
علاقه به ورزش بزرگ و كوچك، مسئول و غيرمسئول، فرمانده و زيردست و امير و غيرامير نميشناسد. در سالهاي دفاع مقدس كم نبودند سرداراني كه قيد همه چيز را زدند و در جبهههاي حق عليه دشمن به مبارزه پرداختند، چه بسا اگر پا در اين راه نميگذاشتند بسياري از آنها در بالاترين ردههاي ملي ورزش جايگاهي را كسب ميكردند اما آنها افتخارآفريني ديگري را هدف و سرلوحه خود قرار دادند و به بالاترين نشان لياقت رسيدند.
شهيد محمود كاوه سردار و فرمانده بزرگ تيپ ويژه شهدا در سال 1340 در يكي از محلات متوسط و بلكه محروم شهر مقدس مشهد (خيابان ضد)، در خانوادهاي مذهبي و متدين چشم به جهان گشود. مادرش ميگفت: محمود عاشق فوتبال بود. توپ چهلتكه هم خيلي دوست داشت! در يكي از عملياتها زخمي شده بود. پزشكان ميگفتند: «عملش خيلي سخت بود! شانس آورديد زنده مانده!» بعدها كه به هوش آمد و وضعش كمي بهتر شد، با تشر بهش گفتم: «هيچ خودت را جلوي آينه ديدهاي؟ اين وضع گلويت است، آن وضع حنجرهات، آن وضع صورتت، آن وضع دل و رودهات كه در هر عمليات، چند سانتش آب ميرود، آن وضع دستت، آن وضع آرنج اين يكي دستت، آن وضع مچ پاي راستت، آن وضع زانوي پاي چپت!» خنديد و گفت: «خدايي اين زانوي پاي چپم ديگر هيچ ربطي به جنگ ندارد! اين مال فوتبال است!» پرسيدم؛ «مگر در آنجا، فوتبال هم بازي ميكنيد؟» دوباره خنديد؛ «هر جا بروم، فوتبال سر جايش هست!»
شهيد حسن طهرانيمقدم فردي ورزشكار بود. او حتي در سالهاي دفاع مقدس هم در جبهه براي اينكه رزمندهها شور و نشاط و شادابي داشته باشند مسابقات فوتبالي را ترتيب داد. جالب اين جا بود كه همه بچهها با اشتياق و علاقه و نه با زور هميشه با او همراه بودند. پس از جنگ تحميلي هم عرق فوتبالي او ادامه داشت. زينب طهراني دختر شهيد طهراني درباره پدر ورزشكارش ميگويد: پدرم خيلي فوتبالي بود. البته به ورزشهاي ديگر مثل كوهنوردي هم علاقه داشت و در حد عالي كار ميكرد و مدرك داشت. اما روي تيم استقلال يك عرق خاصي داشت. حتي مدتي عضو هيئت مديره برخي تيمهاي فوتبال شد كه ميگفت: شايد من تنها مدير عاملي باشم كه اگر تيمم با استقلال بازي داشته باشد دلم ميخواهد استقلال ببرد. هميشه موقع فوتبال همه دور هم جمع ميشديم و به نوعي برايمان تفريح بود. موقعي كه استقلال پيروز ميشد بسيار خوشحالي ميكرد و موقعي كه گل ميخورد خيلي ناراحت ميشد.
شهيد حسن غازي هم يكي ديگر از ورزشكاران شهيد است. او در سن 16 سالگي به عنوان كاپيتان تيم فوتبال جوانان سپاهان بسيار خوش درخشيد و در مسابقات قهرماني كشور هم در منتخب اصفهان به عنوان ورزشكاري متدين، خوشفكر، خوشاخلاق، مستعد و باخلوص مطرح گرديد كه با شرايط فني و تكنيكي بالايي كه داشت در مسابقات قهرماني آسيا به تيم ملي جوانان كشور دعوت شد. او صرفاً «براي اعتلاي روح و جسمش ورزش ميكرد و در ميادين ورزشي كه دوستداران زيادي پيدا كرده بود به صورت مخفيانه جلسه ميگذاشت تا عليه رژيم طاغوتي مبارزه كنند. ايشان بسيار سعي داشت روح فرهنگ اسلامي را در جامعه ورزشي حاكم كند.»
تيم فجر شهيد سپاسي نامي آشنا براي علاقهمندان به فوتبال است، شايد خيليها وقتي نام شهيد سپاسي را ميشنوند برايشان سؤال باشد كه اين شهيد سپاسي كدام فرمانده يا كدام مقام و مسئولي است كه اسمش را روي تيم فوتبال شهر شيراز و استان فارس گذاشتهاند. سردار شهيد عبدالمجيد سپاسي فوتباليستي بود سادهزيست و باتكنيك و جوانمرد. ورزشكاري كه بايد الگوي ورزشي فرزندان اين مرز و بوم باشد و از او در ميادين ورزشي ارزشهاي فني و تكنيكي و رفتاري ياد بگيرند. افسوس كه فوتبال تنها به اسم او اكتفا كرده است.
ورزش يكي از عرصههايي است كه جوانان به صورت گسترده در آن وارد ميشوند و شخصيتهايي را به عنوان الگو برميگزينند. شهيد ناصر كاظمي يكي ديگر از اين الگوهاست. او علاقه زيادي به ورزش خصوصاً فوتبال داشت و جزو فوتباليستهاي خوب تهران بود و در تيم ايرانا به مربيگري مرحوم پرويز دهداري عضويت داشت. به هر حال خصوصياتي كه مرحوم دهداري قبل از انقلاب داشت، شاخص بود و بچههايي هم كه براي ورزش كردن دور هم جمع ميشدند، فقط هدفشان ورزش نبود و مسائل و جلسات ديگر هم بود كه تعدادي كتاب و بحثهاي اخلاقي در آن جلسات مطرح ميشد. به تدريج به شرايطي رسيد كه بايد در كنكور دانشگاه شركت ميكرد. در رشته تربيت بدني وارد دانشگاه شد. در سال 56 ورزشكاران امريكايي به ايران آمده بودند تا در مسابقات كشتي شركت كنند. ايشان به همراه تعداد ديگري از دانشجويان، تصميم ميگيرند در سالن مسابقات به دليل اعتراض به حمايتهاي امريكا از رژيم منحوس شاهنشاهي، پرچم آن كشور را به آتش بكشند و پس از مدتي فراري بودن توسط رژيم دستگير و در زندان قصر زنداني شدند.