‌توان متوجه اشك‌هاي غلتاني شد كه پهناي صورت خيلي‌ها را خيس كرده است. اشك‌هايي كه نشان‌دهنده غبطه و حسرت است. خدايا چه رازي است در اربعين. مردم يكي يكي مي‌روند ويزا مي‌گيرند و راهي كربلا مي‌شوند، آنهايي هم كه مثل من از اين سفر جا مانده‌اند حسابي دلشان مي‌سوزد.
آه و حسرت پشت سر مسافران كربلا اين روزها زياد شنيده مي‌شود. صداي التماس دعا اين روزها خيلي بيشتر از هر وقت ديگري به گوش مي‌رسد. خيلي‌ها در حالي كه اشك مي‌ريزند فقط يك جمله به مسافران كربلا مي‌گويند: سلام ما را به امام حسين(ع) برسانيد. اين تمام خواسته بدرقه‌كنندگان مسافران كربلا در گوشه گوشه اين شهر است كه خيلي بيشتر از هر وقت ديگري اين روزها مي‌شنويم. حرفي كه تمام آرزوي آنها و البته بزرگ‌ترين خواسته آنان است.

وداع با زائران كربلا
اينجا يكي از هيئت‌هاي مذهبي در مشهد است و آنطوري كه اعلام كرده‌اند تعداد زيادي از بچه‌هاي اين هيئت راهي كربلا شده و در اربعين زائر امام حسين (ع) خواهند بود و براي همين مراسم امشب هيئت در حقيقت مراسم وداع و بدرقه زائران كربلا هم است. البته براي همين هم است كه امشب حال و هواي اين هيئت با تمام شب‌ها فرق دارد، آنهايي كه فردا مسافر كربلايند يك جور و آنهايي هم كه جامانده‌اند يك جور ديگر مي‌سوزند.
اين حس زيباي سوختن اين روزها خيلي زياد در گوشه گوشه شهر ديده مي‌شود. هيچ كس دوست ندارد به او بگويند براي شما ويزا صادر نمي‌شود. براي همين اينجا دل توي دل هيچ كس نيست.
مي‌روم سراغ يكي، دو نفر از مشتاقان زيارت كربلا. در لابه‌لاي حرف زدن‌هايشان شوق زيارت كاملاً آشكار است. با مرتضي همكلام مي‌شوم. جوان 30 ساله‌اي كه از آخرين سفر زيارتي‌اش به كربلا چيزي حدود 10 سال مي‌گذرد. كلاه بافتني‌اش را روي سرش مي‌كشد تا سرما نخورد. وقتي با او صحبت مي‌كنم مي‌گويد: «من تا حالا دو بار كربلا رفته‌ام، يك بار زماني كه كودك بودم و يك بار هم 10 سال پيش. زيارت اباعبدالله‌الحسين (ع)، حس بسيار خوبي است. حال و هوايي دارد كه اصلاً قابل توصيف نيست. خيلي دوست داشتم دوباره بروم كربلا، اما توفيق نمي‌شد، تا اينكه وقتي پياده‌روي اربعين را در تلويزيون ديدم ديگر طاقتم طاق شد. اصلاً تحمل ماندن نداشتم، بايد هرجوري بود خودم را به كربلا مي‌رساندم.»
حس و حال عجيبي دارد. در ميان صحبت‌هايش آنچه بيشتر توجه مرا به خود جلب مي‌كند اشتياق فراوانش براي رفتن به سفركربلاست.
   
جريان عظيمي به نام اربعين
اينجا همه اين حس را ندارند حتي وقتي در اين صف شلوغ با مرد نابينايي صحبت مي‌كنم كه به لطف آدم‌هايي كه در صف ايستاده‌اند او را به جلوي صف مي‌برند تا كارش زود‌تر انجام شود هم همين حس را دارد. مي‌گويد:«با پسر و دامادم امسال مي‌رويم كربلا، شما دعا كنيد خدا قسمت كند. من هم قول مي‌دهم آنجا كه رفتم در حرم ارباب دعاگوي شما باشم.» با يكي ديگر از افرادي كه مشتاق زيارت است صحبت مي‌كنم؛ خيلي جوان است، شايد 20 سال بيشتر نداشته باشد. مي‌گويد: «سال گذشته هم رفته‌ام كربلا؛ خيلي خوب بود، جاي شما خالي، پارسال رفتم كنسولگري عراق ويزا گرفتم و رفتم لب مرزها. قيامتي بود به خدا، انگار همه دلشان مي‌خواست بروند كربلا. من هم يكي از آنها بودم كه رفتم و بعد فهميدم 20 ميليون زائر از سراسر دنيا آمده‌اند كربلا. تازه آنجا بود كه فهميدم اربعين حسيني كه مي‌گويند فقط يك اسم نيست يك جريان است. يك فرهنگ است. تازه فهميدم خلاصه دهه اول محرم، تاسوعا، عاشورا و. . . همه و همه فقط در يك چيز خلاصه مي‌شود، همه خلاصه مي‌شوند در اربعين. بايد بروي تا بفهمي چه مي‌گويم تا كسي نرفته باشد نمي‌تواند اين عظمت را درك كند.»
شال گردنش را كمي روي سر و صورتش جابه‌جا مي‌كند تا سوز سرما كمتر اذيتش كند. سپس مي‌گويد: «تا نروي نمي‌تواني بفهمي اين عظمت يعني چه؟ بايد دل بزني به جاده و خودت را بسپاري به اقيانوس عظيمي كه همه به سوي كربلا در حركتند. وقتي از مرز رد بشوي آن وقت هر آنچه در مسير مرز تا كربلا مي‌بيني شور است و اشتياق ‌و عشق و دلدادگي. فكر مي‌كني كجاي دنيا اينطوري است؟ تا دلت بخواهد موكب زده‌اند؛ از عراقي و ايراني گرفته همه به زائران خدمت مي‌كنند. يكي غذا مي‌دهد، يكي با چاي پذيرايي مي‌كند، يكي ميوه برايت مي‌آورد و يكي آب مي‌دهد. بعضي‌ها هم خستگي را از تن زائران مي‌گيرند و آنها را ماساژ مي‌دهند. يك مشت و مال حسابي كه خستگي پياده‌روي را از تن آدم بيرون مي‌كند. بعضي‌ها هم پاهاي دردمند و مجروح زائران را پانسمان مي‌كنند. گوشه‌اي هم بعضي‌ها مي‌نشينند و كفش‌هاي زائران را واكس مي‌زنند. خوب شما فكر مي‌كنيد اين اسمش چيست؟ اصلاً كجاي دنيا اينطوري است. دستت را مي‌گيرند به زور مي‌آورند داخل موكب و مي‌گويند بايد به تو خدمت كنيم. خدمت بي‌منت و همه‌اش هم صلواتي. خوب اين براي چيست؟ غير از اين است كه عشق حسين(ع) است؟»
سخت محو حرف‌هاي دلنشين اين جوان 20 ساله شده‌ام. با اين سن و سال كمش چقدر خوب حرف مي‌زند. با خودم مي‌گويم همين حرف زدن زيبايش هم حتماً يكي از بركات زيارت سال گذشته او و حضورش در پياده‌روي بزرگ اربعين است.
   
جاذبه مغناطيسي در اربعين
دلم بدجوري گرفته است. حال و هواي خاصي دارم. خيلي‌ها اين روزها كربلا رسيده‌اند. خيلي‌هايمان دوست داشتيم اين روزها كه همه جا صحبت از رفتن به كربلاست ما هم زائر امام حسين (ع) باشيم. انگار قسمت نبود. اما نبايد نااميد شويم. از همين راه دور به آقا سلام مي‌كنيم به اميد اينكه سال بعد اگر عمري باشد من و تو هم ان‌شاء‌الله زائر امام حسين (ع) باشم. صل الله عليك يا اباعبدالله الحسين، يا سيدالشهداء...
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها