«بيبي حاضر» گذشته را زنده كرده، به حال آورده و نشان ميدهد كه براي داشتن الگوي زندگي بومي و داخلي و نه تهاجمي و وارداتي چه ظرفيتهايي دارد. او اين اقدامات را در شرايطي ارائه ميدهد كه يكي از جاي خاليهاي تئوريزه كردن سبك زندگي ايراني- اسلامي ارائه الگوست و مسئولان و برنامهريزان در اين زمينه كاري نكردهاند.
قصهها و قصه دوزيهاي بيبي حاضر و بيبي حاضرها گرد كهنگي را از هويت نسلها ميزدايد و تصويري خواستني از آن ارائه ميدهد.
تالاري كه در خانه هنرمندان در اختيار بيبي حاضر اميدواري قرار گرفت به شكل دو سوم از يك دايره بود و بيبي هر روز از ساعت 13 تا 20 يك طرف يكي از قطرها روي صندلي از زمينهاي از ديوار عروسكي مينشست و به استقبال تمام ابراز علاقهها و فلشهاي دوربين بازديدكنندگان ميرفت. با خندهاي كه بوي زندگي ميداد. حتي خارجيهايي هم كه در ميان گردشهاي بيبرنامه خود، سر از نمايشگاه بيبي حاضر درآورده بودند از ديدن اين همه خلاقيت و منشأ آن ذوق ميكردند و به شيوه خود واكنش نشان ميدادند. اما عكاسي از بيبي و آثارش وجه مشترك تمام واكنشهاست. در تمام اين مدت عصايي بيبي را همراهي ميكند كه به درد نشستن نميخورد اما حتماً به راه رفتن بيبي كمك ميكند. شخصيتهاي 9 داستان بيبي كه هر طور بوده خود را به اين نمايشگاه رساندهاند، يك سر 9 قطر ديگر اين دايره قرار گرفتهاند. اين داستانها از سممبر و ماجراجوييهاي دخترانهاش آغاز ميشوند، از قصه دختر نجار و ننه ماهي و سنگ صبور ميگذرند و با داستان جوبها تمام ميشود كه در آن پدر و مادري كودكي فرزندشان را در ازاي كيسهاي جو به عمويش ميفروشند و فرزندشان بعد از بزرگ و پولدار شدن، جواني خود را در ازاي كوهي از طلا براي خدمت به والدينش از عمويش ميخرد.
اگرچه فضاي نمايشگاه و موقعيتي كه در آن قرار گرفته بيشتر براي مخاطب بزرگسال است و كمتر گذر كودكي به آن ميافتد اما همان تعداد كودكي هم كه ميآيند با هيجان خاصي به سمت عروسكهاي چسبيده به ديوار ميروند و بعد از كشف ماهيت آنها ذوق زده پيوستگي موسيقي ملايم سالن را پاره ميكنند:«مامان اينا ماهي آن...» برخي از اين كودكان با عروسكهاي دستدوز بيبي نزديكي خاصي احساس ميكنند؛ انگار جنس آنها را ميشناسند و اين عروسكها و شخصيتشان براي آنها غريبه نيستند و بدون اينكه كسي درباره داستان اين عروسكها برايشان گفته باشد، خودشان شروع به خلق داستان ميكنند. حداقل كودكاني كه به اين نمايشگاه ميآيند در مناطق بومي ايران زندگي نكردهاند، اما براي درك پيام داستانهاي بيبي به هيچ ترجمهاي نياز ندارند و ديدن عروسكهاي بيبي را حتي از روي ديوار به داشتن عروسكهاي گرانقيمت خود ترجيح ميدهند؛ مسئلهاي كه ما بزرگترها كمتر به آن توجه ميكنيم.