اضطراب نيز آزاردهندگيهاي مختص به خود را دارد و داراي رابطه نزديكي نيز با وسواس است. غالباً وسواسها با اضطراب همراه هستند و همچنين برخي از اضطرابها وسواسگونهاند. وسواس داراي پيامدهاي بسياري از جمله ضعف جسمي و روحي است. كلافگي مفرط افراد درگير با اين معضل روحي از جمله ديگر پيامدهاي اين بيماري است. بسياري از مردم اينطور برايشان جا افتاده است كه وسواس را در افرادي ميتوان مشاهده كرد كه فقط به تميزي توجه دارند براي مثال دائماً در حال شستن و رفت و روب هستند و به نوعي از كثيفي و آشفتگي بصري فرارياند و وحشت دارند.
اما وسواس تنها به اين يك مورد ختم نميشود بلكه شامل موارد بسيار گوناگون ديگري هم ميشود كه شايد خيلي از ما درگير آنها باشيم و آنقدر كه بايد نسبت به آگاهي از اين موارد و درمان آنها توجه نداشته باشيم.
مرحله اول در آگاهي از اين موضوع كه آيا خود ما يا اطرافيانمان درگير اين معضل هستيم يا نه؛ شناخت كامل ابعاد اين به اصطلاح بيماري روحي است. از اين رو به تعريف و تبيين مواردي واضح كه تأييدي بر وجود اين بيمارياند ميپردازيم. كوك كردن ساعت و گمان اينكه ساعت زنگ نخواهد خورد يا بستن در و بازديد مجدد آن با فكر اينكه در بسته نشده است و مواردي مشابه اين موضوعات همگي بر وجود وسواس در فرد دلالت دارند. با ادامه چنين روندهاي وسواس گونهاي طرز تفكر خاصي همراه با سماجت و درگيريهاي آزاردهنده در فرد به وجود ميآيد كه در صورت عدم پيگيري براي درمان آن منجر به پديد آمدن مشكلات عديده ديگري در عرصههاي مختلف زندگي فرد خواهد شد و تمام زندگي فرد را تحت تأثير قرار خواهد داد.
وسواسيها حساسندافراد درگير با وسواس نسبت به محركهاي محيطي حساس هستند و نتيجه اين امر واكنشهاي خارج از حد نرمال است. برخي مواردي مانند اضطراب، شك، بدبيني و عذاب وجدان داشتن در هر شرايطي را نيز از مواردي كه افراد وسواسي با آنها درگيرند بر ميشمارند. براي توضيح چگونگي تحريك سريع در افراد وسواسي ميتوان اينگونه گفت كه بيمار بر خلاف افراد عادي كه نسبت به يك محرك نرمال هيچگونه واكنش برآمده از استرس و ناراحتي ندارند؛ تحت تأثير همين محركهاي عادي به شدت به فشار و ناراحتي ميافتد و كام خود و در موارد پيشرفتهتر اطرافيان را نيز تلخ ميكند. عذاب وجدان مشاهد شده در افراد وسواسي نيز از عوامل مختلفي مشتق ميشود كه از يك فرد به فرد ديگر متفاوت است. براي مثال تصور ميكنند كه به ديگري صدمهاي زدهاند و به همين دليل به احساس گناه و عذاب وجدان دچار ميشوند كه البته اين مورد كمتر از ديگر موارد در ميان افراد درگير با وسواس مشاهده ميشود يا شدتش به اندازهاي كه ديده شود نيست.
شك، دودلي و بدبيني
شك و بدبيني اما موردي است كه در اغلب موارد ديده ميشود. شك در زماني اتفاق ميافتد كه فرد وسواسي نميداند چه چيزي درست است و از انتخابي قطعي باز ميماند اما بدبيني زماني است كه فرد كاملاً نسبت به مسائل پيش آمده و حتي پيش نيامده؛ منفيگراست. در بيماري وسواس افراد دچار هر دو حالت ميشوند.
البته لازم به ذكر است كه اين دو مورد اگرچه همراه هم پيش ميآيند اما در اغلب موارد مشاهده شده شدت آنها به نسبت عكس يكديگر است يعني يك فرد وسواسي هر چه بيشتر به شك و دو دلي دچار باشد از ميزان درگيرياش با بدبيني به نسبت كاسته خواهد شد و اين موضوع كمتر به چشم ميآيد و بالعكس.
البته لازم به ذكر است اين موضوع به اين معنا نيست كه اين دو مورد به نحوي خنثيكننده ديگري هستند! بلكه به نحوي بيانكننده اين امر است كه درگيري ذهني فرد ميان موارد ياد شده تقسيم ميشود و يك سهم خاصي را به خود اختصاص ميدهد كه نسبت بيشتر سهم يك مورد، طبيعتاً از سهم ديگري ميكاهد.
مواردي كه به طور مختصر به صحبت راجع به آنها پرداختيم از مهمترين نشانههاي يك فرد وسواسي است و پرواضح است با شناخت و آگاهي از اين موارد ميتوانيم گامي مثبت در راستاي شناسايي و درمان افراد درگير با اين مسئله و حتي خودمان در صورت داشتن علائم برداريم. چه بسا كه موارد ياد شده به قدري كمرنگ و در مراحل اوليه ظهور باشند كه بتوانيم به راحتي اقدام به كنترل آنها كنيم.